منو

صفحه اصلی

اخبار

معنای امید در اندیشه واسلاو هاول؛ فراتر از خوش‌بینی

واسلائو هاول، نویسنده و مخالف حکومت کمونیستی چکسلواکی، امید را نه پیش‌بینی آینده، بلکه وضعیتی درونی و اخلاقی می‌داند. او معتقد است امید، حتی در تاریک‌ترین شرایط نیز می‌تواند انسان را از پوچی نجات دهد.

عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- در روزگاری که واژه «امید» بیش از اندازه مصرف شده است، شاید یکی از دشوارترین کارها این باشد که دوباره از خود بپرسیم: امید دقیقاً چیست؟ آیا امید یعنی باور داشته باشیم فردا حتماً بهتر از امروز خواهد بود؟ آیا یعنی منتظر یک اتفاق خوب، یک گشایش سیاسی، یک ناجی یا تغییر ناگهانی شرایط بمانیم؟ یا امید معنای عمیق‌تری دارد؛ معنایی که حتی در تاریک‌ترین وضعیت‌ها نیز بتواند انسان را از فروغلتیدن در بی‌معنایی نجات دهد؟

واسلاو هاول، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، روشنفکر و مخالف حکومت کمونیستی چکسلواکی، پاسخ متفاوتی به این پرسش دارد.

در Disturbing the Peace: A Conversation with Karel Hvížďala، کتابی که حاصل گفت‌وگوی او با کارل هویژدالا است، هاول از امید نه به عنوان پیش‌بینی آینده، بلکه به عنوان وضعیتی درونی و اخلاقی سخن می‌گوید. این سخن برای او صرفاً یک بحث فلسفی نیست؛ سخنی است که از تجربه زندان، سرکوب، شکست و زیستن در شرایطی می‌آید که هیچ تضمینی برای تغییر وجود ندارد.

هاول می‌گوید امید، «وضعیت جهان» نیست؛ وضعیت ذهن و روح انسان است. ممکن است جهان بیرون هیچ دلیلی برای امیدواری به ما ندهد، اما این الزاماً به معنای پایان امید نیست. از نظر او، امید نوعی «جهت‌گیری روح» و «جهت‌گیری قلب» است؛ چیزی که فراتر از افق تجربه فوری ما قرار می‌گیرد. بنابراین امید را نمی‌توان صرفاً با آمار، احتمال، قدرت، امکانات و محاسبه آینده توضیح داد.

این تعریف، مرز بسیار مهمی میان امید و خوش‌بینی ایجاد می‌کند. خوش‌بینی معمولاً به نتیجه نگاه می‌کند. خوش‌بین می‌گوید احتمالاً اتفاق خوبی خواهد افتاد؛ او به امکان موفقیت دل بسته است. اما هاول می‌گوید امید الزاماً چنین ادعایی ندارد. انسان امیدوار حتی ممکن است بداند احتمال شکست بسیار زیاد است و با این حال دست از عمل نکشد. به همین دلیل، امید برای او نه «اطمینان از خوب تمام شدن ماجرا»، بلکه اطمینان از معنادار بودن کاری است که انجام می‌دهیم، فارغ از اینکه پایان آن چه خواهد بود. این شاید مهم‌ترین بخش اندیشه هاول درباره امید باشد.

او امید را از نتیجه جدا می‌کند و به معنا پیوند می‌زند. ممکن است انسان برای آزادی تلاش کند و به آزادی نرسد؛ برای عدالت بجنگد و عدالت را نبیند؛ حقیقت را بگوید و هزینه سنگینی بپردازد؛ برای ساختن جامعه‌ای انسانی‌تر کوشش کند و در طول زندگی خود شاهد تحقق آن نباشد. آیا در چنین شرایطی همه تلاش‌های او بی‌معناست؟ پاسخ هاول منفی است. ارزش یک عمل فقط از نتیجه نهایی آن به دست نمی‌آید.

در واقع، امید زمانی اهمیت واقعی خود را نشان می‌دهد که هیچ تضمینی برای پیروزی وجود ندارد. اگر انسان تنها زمانی حاضر باشد برای حقیقت، عدالت یا آزادی تلاش کند که مطمئن باشد پیروز می‌شود، در حقیقت چندان امیدوار نیست؛ او صرفاً روی موفقیت سرمایه‌گذاری کرده است. امید عمیق‌تر زمانی آغاز می‌شود که انسان بتواند بگوید: این کار ارزش انجام دادن دارد، حتی اگر ندانم سرانجام چه خواهد شد.

این تلقی از امید را می‌توان در تجربه سیاسی و روشنفکری هاول نیز دید. او در جهانی زندگی می‌کرد که قدرت سیاسی می‌کوشید امکان دیگری را از شهروندان سلب کند؛ جهانی که در آن واقعیت رسمی با زندگی واقعی مردم فاصله داشت. در چنین شرایطی، «زندگی در حقیقت» برای هاول فقط یک شعار سیاسی نبود؛ نوعی مقاومت در برابر بی‌معنا شدن زندگی بود. انسان باید بتواند میان آنچه قدرت از او می‌خواهد بگوید و آنچه خود حقیقت می‌داند، انتخاب کند.

از همین‌جاست که امید نزد هاول با مسئولیت پیوند می‌خورد. امید، انتظار کشیدن نیست؛ عمل کردن است. امید قرار نیست انسان را آرام کند تا دست روی دست بگذارد. برعکس، امید باید نیرویی برای ادامه دادن، آزمودن، تجربه کردن و دوباره آغاز کردن فراهم کند. هاول در همان گفت‌وگو تأکید می‌کند که امید عمیق، نیرویی است که انسان را قادر می‌سازد حتی در شرایطی که وضعیت ظاهراً ناامیدکننده است، زندگی کند و همچنان چیزهای تازه را بیازماید.

امیدفروشی به مردم وعده می‌دهد که همه چیز به‌زودی خوب خواهد شد. وعده‌ای که ممکن است هیچ مسئولیتی در قبال تحقق آن وجود نداشته باشد. امیدفروشی انسان را منفعل می‌کند؛ او را به انتظار «فردای بهتر» می‌نشاند. اما امید هاولی دقیقاً خلاف این وضعیت است. امید نمی‌گوید فردا الزاماً بهتر خواهد شد؛ می‌گوید امروز هنوز می‌توان کاری کرد که ارزش انجام دادن داشته باشد.

این تفاوت در جامعه‌ای که بارها با شکست، ناامیدی، فرسودگی و بی‌اعتمادی روبه‌رو شده، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی امید را به نتیجه گره بزنیم، هر شکست، امید را نابود می‌کند. اما اگر امید را به معنا گره بزنیم، شکست الزاماً پایان آن نیست.

هاول از ما نمی‌خواهد واقعیت را انکار کنیم. اتفاقاً امید حقیقی درست از جایی آغاز می‌شود که انسان واقعیت را می‌بیند و با این حال تسلیم آن نمی‌شود. امید، چشم بستن بر تاریکی نیست؛ توانایی دیدن تاریکی بدون پذیرفتن آن به عنوان تنها امکان جهان است.

شاید به همین دلیل باشد که امید در اندیشه هاول، مفهومی بسیار سیاسی و در عین حال بسیار انسانی است. انسان امیدوار کسی نیست که مطمئن است پیروز خواهد شد؛ کسی است که حاضر نیست شکست را دلیل بی‌ارزشی حقیقت، آزادی، عدالت یا زندگی بداند.

امروز اگر از هاول بپرسیم چرا باید امیدوار باشیم، احتمالاً پاسخ او این نخواهد بود که «چون اوضاع بهتر خواهد شد». پاسخ عمیق‌تر این است: چون هنوز چیزهایی وجود دارند که ارزش تلاش کردن دارند. امید، در این معنا، انتظار برای نجات نیست؛ مسئولیت ما برای معنا دادن به زندگی است.

در اندیشه هاول امید یعنی یقین نداشته باشیم که پیروز می‌شویم، اما یقین داشته باشیم که تلاش برای امر درست، حتی بدون تضمین پیروزی، بیهوده نیست.

در جهانی که مدام از ما می‌خواهد نتیجه را محاسبه کنیم، هاول از ما می‌خواهد معنای عمل را فراموش نکنیم. امید از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که انسان، با وجود همه شواهد ناامیدکننده، هنوز بتواند بگوید: این کار ارزش انجام دادن دارد.

#واسلائو هاول #اندیشه #امید #مقاومت #فلسفه
منبع: عصر ایران