منو

صفحه اصلی

اخبار

برنامه تلویزیونی «هزار داستان»؛ پیوند سلامت با هنر و نوستالژی

برنامه «هزار داستان» با رویکردی نوآورانه، سلامت را در بستری از قصه، هنر و تجربه‌های انسانی روایت می‌کند و تلاش دارد از کلیشه‌های برنامه‌های پزشکی فاصله بگیرد.

اطلاعات آنلاین - آیلین صمدی: «هزار داستان» برنامه‌ای علمی است که نمی‌خواهد شبیه یک کلاس درس باشد و در عین حال، سرگرمی را هم به قیمت از دست دادن اعتبار علمی خود دنبال نمی‌کند. در شکل‌گیری این زبان تازه، پیش از هر چیز باید از فواد صفاریان‌پور نام برد؛ برنامه‌سازی که تلاش کرده موضوع سلامت را نه در قالب یک برنامه پزشکی متعارف، بلکه در ترکیبی از گفت‌وگو، قصه، هنر، چهره‌های آشنا، طراحی صحنه و تجربه‌های انسانی روایت کند.

همین نگاه است که باعث شده «هزار داستان» از نظر فرم و حال‌وهوای بصری، شیک‌تر، مرتب‌تر و متفاوت‌تر از بسیاری از برنامه‌های مشابه تلویزیونی به نظر برسد.

نقطه شروع «هزار داستان» جدید را باید در نگاه فواد صفاریان‌پور به برنامه‌سازی جست‌وجو کرد. در این برنامه، فرم صرفاً ظرفی برای ارائه محتوا نیست. دکور، نور، میزانسن، انتخاب مهمان، ریتم گفت‌وگو و حتی چگونگی ورود یک موضوع پزشکی به بحث، بخشی از روایت هستند.

صفاریان‌پور تلاش کرده برنامه‌ای درباره سلامت بسازد که از کلیشه تصویری برنامه‌های پزشکی فاصله داشته باشد. نتیجه، فضایی خوش‌رنگ، تمیز و چشم‌نواز است که به‌جای تداعی کردن بیمارستان و مطب، بیشتر به یک جهان تلویزیونی گرم و زنده شباهت دارد.

این انتخاب از آن جهت مهم است که سلامت در «هزار داستان» قرار نیست چیزی جدا از زندگی روزمره باشد. برنامه می‌خواهد نشان دهد پزشکی، فرهنگ، هنر و زندگی می‌توانند در یک قاب کنار هم قرار بگیرند.

البته همین تنوع، یک خطر کوچک هم دارد: هرچه عناصر بیشتری وارد برنامه می‌شوند، احتمال پراکنده شدن روایت بیشتر می‌شود. «هزار داستان» برای حفظ این تفاوت، باید همچنان مراقب باشد دکور، چهره‌های مشهور و بخش‌های سرگرم‌کننده از موضوع اصلی هر قسمت جلو نزنند.

اما در مجموع، مهم‌ترین دستاورد صفاریان‌پور را می‌توان تلاش برای ساختن فرم متناسب با محتوا دانست؛ نه اینکه صرفاً یک برنامه پزشکی را با دکور و ظاهر متفاوت ارائه کند.

بازگشت یک چهره

در چنین ساختاری، انتخاب حسین پاکدل معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. پاکدل پس از سال‌ها دوباره به‌عنوان مجری به تلویزیون بازگشته و حضور او برای بخشی از مخاطبان، یادآور دوره‌ای متفاوت از اجرای تلویزیونی است.

اما اهمیت انتخاب او فقط به نوستالژی محدود نمی‌شود. «هزار داستان» بیش از آنکه به یک مجری پرتحرک و هیجانی احتیاج داشته باشد، به کسی نیاز دارد که بتواند گفت‌وگو را پیش ببرد، گوش بدهد و به مهمان فرصت روایت کردن بدهد.

پاکدل در این زمینه انتخابی متناسب با ماهیت برنامه است. حضور آرام و باوقار او اجازه می‌دهد گفت‌وگو مرکز توجه باقی بماند و مهمان، نه مجری، صاحب اصلی داستان باشد.

البته همین آرامش می‌تواند گاهی به ریتم برنامه آسیب بزند. در قسمت‌هایی که موضوع پیچیده‌تر است یا گفت‌وگو کش پیدا می‌کند، تدوین و طراحی موقعیت باید به کمک مجری بیاید تا آرامش به کندی تبدیل نشود.

در کنار حسین پاکدل، دکتر کیاسالار یکی از اجزای مهم ساختار برنامه است؛ نه صرفاً به‌عنوان یک پزشک، بلکه در جایگاه مجری ـ پزشک.

او فوق‌تخصص اخلاق پزشکی دارد و حضورش از این جهت با جهان محتوایی «هزار داستان» تناسب قابل توجهی پیدا می‌کند.

اخلاق پزشکی فقط درباره بیماری و درمان نیست؛ درباره رابطه پزشک و بیمار، شأن و حقوق انسان، تصمیم‌گیری و انتخاب در حوزه سلامت و مسائل انسانی پیرامون پزشکی نیز هست.

دکتر کیاسالار در ساختار برنامه می‌تواند نقش واسطه میان زبان تخصصی پزشکی و زبان عمومی تلویزیون را ایفا کند. او می‌تواند سؤال علمی را دنبال کند، پاسخ کارشناس را برای مخاطب روشن‌تر کند و در عین حال گفت‌وگو را از حالت یک مصاحبه خشک تخصصی خارج کند.

از این نظر، کنار هم قرار گرفتن حسین پاکدل و دکتر کیاسالار ترکیب جالبی ایجاد کرده است: یکی از جهان روایت، فرهنگ و تجربه انسانی وارد موضوع می‌شود و دیگری از جهان پزشکی و اخلاق حرفه‌ای.

البته این نقش دوگانه نیازمند ظرافت است. جذابیت دکتر کیاسالار دقیقاً در این است که هم مجری باشد و هم پزشک؛ بنابراین حفظ تعادل میان این دو نقش می‌تواند به یکی از عناصر مهم موفقیت ساختاری برنامه تبدیل شود.

برنامه‌ای علمی، نه کلاس درس

شاید مهم‌ترین ویژگی «هزار داستان» همین باشد: برنامه علمی است، اما علمی بودن خود را به رخ نمی‌کشد.

پزشکان و کارشناسان معتبر در برنامه حضور دارند و موضوعات مختلف سلامت و سبک زندگی را مطرح می‌کنند، اما اطلاعات در قالب گفت‌وگو، داستان و تجربه انسانی عرضه می‌شود.

این تعادل کار آسانی نیست. یک برنامه سلامت اگر بیش از اندازه تخصصی باشد، مخاطب عمومی را خسته می‌کند؛ اگر بیش از اندازه سرگرم‌کننده شود، ممکن است محتوای علمی به حاشیه برود.

در بعضی بخش‌ها البته هنوز می‌توان این تعادل را دقیق‌تر کرد. گاهی یک مهمان یا بخش سرگرم‌کننده آن‌قدر پررنگ می‌شود که نکته اصلی پزشکی برای مدتی عقب می‌رود. در مقابل، بعضی موضوعات تخصصی نیز ظرفیت بیشتری برای توضیح دارند و شاید بهتر باشد برنامه در چنین لحظاتی کمی کمتر نگران ریتم باشد و اجازه دهد بحث علمی عمق بیشتری پیدا کند.

اینها بیشتر نقدهای مربوط به میزان و اندازه‌اند، نه ایرادهای بنیادی.

یکی از جذاب‌ترین ایده‌های این فصل، ارتباط دادن پزشکی با سینما، ادبیات و هنر است.این ارتباط در نگاه اول شاید غیرمنتظره باشد، اما دقیقاً همین غیرمنتظره بودن به برنامه جذابیت می‌دهد.

سلامت فقط مجموعه‌ای از بیماری‌ها و توصیه‌های پزشکی نیست. با اضطراب، روابط انسانی، سبک زندگی، خاطره، فرهنگ و تجربه زیسته انسان ارتباط دارد.

وقتی یک موضوع پزشکی از مسیر سینما یا ادبیات روایت می‌شود، مخاطب می‌تواند آن را از یک مساله تخصصی به بخشی از زندگی خودش تبدیل کند.

این شاید یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های «هزار داستان» باشد: اینکه پزشک و هنرمند در دو جهان جداگانه باقی نمانند و هر دو درباره یک مساله انسانی حرف بزنند.

هنرمندان و آوردن تجربه به دل علم

حضور هنرمندانی مانند نصرالله مدقالچی و عبدالله اسکندری نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند.

آنها قرار نیست جای کارشناسان پزشکی را بگیرند. نقش آنها آوردن تجربه، خاطره و زندگی واقعی به موضوعاتی است که ممکن است در شکل تخصصی خود خشک و دور از مخاطب به نظر برسند.

در بهترین حالت، برنامه یک رابطه ساده میان این دو ایجاد می‌کند: کارشناس، دانش را می‌آورد؛ هنرمند، تجربه را.

و وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، موضوع پزشکی از حالت توصیه‌ای صرف خارج می‌شود و تبدیل به یک داستان می‌شود.

البته در اینجا نیز انتخاب مهمان اهمیت زیادی دارد. اگر حضور یک چهره صرفاً برای جذابیت بیشتر باشد و ارتباط مشخصی با موضوع قسمت نداشته باشد، این ایده به‌تدریج کارکرد خود را از دست می‌دهد. بنابراین ارتباط مهمان با موضوع باید همچنان جدی گرفته شود.

حضور گیتی خامنه در قسمت‌های ویژه پاییز را می‌توان یکی از انتخاب‌های هوشمندانه برنامه دانست.

خامنه برای بسیاری از مخاطبان، بخشی از حافظه تلویزیونی چند نسل است. حضور دوباره او، طبیعتاً حس نوستالژی ایجاد می‌کند؛ اما نکته مهم‌تر این است که برنامه از این نوستالژی صرفاً برای یادآوری گذشته استفاده نمی‌کند.

خاطره می‌تواند بهانه‌ای باشد برای حرف زدن درباره امروز؛ درباره سلامت، مراقبت از خود و سبک زندگی.

در واقع، برنامه گذشته را به امروز وصل می‌کند.

این کار زمانی ارزشمندتر می‌شود که نوستالژی در خدمت محتوا باقی بماند و به هدف اصلی برنامه تبدیل نشود. در قسمت‌هایی که این تعادل حفظ می‌شود، حضور چهره‌ای مانند گیتی خامنه می‌تواند هم برای مخاطب قدیمی جذاب باشد و هم برای مخاطب امروز کارکرد محتوایی داشته باشد.

یکی دیگر از ویژگی‌های قابل توجه «هزار داستان»، طراحی صحنه آن است.

دکور خوش‌آب‌ورنگ، تمیز و مرتب است و تلاش می‌کند از کلیشه‌های بصری برنامه‌های پزشکی فاصله بگیرد.

این انتخاب با فلسفه کلی برنامه هم هماهنگ است: سلامت نباید الزاماً با بیمارستان، بیماری و فضای سرد پزشکی تداعی شود.

اما در ادامه بهتر است این تفاوت فقط در دکور باقی نماند. میزانسن، حرکت دوربین و شیوه روایت نیز می‌توانند بیشتر در خدمت همین هویت متفاوت قرار بگیرند.

چون در نهایت، شیک بودن به‌تنهایی کافی نیست. فرم زمانی ارزشمند است که به محتوا کمک کند.

مهم‌ترین دستاورد؛ توصیه پزشکی که به تجربه تبدیل می‌شود

شاید تفاوت اصلی «هزار داستان» با بسیاری از برنامه‌های سلامت در همین نقطه باشد.

برنامه فقط نمی‌گوید چه کاری درست یا غلط است؛ تلاش می‌کند توصیه پزشکی را به تجربه انسانی پیوند بزند.

مخاطب درباره خواب، تغذیه، سلامت روان یا بیماری فقط اطلاعات دریافت نمی‌کند؛ او با آدم‌ها و تجربه‌هایی مواجه می‌شود که این مسائل بخشی از زندگی‌شان بوده است. در اینجا عنوان «هزار داستان» دوباره معنای خود را پیدا می‌کند.

داستان‌ها فقط درباره بیماری نیستند؛ درباره آدم‌هایی هستند که در زندگی با مساله‌ای مواجه شده‌اند.

اگر بخواهیم کمی سخت‌گیرانه‌تر نگاه کنیم، مهم‌ترین مساله‌ای که «هزار داستان» باید در ادامه مراقب آن باشد، پراکندگی است.

برنامه عناصر زیادی در اختیار دارد: پزشک، مجری، هنرمند، مهمان، دکور، بخش سرگرمی، اطلاعات علمی و روایت.

این تنوع جذاب است، اما اگر همه این عناصر حول یک محور روایی مشخص قرار نگیرند، ممکن است قسمت به مجموعه‌ای از بخش‌های جذاب تبدیل شود که لزوماً یک داستان واحد را تعریف نمی‌کنند.

بهترین قسمت‌های برنامه آنهایی خواهند بود که همه این عناصر حول یک سؤال، یک مساله یا یک داستان مشخص جمع شوند.

مخاطب باید در پایان قسمت چیزی بیشتر از چند توصیه پزشکی با خود ببرد؛ باید یک تصویر، یک روایت یا یک ایده در ذهنش بماند.

در نهایت، مهم‌ترین ویژگی فصل جدید «هزار داستان» شاید این باشد که نمی‌خواهد سلامت را در قالب یک برنامه پزشکی کلاسیک تعریف کند. پزشک در کنار هنرمند می‌نشیند. نوستالژی در کنار توصیه پزشکی قرار می‌گیرد.

سینما و ادبیات وارد گفت‌وگوی سلامت می‌شوند. علم با قصه همراه می‌شود.و سرگرمی قرار نیست رقیب آموزش باشد؛ قرار است راه ورود مخاطب به آن باشد.

در این میان، نگاه فواد صفاریان‌پور به فرم و روایت، بازگشت حسین پاکدل به تلویزیون، حضور دکتر کیاسالار به‌عنوان مجری ـ پزشک و متخصص اخلاق پزشکی، کارشناسان تخصصی، چهره‌های هنری و حضور هوشمندانه گیتی خامنه، مجموعه‌ای ساخته‌اند که تلاش می‌کند زبان متفاوتی برای برنامه‌های سلامت پیدا کند.

«هزار داستان» هنوز می‌تواند در ریتم، انسجام روایت و میزان استفاده از عناصر سرگرم‌کننده دقیق‌تر شود؛ اما همین تلاش برای پیوند دادن علم با قصه و زندگی، آن را از یک برنامه صرفاً پزشکی فراتر می‌برد.

شاید بهترین تعریف از این فصل همین باشد:

«هزار داستان» درباره پزشکی است، اما می‌خواهد درباره انسان حرف بزند؛ و این تفاوت کوچکی نیست.

#هزار داستان #فواد صفاریان پور #حسین پاکدل #برنامه تلویزیونی #سلامت
منبع: اطلاعات آنلاین