منو

صفحه اصلی

اخبار

تحمیل شدن بهروز وثوقی به کارگردانی در درام پر هیاهو

بهروز وثوقی به عنوان کارگردان درامی پر هیاهو انتخاب شد که در عصر ایران منتشر خواهد شد.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ

تصمیم سرنوشت ساز

دم دمای غروب تفتیده بوشهر، زار ممد یک دفعه و بی خبر توی دکان خالو سر وکله اش پیدا شد.زار ممد: نخسته خالوخالو: سلام به روی ماهت محمد. چه طوری بیبیخبر راه گم کردی؟ زار ممد: ما که همیشه زیر سایه تیم خالوخالو: زیر علم سید الشهدا باشی چرا برزخی؟زار ممد: نه خوبم آمدم دو کلوم حرف حساب بزنیم.خالو: دیگه داشتم جمع و جور می کردم به موقع آمدی نمی خوای بریم منزل

پادکست را اینجا بشنوید

زار ممد: نه همین جا خوبه خیلی وقت تو نمی گیرم. خالو تو از چند و چون زندگی مو با خبری شهرو دخترت زنمه خودمت خالومی. حق پدری به گردنم داری. می دانی دسترنج 20 سال کار کردن و عرق ریختن و سگدو زدن منو این کریم و گنده رجب از خدا بی خبر خوردن یک اب هم روش.خالو: آره پسرم به خدا که با خبرم.زار ممد: خودت می دونی یک ساله بابت پولی که بهشون دادم برایم به کار بندازن. آواره کوچه های شهرم. یک ساله می گن پولت سوخت شد. حسین بزنه کمرشون این ها روز به روز گردن کلفت تر شدن چه طور فقط پول ما سوخت شد.

کار به جایی رسیده خالو آبرو برای مو تو شهر نمونده دیگه نمی تونم سرمو بالا بگیرم اما دیگه بسه مو اگه همین طور بخوام ادامه بدم مجنون میشم و کارم به بیابون می کشه. خلاصه کلوم این که می خوام کار این 2 نامرد را تموم کنم و خونشونو بریزم.

خالو سرش گیج رفت می دانست زار ممد مثل خودش تنگسیره و حرفش حرفه . آب دهنش را به زحمت قورت داد تا صداش درآمد:ممد ناسلامتی تو زن و دو تا طفل داری فکر اونا رو کردی مال باخته شدی جون باخته هم می شی.زار ممد: جون آدم دست خالقه. شاید تونستم سالم از مهلکه در بیامو دست شهرو و بچه هامو بگیرم و برم و گرنه بعد از من زحمت آن ها با شماست خالو.

خالو: با شهرو نقل شو گفتی؟زار ممد: شهرو زنمه شریک زندگیم امشب باهاش حرف رو تمام و کمال می گم و فردا کارو می سازم.این رو گفت دیگه منتظر حرف خالو نشد که مبادا نه بیاره تو کار و برقی خداحافظی کرد و از دکان زد بیرون.

فردای آن روز حوالی ظهر عمارت گنده رجب

زار ممد که چند دقیقه پیش کار کریم را توی بازار معین ساخته بود و نعشش را غلتیده در خوت به امون خدا رها کرده بود حالا دزدکی در پیش شده خانه گنده رجب را باز کرد و جست داخل.یک گربه خاکستری از هیبت تخراشیده زار ممد ترسید و ناپدید شد.

زار ممد می دانست این وقت روز گنده رجب طبقه بالا تو شاه نشینه. خدا خدا می کرد تنها باشه دوست نداشت خون بی گناه بریزه. پله ها رو رفت بالا و سایه قامت بلندش افتاد تو ورودی شاه نشین. گنده رجب تنها بود تا بیاد به خودش بجنبه سر تفنگ مارتین زار ممد روی سینه اش بود صدای گنده رجب در نمی آمد زبانش بند آمده بود. زار ممد نگاهی از حرص و خشم بهش انداخت و گفت: خلاص

تیر رو خالی کرد تو سینه اش.

سریع برگشت تو راه پله 2 تا زن پوشیده در چادر مشکلی که حتما صدا رو شنیده بودند قیل و قال به راه انداختند و تقلا کردند جلوش را بگیرند. زن ها بلندقامت و درشت اندام بودند. صورتشون زیر روبنده خیلی معلوم نبود.اما زارممد همه این قدر فهمید که یکی جوون و اون یکی سن و سال دار بود. زار ممد حواسش به تفنگ و تبرش بود که پر شالش بسته بود می دانست این ها شیر زنن تا به حال دست روی زن بلند نکرده بود چه برسد که خونشونو بریزه.

هر چی به خودش پیچ و تاب داد و زور زد نتونست خودش را رها کند. بیشتر از این نمی تونست صبر کنه یک دست خودش را کشید عقب و تبرش رو برداشت کرد زد تو فرق سر زن سن و سال دار. زن بیچاره ولو شد روی پله ها.

از مجموعه پادکست صدای صفحه، پنهان کاری و دروغ از ارواح گرفته تا نقش منفی خسرو شکیبایی در مقابل نیکی کریمی را اینجا بشنوید

اما هنوز اون یکی ول کن نبود انگار نه انگار . ذره ای ترس به خودش راه نداده بود. ضربه بعدی را زار ممد با تبر روی دست راست زن جوون فرود آورد زن جیغ بلندی کشید و از پا افتاد زار ممد هم از خانه زد بیرون.

درخت اجنه

حالا باید تا شب یک جوری زمان را سپری می کرد تا وقت قرارش با شهرو برسه. به فکرش رسید درخت کنار مهنا بهترین جاست هم از شهر بیرونه هم تو مسیر ادما نیست احتمال دیده شدنش کمتره .. این درختی بود که خیلی از مردم بوشهر قسم می خوردند عروسی و عزای اجنه و پریان را توی شاخه هایش به چشم خودشان دیده بودند.

یک ساعتی گذشت و زار ممد از بیراهه خودش را رسوند پهلوی درخت. هر طرف درخت یه رنگی بود اما بیشتر قهوه ای سوخته بود. نقل می کردند که چند باری درخت سوخته و دوباره زنده شده.

زار ممد تو این 40 سالی که از خدا عمر گرفته بود بیش هزار بار این درخت رو دیده بود حتی تو سایه اش یله داده بود. اما این دفعه باید شش دانگ حواسش را جمع می کرد. نشست تکیه داد به درخت پشت رو به کوه پشت به بیراهه. آفتاب هنوز یکه تاز آسمون بود.

مدتی که گذشت صدای زجه زنی به گوش زار ممد رسید. هول ورش داشت آروم برگشت نگاه انداخت تا چشم کار می کرد خبری از بنی بشر نبود. صدا قوی تر شد. از داخل درخت بود. زار ممد که ادعا داشت فقط از خدا می ترسه بدجوری قالب تهی کرده بود.

تحمیل شدن بهروز وثوقی به کارگردان

خب این ها بخش هایی از رمان تنگسیر شاهکار فنا ناپذیر صادق چوبک بود. کتاب توسط انتشارات جاویدان منتشر شده. در ضمن سال 1352 ، امیر نادری نازنین فیلمی را بر اساس آن با بازی بهروز وثوقی، پرویز فنی زاده و نوری کسرایی ساخت و لوریس خان چکناواریان هم موسیقی پرسوزی گدازی برای فیلم نوشت و حسن ناهید نوازنده چیره دست با ساز نی مخاطب را جادو کرد. از نکات جالب فیلم این که بهروز وثوقی انتخاب امیر نادری برای بازی در نقش زار ممد نبود و توسط علی عباسی تهیه کننده فیلم به او تحمیل شد. گرچه بعدا به یکی از ماندگارترین نقش های بهروز وثوقی تبدیل شد و جایزه بهترین بازیگر جشنواره فیلم دهلی نو را برای او به ارمغان آورد.

#بهروز وثوقی #کارگردانی #درام #عصر ایران
منبع: عصر ایران