دیانا قاسمزاده کارگردان فیلم کوتاه «تخیلات کودکی» که امسال در بخش داستانی چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد، در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، اظهار کرد: از ژانرهای اصلی که از کودکی به آن علاقهمند بودم فضای معما بوده چون برایم جالب است که انسان در مسائل لایه به لایه جلو برود و عمیق و عمیقتر شود و مدام سعی کند کشف کند تا به آگاهی و حقیقت برسد و به نظرم این اتفاقی است که در ژانر معمایی میافتد. شما در این ژانر با پیچیدگی روبرو هستید و مدام ذهنتان باید برای درک حقیقتِ پشت مسائل تلاش کند و این به نظر من یک جذابیت فوقالعاده است و البته میتواند بستر بسیار خوبی برای همراه شدن با مسائل روانی، اجتماعی و اخلاقی انسان باشد.
قاسمزاده خاطرنشان کرد: در خصوص فضای جنایی نیز میتوانم بگویم، جنایت موضوعیست که قلاب بسیار قدرتمندی برای طرح مسائل اساسی دارد چون شما از کنار خیلی از اتفاقات و مسائل زندگی میتوانید عبور کنید اما از جنایت نمیتوانید و در این وضعیت شروع میکنید به درک کردن و حل کردن. من چندسال پیش پایان نامۀ خود را هم در زمینۀ یک سریال معمایی یعنی «وست ورلد» کار کردم و در آنجا به نگاههای زیگموند فروید در خصوص انسان امروز پرداختم. انسانی که در دنیایی بسیار پیچیده زندگی میکند و باید بتواند خودش را با این سیستم پیچیده و چند وجهی تطبیق دهد و گاهی هر تصمیم نیز میتواند برایش بهایی داشته باشد.
قاسمزاده درباره شخصیتپردازی در فیلم «تخیلات کودکی» گفت: هر اثری قطعاً جای رشد و بهتر شدن دارد و «تخیلات کودکی» هم از این قائده مستثنی نیست اما نکتهای که وجود دارد این است که من در مقام خالق این اثر دارم مسیر خودم را میروم که مسیر سادهای هم نیست. گاهی یک نفر انتخاب میکند از مسیری عبور کند که شیب سی درصد دارد اما شخص دیگری هم انتخاب میکند که در مسیری با شیب هشتاد درصد کار کند، من قطعاً آن کسی هستم که شیب هشتاد درصد را انتخاب کردهام، ترکیب فضای روانشناختی و معمایی کار راحتی نیست و من از این پیچیدگی استقبال میکنم و مطمئنم که ذهن من مخاطبان خودش را پیدا خواهد کرد و از آن طرف به مرور، قطعاً شخصیتپردازی و روایتپردازی آثاری که خلق میکنم به آنچه هدف من است، نزدیکتر خواهد شد.
این کارگردان با تأیید این نکته که در ساخت «تخیلات کودکی» از آثار خارجی نیز تأثیر گرفته، اظهار کرد: حال و هوای سریال «از سویِ (from)» در خلق این اثر برای من الهامآور بود اما پیش از این سریال، رمان «نجواگر» از الکس نورث بود که در من تاثیر عمیقی گذاشت. در این اثر در ابتدای داستان، ما شاهد کودکی هستیم که آسیبی جدی میبیند اما هیچکس به درستی پیگیر وضعیت او نیست و در آنجا احساس کردم که تا چه اندازه کودکان میتوانند در مقابل بزرگسالانی که مشکلات شخصیتی دارند و اساساً در مقابل جهان تا چه اندازه میتوانند آسیبپذیر باشند. اگر کسی نباشد که از آنها به درستی مراقبت کند تا چه اندازه میتوانند صدمه ببینند و از طرفی بسیاری از اوقات حتی نمیتوانند مشکلات خود را به درستی درک کنند و تازه زمانی هم که مشکلات خود را درک میکنند بسیاری اوقات شنیده نمیشوند و در پی آن حمایتی نیز صورت نمیگیرد و خودشان نیز به تنهایی نمیتوانند تامین کنندۀ امنیت جسمانی و روانی خود باشند.
وی درباره شباهت یکی از کاراکترهای اثرش با یکی از شخصیتهای فیلم «هیولا» تأکید کرد: من فیلم «هیولا» از پتی جنکینس را ندیدهام برای همین در خصوص آن نمیتوانم نظری دهم اما بر این باورم که شخصیت قاتل در فیلم من جنبههای روانشناختی زیادی دارد و اساساً حامل یک سیستم و وضعیت در خود است. او احتمالاً از طرفی در جامعه و فضایی رشد کرده که از بسیاری امتیازات اجتماعی محروم بوده و چه بسا از امتیازهایی که در برخی خانوادهها رایج است نیز برخوردار نبوده، امتیازاتی مثل حمایت مادی و معنوی از یکدیگر و کمک به رشد اطرافیان؛ و در این فضا فرزند خود را از دست داده است، فرزندی که برایش عزیز بوده و ما نمیدانیم با چه شرایطی او را بزرگ کرده است و به دنبال همۀ این مسائل شاید به دنیای اطراف خود بیاعتماد شده است اما از آن طرف نمیتوان او را انسانی بیعیب و نقص در نظر گرفت و همۀ مشکلات را گردن اجتماع انداخت و همین چند بعدی بودن است که شخصیتهای انسانهای واقعی را میسازد.
وی افزود: دربارۀ شخصیتهای داستانم باید بگویم برای من همۀ کاراکترهای داستان با اهمیت هستند و سعی میکنم به هرکدام از آنها به میزان فرصتی که هست بپردازم و حتی اگر فرصت بسیار کم است برای آنها زیرمتنهایی در نظر بگیرم.
قاسمزاده درباره بزرگترین چالش فیلمسازی برای فیلمسازان جوان گفت: به نظر من بزرگترین چالش فیلمسازی برای افرادی که حداقل در تهران فیلم میسازند تامین بودجه است، در خصوص شهرهای دیگر شاید به این موضوع تأمین ابزارهای حرفهای نیز اضافه شود. به هر روی چه در تهران و چه در شهرهای دیگر تأمین سرمایه مسأله بسیار مهم و بغرنجی است چون هزینۀ ساخت فیلم بسیار بالا بوده و شخص هم نهایتاً با هزینۀ شخصی خود و یا کمک گرفتن از اطرافیان میتواند یک یا دو فیلم بسازد. به نظر من باید سیستم قانونگذاری و تمهیداتی برای فیلم کوتاه در نظر گرفته شود تا سرمایه گذاران مشتاق شوند تا هزینۀ خود را در آن صرف نمایند، مثلاً قانونی گذاشته شود که اگر یک فرد سه فیلم کوتاهِ در حد استاندارد را سرمایهگذاری کند بتواند کارت تهیهکنندگی داشته باشد، از آن طرف پخش بیشتر و مستمر فیلمهای کوتاه به صورت هفتگی در باکسهای سینما میتواند سرمایه گذاران و تهیه کنندگان را راغب کند تا در این آثار سرمایهگذاری کنند و از آن طرف از فروش بلیط سود خود را به دست بیاورند، از سوی دیگر با پخش فیلم کوتاه در سینما، موضوع تبلیغ نیز به میان میآید که در نهایت به سودآوری فیلم کوتاه منجر خواهد شد.
این کارگردان در پایان اظهار کرد: در خصوص سختیهای دیگر مسیرِ فیلمسازان جوان میتوانم بگویم همکاری با تیمهای حرفهای میتواند مسیر سختی با خود به همراه داشته باشد، چون نیاز به دسترسی به شبکهای از افراد متخصص وجود دارد که حداقل در ابتدای راه برای همگان امکانپذیر نیست.