منو

صفحه اصلی

اخبار

جشنواره فیلم کوتاه تهران: هنر، فلسفه و جستجوی حقیقت

در نشست تخصصی جشنواره فیلم کوتاه تهران، رامین حیدری فاروقی به نقش هنر و فلسفه در بازآفرینی حقیقت، گسترش اندیشه و ارتباط با جهان پیرامون پرداخت. او بر اهمیت تجربه حسی و تلاش برای فهم متقابل تاکید کرد.

به گزارش ایلنا به نقل از ستاد اطلاع‌رسانی و ارتباطات چهل‌وسومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، دوازدهمین نشست تخصصی این دوره از جشنواره، از مجموعه نشست‌های «۲۰_۴۳»، امروز سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ در پردیس سینمایی ملت برگزار شد. رامین حیدری فاروقی، استاد دانشگاه، مستندساز، تهیه‌کننده، کارگردان و نویسنده، در این نشست درباره فلسفه و زیبایی‌شناسی فیلم سخن گفت و اسماعیل باستانی اجرای آن را برعهده داشت.

رامین حیدری فاروقی در این نشست با اشاره به دشواری سامان دادن به اندیشه در دنیای امروز گفت: سینما بیش از هر هنر دیگری با زمان پیوند دارد. زمان بزرگ‌ترین امکان و در عین حال بزرگ‌ترین چالش سینماست؛ زیرا فضا در بستر زمان شکل می‌گیرد. کار هنر و فلسفه نیز گسترش امکان‌های اندیشه و خلق احتمال‌های تازه در برابر تنها امر قطعی جهان، یعنی مرگ، است.

این مستندساز با اشاره به رابطه انسان با حقیقت و دروغ بیان کرد: «ما انگار دروغ را دوست داریم، برای شنیدنش پول می‌دهیم و به قول نیچه، دور دروغ جمع می‌شویم تا درباره حقیقت حرف بزنیم.» به گفته او، زبان فرهنگی ما نیز برای کاهش هزینه سخن گفتن، تا حدی به سمت کنایه و طنز رفته است. در چنین شرایطی، سینما پس از ادبیات یکی از مهم‌ترین ابزارها برای ساختن روایت‌های دروغین و بازآفرینی حقیقت در قالب مستند و رئالیسم است.

فاروقی با اشاره به جایگاه حقیقت در سنت فکری ما افزود: در این سنت، گاهی حقیقت امری مطلق در نظر گرفته می‌شود که اگر کسی به آن برسد، دیگر سکوت می‌کند و می‌نشیند. اما آدم‌های ساکت و کسانی که فقط تماشا می‌کنند، به کار هنر نمی‌آیند. کار هنر و اندیشه این نیست که عده‌ای ساکت بنشینند و دیگران تماشایشان کنند؛ بلکه هدف، خلق و بازآفرینی است تا بتوانیم در کنار حقیقت، با یکدیگر نیز ارتباط برقرار کنیم و تجربه‌های زیسته خود را گسترش دهیم.

او با تأکید بر نقش هنر و فلسفه در نزدیک کردن انسان به حقیقت گفت: هنر و فلسفه به دنبال پیدا کردن مسیرهایی هستند که حقیقت را از ابهام بیرون بیاورند. به باور من، چیزی که در دسترس انسان نباشد، اصلاً وجود ندارد.

این مستندساز و پژوهشگر در بخش دیگری از سخنان خود به روند شکل‌گیری حواس انسان و تأثیر آن بر تجربه زیسته اشاره کرد و گفت: نخستین تجربه حسی ما در دوران جنینی با لمس آغاز می‌شود و پس از آن، شنیدن، چشیدن و بوییدن را تجربه می‌کنیم. دیدن، برخلاف تصوری که از آن به‌عنوان مهم‌ترین راه شناخت داریم، آخرین حسی است که به دست می‌آوریم. اشتباه ما این است که می‌خواهیم دیدن را جایگزین همه حواس کنیم؛ در حالی که برای ملموس شدن اندیشه، باید دوباره به حس لامسه توجه کنیم.

فاروقی با اشاره به نقش هنر در بیان ملموس مسائل انسانی اظهار کرد: ما در فلسفه هنر و نگاه اگزیستانسیالیستی به دنبال راه‌هایی هستیم که بحران‌های زندگی را آشکار کنند. راه ما و اهالی شعر و هنر این است که از طریق زبان و بیان، جهان را ملموس کنیم؛ زیرا راه نزدیک‌تری برای این کار وجود ندارد. هنر بزرگ می‌تواند مفاهیم مهم را در قالب نمونه‌های کوچک بیان کند و از این راه، زمینه شگفتی و تحرک ذهن را فراهم آورد. برای درک هستی و چگونگی حضور انسان در جهان نیز لازم نیست به ماه برویم؛ بسیاری از حقیقت‌ها در نزدیکی ما قرار دارند و باید آن‌ها را بشناسیم.

او با اشاره به محدودیت عمر انسان و میل او به جاودانگی گفت: سینما، ادبیات و هنر با انسانی روبه‌رو هستند که موجودی محدود است، اما میل به جاودانگی دارد و می‌خواهد بی‌نهایت باشد. فهمیدن به این سادگی نیست؛ زیرا فهم از توجه می‌گذرد. گاهی باید از یکدیگر فاصله بگیریم تا زمان ما را دربر بگیرد و تازه بتوانیم در مسیر فهم متقابل قرار بگیریم.

این نویسنده در ادامه به دشواری ارتباط میان انسان‌ها و موانع شکل‌گیری جامعه مدنی اشاره کرد و افزود: فهم دیگری کار ساده‌ای نیست؛ زیرا هر فرد درک خاص خود را دارد، اما دو نفر می‌توانند به فهم مشترکی برسند. این اتفاق در جامعه ما کمتر دیده می‌شود؛ چون تصور می‌کنیم همه‌چیز را فهمیده‌ایم و هر بار با فرد دیگری روبه‌رو می‌شویم، فکر می‌کنیم با کسی مواجهیم که نمی‌فهمد. همین سوءتفاهم‌ها به دوری و بیزاری از یکدیگر منجر می‌شود.

او با تمایز میان فکر و خیال و تفکر گفت: بیزاری مانع شکل‌گیری جامعه و اجتماع مدنی می‌شود. کسانی که گرفتار فکر و خیال آشفته‌اند، لبخند نمی‌زنند و از بازی‌های روزگار نمی‌خندند. فکر و خیال با تفکر تفاوت دارد؛ فکر و خیال مانند زنبوری گزنده است، اما تفکر شبیه پروانه‌ای است که از میان آشوب ذهن انتخاب می‌شود و بر شانه دیگری می‌نشیند.

فاروقی با تأکید بر ضرورت حفظ استقلال فکری در دنیای مدرن بیان کرد: دانشمندان می‌گویند سهم انسان از خودش در این جهان کمتر از یک درصد است، اما باید در برابر این وضعیت ایستاد؛ زیرا یک نقیض برای اثبات آزادی کافی است. من از دوران نوجوانی به این فکر می‌کردم که پسندها و ناپسندهایم از کجا می‌آیند و تا کجا حاضرم پای آن‌ها بایستم. بارها مسیرم را تغییر دادم و زمان و چیزهای زیادی را از دست دادم، اما امروز به دانشجویانم می‌گویم که از میان همه قصه‌های جهان، فقط به یک قصه نیاز دارید؛ قصه‌ای که خودتان برای خودتان ساخته‌اید. باید بتوانید تا پایان عمر به آن رجوع کنید و بدون نیاز به تشویق دیگران، با احساس رضایت با زندگی و مرگ روبه‌رو شوید.

این مستندساز و پژوهشگر با اشاره به اهمیت انتخاب همراهان فکری و پرهیز از شتاب‌زدگی در گفت‌وگوها گفت: باید بگردیم و آدم‌های شایسته و همراهان واقعی خود را پیدا کنیم. خبر خوب هزاره سوم این است که با همین ابزارهای ارتباطی می‌توانیم در بزرگ‌ترین موزه‌ها و کلاس‌های جهان، همراهانی سخاوتمند پیدا کنیم که برای ما وقت می‌گذارند. با این حال، باید از شتاب بی‌منطق در کلام پرهیز کنیم؛ زیرا هر حرفی به توضیح و تفسیر نیاز ندارد. هنر اندیشه این است که برای مواجهه با دشواری‌های هستی، به جای شتاب‌زدگی، انگیزه‌ای اصیل و معنادار پیدا کند.

فاروقی در ادامه با اشاره به مفهوم رضایتمندی پایدار و نقش خاطره‌ها در تحمل ملال زندگی روزمره گفت: «زیبایی، رضایتمندی پایدار است؛ مثل رایحه‌ای درخشان که در فضای زندگی آدم می‌پیچد.» او افزود: یاد گرفته‌ام برای تحمل ملال زندگی، به چشم‌های درخشان یک دوست یا خاطره‌های خوب فکر کنم؛ زیرا این کشش و جذابیت است که انسان را سر پا نگه می‌دارد. معنای زندگی نیز همان انگیزه‌ای است که انسان برای خود می‌سازد.

این استاد دانشگاه با اشاره به ارتباط میان زندگی فردی و اندیشه فلسفی اظهار کرد: فلسفه با موضوعاتی مانند مفهوم «من»، انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما سروکار دارد و مرگ نیز در امتداد شیوه حضور ما در هستی معنا پیدا می‌کند. انسان در طول زندگی انتخاب‌هایی دارد و اگر بتواند این مسیرها را با گام‌هایی پیوسته به هم وصل کند، به رضایتی عمیق می‌رسد. نمونه این رضایت را می‌توان در روایت‌های اصیل زندگی بزرگان نیز دید.

او در بخش دیگری از سخنان خود به نقش فضا و حال‌وهوا در سینما و زندگی انسان اشاره کرد و گفت: شخصیت‌ها ماجرا را می‌سازند، اما فضا نیز اهمیت و اصالت دارد. اگر فیلم یا انسان نتواند فضای خاص خود را ایجاد کند و حال‌وهوای مطلوبش را از طریق مواجهه با واقعیت‌های زندگی گسترش دهد، جهان او تهی می‌شود.

فاروقی در ادامه با اشاره به نقش تجربه‌های اولیه زندگی در شناخت انسان، از پیوند میان تجربه‌های حسی، آموزش موسیقی و اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سخن گفت و تأکید کرد که شناخت انسان در بستر همین تجربه‌ها شکل می‌گیرد.

این پژوهشگر با اشاره به پیامدهای جهان مدرن و ضرورت عبور از سطحی‌نگری بیان کرد: اگر چیزی در دسترس نیست، یعنی نیست؛ باید از افزوده‌های غیرضروری عبور کنیم تا به افسون واقعی آن برسیم. جهان مدرن امروز بر تنوع و تولید برای مصرف قابل پیش‌بینی استوار است، اما مدرنیته در عین حال امکان شکل‌گیری نوعی فردیت عمیق را فراهم می‌کند که با دین‌داری یا بی‌دینی از بین نمی‌رود.

او با اشاره به تفاوت خلوت و انزوا افزود: باید میان خلوت و انزوا تفاوت قائل شویم. تنهایی ممکن است به انسان تحمیل شود، اما خلوت انتخاب خود اوست. اگر فرد در تنهایی احساس رضایت کند و بتواند آن را آگاهانه انتخاب کند، این وضعیت خلوت است. تنهایی‌ای که بر پایه اراده و انتخاب شکل می‌گیرد، لزوماً به احساس انزوا منجر نمی‌شود و می‌تواند ویژگی منحصربه‌فرد انسان را آشکار کند. در مقابل، انزوا زمانی شکل می‌گیرد که فرد نتواند رابطه‌ای قانع‌کننده با جهان برقرار کند و ناچار باشد به‌تنهایی خود را قانع کند.

فاروقی در پایان با اشاره به اسطوره‌ها و روایت‌های عرفانی درباره هبوط انسان و اختیار او گفت: «ما افسانه‌ای درباره سیزیف داریم؛ فرمانروایی پرسشگر و سرکش که سؤال می‌کند. در عرفان خود نیز داستان رانده شدن به دلیل پرسش را به زیباترین شکل به یک اثر نمایشی تبدیل کرده‌ایم. در این روایت، انسان به‌عنوان موجودی سرکش در برابر فرشتگانی می‌ایستد که فقط فرمان می‌برند. پروردگار که زایش و دگرگونی را می‌شناسد، به موجودی سرکش نیاز دارد و او را فرامی‌خواند تا نمایشی را اجرا کند که دیگران از اجرای آن سر باز زده‌اند.

#رامین حیدری فاروقی #تجربه زیسته #جشنواره فیلم کوتاه تهران #فلسفه هنر #سینما
منبع: ایلنا هنری