منو

صفحه اصلی

اخبار

سریال کلاغها: عشقی ممنوعه یا خیانتی تطهیر شده؟

سریال کلاغها به کارگردانی مهدویان با داستانی عاشقانه در دهه پنجاه، به بررسی روابط پیچیده و اخلاقی می‌پردازد و سوالاتی را درباره تطهیر خیانت و تصویرسازی شخصیت‌ها مطرح می‌کند.

عصرایران ؛ امیر محسنی - داستان سریال کلاغ به کارگردانی مهدویان که در روزهای اخیر از پلتفرم فیلیمو پخش شد، متعلق به سال‌های دهه ی پنجاه است. سریالی عاشقانه در بستر تاريخ، تاریخی که متعلق به گذشته ی دور نیست و نمایندگانی از آن همچنان زنده اند، به همین دلیل در فضای نقد درخصوص فضای تاریخی حاکم بر سریال مناقشه هایی را برانگیخت.

اساسا تاریخ، مناقشه برانگیز است و هر چقدر متاخرتر، مناقشه برانگیزتر. مناقشه هایی که حول این سریال شکل گرفت درخصوص اوضاع و احوال کشور در دهه ی پنجاه و وضعیت ساواک و حکومت پهلوی بود، مشابه همان اختلاف نظرهایی که در مورد سریال تاسیان هم ایجاد شد اما ارجاعات تاریخی این سریال نسبت به تاسیان خیلی کمتر بود و بار اصلی فیلم بر روی درام و داستان پلیسی و جنایی آن بود.این نقد قصد پرداختن به مقوله ی تاریخ را ندارد. موضوع این یادداشت درام و داستان عاشقانه ی فیلم است.

شخصیت اصلی فیلم، جلال میکاییلی افسر میانسال رکن دو ارتش است که مامور به خدمت در ساواک شده است. پدر همسرش رئیس مستقیم اوست. جلال در جریان تعقیب و مراقبت از سوژه ای که دختر جوان و خوش بر و رویی است و عضو یک گروه چریکی هم هست، عاشق و دلداده ی او می شود. عاشقی دیوانه و مجنون که قید همه چیزش را زده و دست آخر عزیزترین دارایی اش که جانش است، را هم از دست داد.

کامران بهروزی پدرزن و همزمان رئیس مستقیم جلال شخصیتی بی رحم و جاه طلب است که هیچ خط قرمزی برای انجام کارهایش ندارد. بهروزی در سکانس پایانی توسط جلال کشته می شود. در کل سریال نریشن با صدای هادی حجازی فر که نقش جلال را بازی کرده روی فیلم است که در قالب اول شخص متناسب با روند داستان، به بیان افکار و احساسات و احوالات خود می پردازد. صدایی قصه گو و درون گرایانه که خیلی خوب از پس این کار برآمد. بعد از کشتن بهروزی، جلال حرفهایی برای مخاطب می زند و کارش را در راستای وظیفه ی ملی میهنی اش توصیف می کند.

داستان در ظاهر نمایش عشق ممنوعه ی مردی متاهل دارای سه فرزند به دختری است که در جریان فیلم تبدیل به عشق دو طرفه می شود و حتی در ادامه متوجه می شویم که دختر از جلال باردار است. جلال در برابر پدرزنش شخصیت ضعیف و مفلوکی است و همه جور تحقیر و توهینی از او می بیند و قدرت و جرأت هیچ گونه اعتراضی ندارد. سکانس پایانی فیلم به گونه ای رقم می خورد کأنه عشق پیش گفته به جلال جرات چنین کاری را داده است. در ادبیات فارسی، عشق، قدرت تحول و تغییر آدمی را دارد و در سینما هم فیلم های زیادی از کیمیاگری عشق زمینی ساخته شده است. اما عشقی که در این سریال به آن پرداخته شد، مصداق عشق پاک که قدرت تحول داشته باشد نیست، بلکه در جامعه و فرهنگ ما مصداق خیانت و بی عفتی و ضعف اراده است. داستان و فیلم به گونه ای پیش می رود که هیچکس جلال را خیانت کار نمی داند. از جمله اینکه کارگردان در تقابل با او پدرزنش را قرار می دهد که شخصیتی قسی القلب و بی اصول است. در سکانسی از فیلم از خانه ی پدری جلال عکس پیامبر اسلام و آیت الله بروجردی بر دیوار نصب شده و مادر جلال در دهه محرم غذای نذری می پزد.

در فرازهایی از فیلم جلال بخاطر جعل روایت چگونگی کشته شدن دوستش در برابر پدرزنش می ایستد و استعفا می دهد. تمامی اجزای فیلم در خدمت این هستند که جلال را علیرغم خیانت به همسرش چهره ای مثبت و درست نشان دهد. مهدویان در این سریال به گونه ای کلاغ قصه اش را رنگ کرد و جای مرغ عشق به مخاطب قالب کرد. عشق ممنوعه را تطهیر و از خیانت قبح زدایی کرد. اما علیرغم همه ی ترفندهای سریال برای عاشق نشان دادن جلال، باید گفت کلاغها عاشق نمی شوند.

#عشق ممنوعه #مهدویان #سریال کلاغها #خیانت #هادی حجازی فر
منبع: عصر ایران