عصر ایران ؛ نهال موسوی - در سینما و تئاتر ایران، همیشه ستارهها نیستند که تاریخ را میسازند، گاهی بازیگرانی هستند که بیسروصدا، دههها ستونهای قابل اعتماد یک هنر میشوند. سیروس ابراهیمزاده از همین جنس بود.
بازیگری که شاید کمتر اهل شهرت و هیاهو بود، اما حضورش در هر اثر، به آن اعتبار و اطمینان میبخشید.
بعضی بازیگران را با چهرهشان به خاطر میآوریم و بعضی دیگر را با صدایشان، سیروس ابراهیمزاده از معدود بازیگرانی بود که هر دو را در حافظه مخاطب ثبت کرد، چهرهای آشنا و صدایی که تنها به خودش تعلق داشت. صدایی که کافی بود چند کلمه از آن را بشنوی تا بیآنکه چهرهاش را ببینی، بشناسی که گوینده کیست.
خبر درگذشت او پس از تحمل یک دوره بیماری، آن هم دور از وطن، بیش از آنکه یادآور پایان یک زندگی باشد، یادآور کمرنگتر شدن نسلی از بازیگران است که پیش از آنکه به فکر دیده شدن باشند، به درست بازی کردن فکر میکردند. نسلی که تئاتر برایشان مدرسه بود و بازیگری، حرفهای که باید هر روز آموخت.
ابراهیمزاده از همان نسل بود. پس از تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی، برای آموزش تئاتر راهی انگلستان شد و با نگاهی حرفهای به بازیگری بازگشت. همین پیشینه باعث شده بود به متن، تمرین و کار گروهی احترام ویژهای بگذارد. همکارانش بارها از نظم، دقت و اخلاق حرفهای او گفتهاند. بازیگری که برای کوچکترین نقش نیز همان اندازه وسواس به خرج میداد که برای نقشهای پررنگ.
او فعالیتش را از اواخر دهه چهل آغاز کرد و با «حسن کچل» علی حاتمی وارد سینما شد. بعدها در آثار فیلمسازان و سریالسازان مختلفی از جمله علی حاتمی، داوود میرباقری، مسعود جعفری جوزانی، سیروس الوند، محمدرضا هنرمند و ... حضور یافت. شاید کمتر نقش اول بود، اما از آن بازیگرانی به شمار میرفت که حضورشان به هر اثر، حس اطمینان و اصالت میبخشید.
بسیاری او را با مجموعههایی چون «سایه همسایه»، «تنهاترین سردار»، «حس سوم» و «ساختمان پزشکان» به یاد میآورند و علاقهمندان سینما نیز نقشآفرینیهایش در آثاری مانند «کمالالملک»، «مومیایی ۳»، «مکس»، «شام عروسی» و «سوغات فرنگ» فراموش نکردهاند.
اما شاید آنچه بیش از هر نقش در حافظه مخاطبان مانده، صدای او باشد، نه به این دلیل که صرفاً خوشآهنگ یا پرطنین بود، بلکه چون جنس صدایش به هیچ صدای دیگری شباهت نداشت. صدایی که امضای خودش بود.
کافی بود میان صدها صدا تنها چند جمله حرف بزند تا حتی بدون دیدن چهرهاش بتوان او را شناخت. این ویژگی، در کنار بازیهای دقیق و منطبق با نقش، هویتی یگانه به حضور او روی صحنه و مقابل دوربین میبخشید.
برای نمونه بازی او در فیلم مومیایی 3 ساخته محمدرضا هنرمند را به یاد بیاورید، که برای همان نقش برنده بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در چهارمین دوره جشن خانه سینما شد.
او هیچگاه اهل حاشیه نبود و کمتر درباره خودش سخن گفت. ترجیح میداد نقشهایش دیده شوند، نه زندگی شخصیاش. شاید همین خصلت باعث شد احترام همکارانش را بیش از شهرت به دست بیاورد، احترام بازیگری که میشد روی حضورش حساب کرد.
مرگ سیروس ابراهیمزاده، بیش از آنکه جای یک چهره مشهور را خالی کند، یادآور کمرنگ شدن نسلی از بازیگران است که اعتبارشان را از فروتنی، دانش و سالها کار مداوم به دست آورده بودند.
او رفت، اما آن صدای منحصربهفرد همچنان در حافظه شنیداری چند نسل از مخاطبان باقی خواهد ماند، صدایی که برای شناخته شدن، هیچ نیازی به دیده شدن نداشت.
روحش شاد و یادش گرامی