برخی بازیکنان فوتبال ایران، که اتفاقاً در میان آنها ملیپوش هم کم نیست، انگار در مسابقهای عجیبوغریب به نام «نامحبوب شدن» شرکت کردهاند؛ مسابقهای که در آن میتوان در کسری از ثانیه، بخش بزرگی از محبوبیت و وجاهت اجتماعی را که سالها برای به دست آوردنش زحمت کشیدهای، از دست داد.
قهر و آشتیهای پیاپی، مصاحبههای بیوقت، اظهارات ناسازگار با روحیه و انتظارات مردم، حمایتهای بیدلیل، اولویت دادن به منافع شخصی و نادیده گرفتن محبت هواداران، تصویری از بعضی چهرههای فوتبال ساخته که لابد در سالهای آینده، خاطرات خوشی از آنها در ذهن مردم باقی نماند.
در چنین شرایطی، وقتی به محبوبیت امروز علی دایی نگاه میکنیم، یک سؤال جدی شکل میگیرد: او چه کرده که با وجود گذشت سالها از دوران بازیگری، همچنان در دل بخش بزرگی از مردم جا دارد؟ مگر محبوبیت هم عصای جادویی میخواهد؟
پاسخ را باید در مسیر زندگی فوتبالی دایی جستوجو کرد؛ از روزهایی که در تیم تاکسیرانی بازی میکرد و به بانک تجارت رسید، تا حضور در پرسپولیس و تیم ملی، درخشش در فوتبال اروپا و عبور از دشواریهای بوندسلیگا. از روزهایی که با تمام وجود برای تیم ملی به میدان میرفت تا زمانی که در قامت بازیکن ـ مربی و سپس سرمربی، مسئولیت تیمهای مختلف را پذیرفت.
در تمام این سالها، موقعیتهای زیادی وجود داشت که یک جمله نسنجیده یا یک موضعگیری اشتباه بتواند تصویر عمومی او را مخدوش کند. اما دایی، با همه فراز و فرودهایش، بهخوبی میدانست که هر حرفی را نباید زد و هر اختلافی را نباید به نمایش عمومی گذاشت. گاهی سکوت، بسیار ارزشمندتر از مصاحبههای شتابزده و رفتارهای نمایشی است؛ درسی که ظاهراً بعضیها هنوز نیاموختهاند.
علی دایی پس از پایان فوتبالش هم سرمایه اجتماعی خود را حفظ کرد و در مقاطعی بر آن افزود؛ سرمایهای که صرفاً با گل زدن و پوشیدن پیراهن تیم ملی به دست نمیآید. محبوبیت، حاصل مجموعهای از رفتارها، انتخابها و احترامی است که یک چهره در طول زمان برای مردم قائل میشود.
اما برای بعضیها، محبوبیت مثل لباسی گشاد است؛ لباسی که هرچه تلاش میکنند، باز هم بر تنشان نمینشیند. آنها فراموش میکنند که هوادار، فقط به نام و شهرت واکنش نشان نمیدهد؛ رفتار امروز را هم کنار خاطرات دیروز میگذارد و درباره چهره محبوبش قضاوت میکند.
محبوبیت را میتوان سالها ساخت، اما گاهی برای ویران کردنش، چند ثانیه کافی است.