منو

صفحه اصلی

اخبار

فیلمنامه، مهم‌ترین چالش سینمای ایران از نگاه ابراهیم امینی

ابراهیم امینی، فیلمنامه‌نویس و کارگردان «سقف»، معتقد است فیلمنامه پاشنه آشیل سینمای ایران است و دغدغه هویت، محور آثار اوست.

نژلا پیکانیان

او فیلم سقف را یک کمدی سیاه می‌داند که در بستری جدی و حتی تراژیک روایت می‌شود و تأکید می‌کند که هدفش از انتخاب این فضا، برقراری ارتباط گسترده‌تر با مخاطب و ادامه مسیر فیلمساز بوده است. امینی در گفت‌وگو با روزنامه اطلاعات درباره چالش‌های حفظ مرز میان کمدی و تراژدی، موضوع هدایت بازیگران، حساسیت‌های پرداختن به موضوع جنگ و وضعیت فیلمنامه در ساختار تولید سینمای ایران سخن گفت.
**
* آقای امینی! شما بعد از «چشم‌بادومی» که اثری با موضوعی اجتماعی و مرتبط با نسل زد بود، این بار سراغ فیلمی با حال‌وهوای متفاوت و در ژانر کمدی رفته‌اید. این تغییر مسیر از کجا شکل گرفت؟
- به نظر خودم می‌توان یک خط تداوم یا امتداد میان تجربه «چشم‌بادومی» و تجربه‌های دیگری که دوست دارم در حیطه سینما داشته باشم، پیدا کرد. اگرچه در یک سو، از فیلمی روانشناختی صحبت می‌کنیم و در سوی دیگر، با یک کمدی سیاه مواجهیم و از نظر شمایل ژانری فاصله بسیار زیادی میان این دو وجود دارد، اما چیزی که این دو پروژه را برای من بسیار به هم نزدیک می‌کند، نگاه و خط فکری مشترکی است که در هر دو وجود دارد.
هر دو فیلم به نوعی، مشخص و مستقیم، درباره هویت هستند، درباره اینکه من کیستم و تمایز یا فاصله من با دیگری چیست؟ اینکه انسان خودش است و از چه نقطه‌ای ممکن است به فرد یا چیز دیگری تبدیل شود؟در سقف نیز مساله عزت نفس و وجود آدم‌ها مطرح است، اینکه آدم‌ها در چه موقعیتی و تا کجا خودشان هستند و از کجا، اگر تن به رفتارهایی بدهند، ممکن است از خودشان تهی شوند و شأنشان زیر سئوال برود یا از معنا و انسانیت تهی شوند؟ از این نظر، این دو اثر برای من بسیار به هم نزدیکند.
آنچه متفاوت است، شمایل این آثار است. بعضی از ژانرهای سینمایی برای من جذابند و دوست دارم در آنها تجربه کنم. فیلمسازان محبوبی مثل برادران کوئن، مارتین مک‌دونا و همچنین الکساندر پین در این فضاها کار کرده‌اند و من همیشه آثارشان را دنبال می‌کنم. آثار الکساندر پین شاید فضای جدی‌تری داشته باشند، اما در میان فضاهای جدی آنها نیز نوعی فضای کمیک وجود دارد که برای من جذاب است.ممکن است بعد از این هم این مسیر را ادامه بدهم و در این ژانر کار کنم. در کنار آن، برای فضای درام‌های درونی و روان‌شناختی شبیه «چشم‌بادومی» نیز قصه‌هایی در ذهن دارم. ممکن است در ژانرهای متفاوت کار کنم، اما چیزی که برایم اهمیت دارد این است که مسیر و نگاه خودم را گم نکنم، اینکه قصه‌ها حامل چه معنایی برای جامعه امروز هستند.
*در آثاری که خودتان کارگردانی کرده‌اید، به نظر می‌رسد یک سبک مستقل و نگاه شخصی وجود دارد. این استقلال تا چه اندازه به این برمی‌گردد که خودتان فیلمنامه‌نویس هستید و قصه از ابتدا تا مرحله ساخت به اصطلاح دست خودتان است؟
- شاید ضروری باشد به عقب برگردم. سال‌های گذشته، پیش از اینکه فیلمسازی را شروع کنم، در کنار فیلمنامه‌هایی که با حسین مهدویان و یکی دو همکار دیگر نوشتم، قصه‌هایی هم داشتم که همیشه به شکل نمایشنامه یا طرح فیلمنامه بودند. این قصه‌ها را به کارگردان‌هایی که به آنها دسترسی داشتم، پیشنهاد می‌کردم، اما یا کارگردان مناسبی برای آنها پیدا نمی‌شد یا بازار آنها را نمی‌خواست.
این به این معنا نیست که فیلم‌هایی را که با مهدویان نوشتم دوست نداشتم یا آنها برخاسته از نگاه من نبودند، اصلاً چنین معنایی ندارد. در کنار آن پروژه‌ها، دوست داشتم قصه‌های دیگری را هم روایت کنم و مردم با آن قصه‌ها نیز ارتباط برقرار کنند، با آنها مأنوس شوند و آن قصه‌ها را بشنوند.
* منظورتان این است بخشی از این قصه‌ها از ابتدا برای ساخت توسط خودتان شکل گرفته بودند؟
- بله، به نوعی همین‌طور است. بخشی از قصه‌هایی که در ذهن داشتم، دغدغه‌هایی بودند که دوست داشتم خودم آنها را روایت کنم.
*با توجه به دغدغه‌هایی که در «چشم‌بادومی» درباره مسائل اجتماعی و روان‌شناختی داشتید، چقدر موضوعات اجتماعی همچنان دغدغه ذهنی شما هستند؟ آیا سوژه‌هایی از این جنس وجود دارند که بخواهید در فیلم‌های بعدی سراغشان بروید؟
- این لحن و این نوع نگاه مورد علاقه من است. یعنی در کنار فیلم‌های اجتماعی که شاید جریان اصلی تولیدات سینمای ما در این سال‌ها باشند، سعی کرده‌ام تمایزی پیدا کنم و تفاوتی با جریان قالب فیلم
اجتماعی داشته باشم، در عین اینکه خودم به عنوان مخاطب این فیلم‌ها را دوست دارم.فیلم‌هایی که دارم کار می‌کنم نیز
به هر حال با مسائل اجتماعی و جامعه ارتباط دارند و به نوعی به مسائل روانشناختی و احوالات انسان امروز نزدیک می‌شوند.
این حوزه همچنان برای من جذاب و دغدغه‌مند است.
* در سال‌های اخیر فیلم‌های کمدی بخش قابل توجهی از گیشه را به خود اختصاص داده‌اند و مخاطبان نیز استقبال زیادی از آنها داشته‌اند. در کنار این آثار، البته کمدی‌های سطحی نیز توانسته‌اند فرصت اکران پیدا کنند. انتخاب ژانر کمدی برای سقف تا چه اندازه تحت تأثیر این موج و استقبال مخاطب از کمدی بوده است؟
-ببینید،چشم‌بادومی یک فیلم روانشناختی و شاید شخصی‌تر بود، یک فیلم اصطلاحاً هنری که مخاطب خاص‌تری داشت. در جشنواره‌های خارجی اقبال خوبی نسبت به آن وجود داشت و در جشنواره فجر نیز مورد توجه قرار گرفت،اما به عنوان فیلمساز، این احساس را داشتم که اگر فیلم دومم را هم در همان فضا بسازم، ممکن است تبدیل به فیلمسازی حاشیه‌ای شوم که هر چند سال یک فیلم هنری و شخصی می‌سازد. احساس کردم برای دوام آوردن در فیلم‌سازی و ادامه این مسیر، باید فیلمی بسازم که زودتر اکران شود و بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند، بنابراین انتخاب این فیلم در این راستا شکل گرفت.
واقعیت این است موضوعی که درباره آن صحبت می‌کنیم، بسیار جدی و حتی تراژیکی است، در فیلم ما صحنه‌های شیرین و کمدی حتی بیشتر از صحنه‌های تراژیک است، بنابراین خوب است مخاطب با آگاهی به سالن سینما برود. اگر قرار باشد درباره یک موضوع جدی، برای مدت زیادی کاملاً جدی صحبت کنیم، ممکن است تماشای آن برای مخاطب سخت باشد. بنابراین برای تغییر فضای فیلم، لحظات شیرین، سرگرم‌کننده و مفرح داریم، اما کارکرد این لحظات همین است و فیلم اساساً یک کمدی محض نیست. در نهایت امیدوارم مردم به تماشای فیلمی که من با هدف اکران ساختم و برایشان ساخته‌ام بروند و امیدوارم از دیدنش راضی باشند.
* در فیلم به موضوع جنگ ۱۲ روزه نیز اشاره شده است. این موضوع، به‌خصوص برای فیلمسازی که می‌خواهد روایت مستقلی داشته باشد، موضوعی پرریسک و همراه با محدودیت و حساسیت است. شما در ساخت سقف تا چه اندازه با این محدودیت‌ها مواجه بودید؟
- واقعیت این است که جنگ برای ما، نسبت به آثاری که مستقیماً به جنگ می‌پردازند، بیشتر یک بهانه روایی است تا یک موضوع مستقیم. ما از یک موقعیت و شرایط استفاده می‌کنیم تا موضوع خودمان را تشریح کنیم. کار ما مستقیماً درباره جنگ نیست و حواشی و اتفاقات پیرامون جنگ در کنار موضوع اصلی فیلم قرار می‌گیرند.
اینکه بخش عمده اتفاقات فیلم در یک خانه می‌گذرد، دست ما را باز می‌کند تا درباره موضوع اصلی بهتر و راحت‌تر صحبت کنیم. حتی اسم فیلم و بعضی از این عناصر، راهی برای برداشت‌های نمادین و استعاری ایجاد می‌کنند.
همین مساله باعث شد در بعضی بخش‌ها با ممیزی مواجه شویم. چون اگر نمادین نگاه کنیم، ممکن است هر کسی در ذهن خودش چیزی را نماد یک موضوع خاص بداند و این حساسیت ایجاد کند این حساسیت به این دلیل وجود دارد که برداشت نمادین و استعاری، در ذات قصه ماست. وقتی قصه در یک فضای محدود قرار می‌گیرد و میان کاراکترها نوعی جنگ قدرت شکل می‌گیرد، طبیعتاً امکان برداشت‌های مختلف و نمادین از آن وجود دارد.
* با توجه به اینکه در دو فیلم اخیرتان ژانرهای متفاوتی را تجربه کرده‌اید، چقدر معتقدید که یک فیلمنامه خوب و محکم همچنان نقطه اصلی شکل‌گیری یک اثر خوب سینمایی است؟
- کاملاً با شما موافقم که یک فیلمنامه خوب می‌تواند به شکل‌گیری یک فیلم خوب کمک کند، اما چند نکته را باید در کنار این موضوع در نظر گرفت. فیلمنامه خوب لازم است، اما کافی نیست.
ساخت فیلم یک فرایند پیچیده و بزرگی است که در آن گروه بزرگی از هنرمندان در رشته‌های مختلف کار می‌کنند و هر کدام چیزی به فیلمنامه اضافه می‌کنند. اگر فیلم ظرفیت کافی نداشته باشد، زحمات آنها نیز به ثمر نمی‌رسد، بنابراین فیلمنامه شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.
البته شاید اینجا فرصت نباشد که به طور کامل درباره این موضوع صحبت کنیم. معمولاً گفته می‌شود فیلمنامه‌نویس‌ها پاشنه آشیل سینمای ما هستند یا فیلمنامه نقطه ضعف سینمای ماست. به نظرم باید میان «فیلمنامه‌نویس» و «فیلمنامه» تمایزقائل شویم.
من نمی‌خواهم بگویم فیلمنامه‌نویس‌ها پاشنه آشیل یا نقطه ضعف سینمای ما هستند، اما معتقدم فیلمنامه یکی از نقاط ضعف اصلی سینمای ماست. با این حال،افراد زیادی در شکل‌گیری فیلمنامه مؤثرند. بد نیست در فرصت دیگری درباره این موضوع گفت‌وگو کنیم.فیلمنامه تا زمانی که اثر ساخته می‌شود، تحت تأثیر آدم‌ها و شرایط زیادی قرار می‌گیرد و ممکن است در این مسیرتحلیل برود. ما در نهایت فیلم ساخته‌شده را می‌بینیم و بر اساس آن قضاوت می‌کنیم، اما بخشی از ضعف‌هایی که در فیلم می‌بینیم، ممکن است حاصل ساختار تولید باشد.
به نظرم ساختار تولیدی ما یکی از ضعف‌های اصلی است، ساختاری که می‌تواند به فیلمنامه و بخش‌های دیگر آسیب بزند. البته بحث ساختار تولید بسیار مفصل است و شاید فرصت دیگری برای صحبت درباره آن لازم باشد.

#چشم بادومی #ابراهیم امینی #سقف #فیلمنامه #سینما
منبع: اطلاعات آنلاین