منو

صفحه اصلی

اخبار

نگاهی به فیلم «سرزمین فرشته‌ها» منتخب اسکار

فیلم «سرزمین فرشته‌ها» به کارگردانی بابک خواجه‌پاشا، منتخب اسکار، داستان زنی را روایت می‌کند که پس از از دست دادن خانواده‌اش، سرپرستی کودکان آواره فلسطینی را بر عهده می‌گیرد.

علی نعیمی. «سرزمین فرشته‌ها» تازه‌ترین ساخته بابک خواجه‌پاشا، فیلمی است که پیش از آنکه روی پرده سینما بیاید، بار سنگینی را بر دوش خود گذاشته بود. نام منوچهر محمدی در مقام تهیه‌کننده، موضوع فلسطین و غزه، حضور سلاف فواخرجی در کنار گروهی از بازیگران کودک عرب، ایرانی، سوری و لبنانی و در نهایت انتخاب فیلم به عنوان نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۷، همه باعث شده‌اند که فیلم بیش از یک اثر سینمایی معمولی دیده شود. «سرزمین فرشته‌ها» از همان ابتدا قرار بوده درباره چیزی بزرگ‌تر از یک قصه شخصی حرف بزند؛ درباره کودکان جنگ، فقدان، گرسنگی، آوارگی و تلاش انسان برای زنده نگه داشتن امید در جایی که ظاهراً همه چیز علیه زندگی است. اما همین‌جا نخستین مسئله فیلم شکل می‌گیرد: آیا یک موضوع بزرگ الزاماً به یک فیلم بزرگ منجر می‌شود؟ پاسخ «سرزمین فرشته‌ها» به این پرسش، پاسخ ساده‌ای نیست. فیلم در بسیاری از لحظات نشان می‌دهد که سازنده‌اش نسبت به جهان کودکان، رنج و مفهوم امید حساسیت و شناخت دارد، اما در همان حال، هرچه به نیمه دوم فیلم نزدیک می‌شویم، این احساس به وجود می‌آید که تصویر و مضمون از قصه جلو زده‌اند و فیلم بیش از آنکه داستان خود را پیش ببرد، مشغول نمایش رنج است. خواجه‌پاشا اساساً فیلمساز غریبه‌ای با جهان کودک نیست. «در آغوش درخت» نشان داده بود که او علاقه دارد درام را از مسیر خانواده و کودکان و موقعیت‌های عاطفی دنبال کند و «آبی روشن» نیز ادامه همین دغدغه‌های انسانی بود. «سرزمین فرشته‌ها» اما از نظر مقیاس موضوع، یک قدم بسیار بزرگ‌تر است. این بار دیگر مسئله، بحران یک خانواده یا چند شخصیت محدود نیست؛ جنگ غزه است و کودکی که در میان ویرانی باید معنای زندگی را پیدا کند. خود خواجه‌پاشا نیز گفته است که ایده فیلم را منوچهر محمدی مطرح کرده و او به دلیل نزدیکی این موضوع به جهان سینمایی خودش آن را پذیرفته است. داستان، در ظاهر ساده است. ضحی، زنی معلم، همسر و دو دخترش را در حمله‌ای از دست داده است. در حمله‌ای دیگر، پدر و مادر نور، دختر همسایه، کشته می‌شوند و ضحی نور را با خود همراه می‌کند. در ادامه، کودکان دیگری نیز به این مسیر اضافه می‌شوند؛ کودکانی که جنگ، خانه، خانواده و امنیت را از آنها گرفته است. فیلم به جای آنکه جنگ را از دریچه فرماندهان، سیاستمداران یا میدان نبرد روایت کند، دوربینش را تا حد امکان به سطح زندگی کودکان می‌آورد. این انتخاب، مهم‌ترین امتیاز فیلم است. «سرزمین فرشته‌ها» در بهترین لحظاتش، زمانی است که جنگ را از شکل یک خبر سیاسی بیرون می‌آورد و به تجربه‌ای انسانی تبدیل می‌کند. کودک برای فیلم، ابزار نمایش مظلومیت نیست؛ موجودی است که هنوز میل به بازی، خیال، غذا، امنیت و آینده دارد. همین نگاه است که فیلم را از یک بیانیه سیاسی صرف جدا می‌کند. خواجه‌پاشا آگاهانه از دیالوگ‌های مستقیم سیاسی و شعار فاصله گرفته و تلاش کرده است رنج را از طریق موقعیت و تصویر منتقل کند. منتقدانی نیز که فیلم را در جشنواره فجر دیدند، بر همین ویژگی تأکید کرده‌اند و آن را اثری دانسته‌اند که بیشتر از روایت پیچیده، به تصویرسازی شاعرانه و حس‌برانگیز تکیه دارد. اما همین ویژگی در جایی به نقطه ضعف فیلم تبدیل می‌شود. فیلم گاهی آن‌قدر به تصویر اعتماد می‌کند که فراموش می‌کند سینما فقط تصویر نیست؛ رابطه میان تصویر، شخصیت، موقعیت و روایت است. قاب زیبا، غبار، ویرانی، چهره کودک، سکوت، نگاه و اشیای نمادین، همه می‌توانند به‌تنهایی تأثیرگذار باشند، اما وقتی این عناصر پشت سر هم قرار می‌گیرند، تماشاگر نیاز دارد بداند شخصیت‌ها دقیقاً به کجا می‌روند، چه چیزی می‌خواهند، چه مانعی پیش روی آنهاست و هر اتفاق چه تغییری در وضعیت آنها ایجاد می‌کند. تکیه فیلم بر تصویرسازی شاعرانه این همان مسئله‌ای است که بخشی از نقدهای نوشته‌شده درباره فیلم نیز به آن اشاره کرده‌اند: «سرزمین فرشته‌ها» بیش از آنکه بر روایت استوار باشد، بر تصویرسازی شاعرانه تکیه دارد. حتی در برخی نقدها این پیشنهاد مطرح شده که داستان می‌توانست با تکیه بر ساختار «سفر قهرمان» یا یک روایت جاده‌ای، ظرفیت دراماتیک بیشتری پیدا کند؛ زنی که مجبور است همراه چند کودک مسیری را در دل جنگ طی کند، به‌خودی‌خود یک موقعیت دراماتیک بسیار قدرتمند است. اتفاقاً این نکته، یکی از مهم‌ترین فرصت‌های ازدست‌رفته فیلم است. «سرزمین فرشته‌ها» مصالح یک فیلم بسیار پرکشش را در اختیار دارد: یک زن داغدار، چند کودک بی‌پناه، جنگی که هر لحظه می‌تواند همه‌چیز را نابود کند، گرسنگی، ترس، جست‌وجوی پناهگاه و میل به رسیدن به نقطه‌ای امن. اینها حتی بدون هیچ دیالوگ سیاسی، ظرفیت ساختن یک تریلر انسانی بسیار قدرتمند را دارند. اما فیلم در بسیاری از لحظات ترجیح می‌دهد تماشاگر را متأثر کند تا اینکه او را درگیر کند. تفاوت این دو بسیار مهم است. تأثر، واکنش عاطفی به چیزی است که می‌بینیم؛ درگیری زمانی اتفاق می‌افتد که سرنوشت شخصیت برایمان به یک مسئله تبدیل شود. در این میان، سلاف فواخرجی انتخاب قابل دفاعی است. حضور یک بازیگر شناخته‌شده سوری، در کنار بازیگران کودک از چند ملیت، به فیلم هویتی فراتر از یک تولید کاملا ایرانی می‌دهد. از منظر ایده نیز انتخاب بازیگران عرب، سوری، لبنانی و ایرانی کاملاً با جهان داستان هماهنگ است. فیلم می‌خواهد درباره مساله‌ای سخن بگوید که مرز جغرافیایی ندارد و ترکیب بازیگران نیز همین نگاه را تقویت می‌کند. گذشته سخت شخصیت ضحی با این حال، فیلم از ظرفیت همین ترکیب به اندازه کافی استفاده نمی‌کند. بسیاری از شخصیت‌های کودک بیشتر حاملان حس و موقعیت‌اند تا شخصیت‌هایی با هویت مستقل. آنها دیده می‌شوند، رنج می‌کشند، می‌ترسند و گاه لحظاتی از زندگی کودکانه را تجربه می‌کنند، اما فرصت کافی برای تبدیل شدن به شخصیت‌هایی که بتوانیم آنها را به خاطر بسپاریم پیدا نمی‌کنند. در نتیجه، درد آنها بیشتر به عنوان یک مفهوم کلی در ذهن می‌ماند تا تجربه‌ای شخصی و منحصربه‌فرد. این مشکل در مورد شخصیت ضحی نیز تا حدی وجود دارد. گذشته او بسیار سنگین است؛ زنی که همسر و دو دخترش را از دست داده و حالا مسئولیت کودکی دیگر و بعدتر کودکان بیشتری را بر عهده گرفته است. چنین شخصیتی می‌تواند مرکز یک درام بزرگ باشد. اما فیلم گاهی به جای آنکه این زخم را در رفتار و انتخاب‌های ضحی نشان دهد، از نشانه‌های بیرونی برای انتقال اندوه استفاده می‌کند. نتیجه این است که ما می‌فهمیم او رنج کشیده است ، اما در برخی لحظات کمتر فرصت داریم این رنج را با او زندگی کنیم. در مقابل، طراحی فضای فیلم یکی از نقاط قوت آن است. «سرزمین فرشته‌ها» تلاش کرده است جنگ را به شکل یک جهان بصری مستقل بسازد؛ غبار، ویرانی، فضاهای خالی، آوار و سکوت، همه در خدمت ایجاد حسی قرار گرفته‌اند که جهان شخصیت‌ها را توضیح می‌دهد. این همان چیزی است که خواجه‌پاشا درباره نگاه بین‌المللی فیلم نیز بر آن تأکید کرده و گفته است طراحی صحنه، لوکیشن، فیلمبرداری و بازی‌ها با همین نگاه انتخاب شده‌اند. اما یک فیلم خوب نباید اجازه دهد طراحی بصری جای درام را بگیرد. تصویر باید در خدمت داستان باشد، نه اینکه داستان را متوقف کند تا تصویر دیده شود. از همین منظر، مقایسه ناگزیر فیلم با «بازمانده» سیف‌الله داد نیز قابل توجه است؛ نه صرفاً به دلیل موضوع فلسطین، بلکه به دلیل حضور منوچهر محمدی در مقام تهیه‌کننده. «بازمانده» هنوز یکی از نمونه‌های ماندگار سینمای ایران در پرداختن به مساله فلسطین است و حتی سلاف فواخرجی نیز از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های ساخته‌شده درباره فلسطین یاد کرده است. البته «سرزمین فرشته‌ها» قرار نیست «بازمانده» دیگری باشد و اساساً مقایسه این دو فیلم می‌تواند ناعادلانه باشد. سینما در سه دهه گذشته تغییر کرده، مخاطب تغییر کرده و شکل روایت جنگ نیز تغییر کرده است، اما این مقایسه یک سؤال مهم ایجاد می‌کند: آیا فیلم جدید توانسته است مساله فلسطین را به همان اندازه که در ذهن مخاطب تثبیت می‌کند، به یک تجربه سینمایی ماندگار نیز تبدیل کند؟ پاسخ من، دست‌کم در وضعیت فعلی، کاملا مثبت نیست. تصاویر تأثیرگذار درباره یک تراژدی بزرگ «سرزمین فرشته‌ها» فیلم بدی نیست؛ اتفاقاً در بسیاری از وجوه، فیلمی محترم، با نیت روشن و از نظر تولیدی قابل توجه است. پنج سیمرغ بلورین و هشت دیپلم افتخار در جشنواره چهل‌وچهارم فجر نیز نشان می‌دهد که فیلم در فضای جشنواره با استقبال قابل توجهی مواجه شده است. اما تعداد جایزه‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند مسئله اصلی فیلم را حل کند: آیا با یک درام قدرتمند مواجهیم یا با مجموعه‌ای از تصاویر تأثیرگذار درباره یک تراژدی بزرگ؟ پاسخ شاید جایی میان این دو باشد. انتخاب فیلم به عنوان نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۷ نیز این بحث را جدی‌تر کرده است. «سرزمین فرشته‌ها» اکنون فقط فیلم بابک خواجه‌پاشا نیست؛ فیلمی است که قرار است سینمای ایران را در مهم‌ترین رقابت سینمایی جهان نمایندگی کند. کمیته انتخاب ایران با حضور چهره‌هایی چون ایرج طهماسب، فرهاد توحیدی، محمود کلاری، سیدعلیرضا حسینی و محمدرضا تشکری، این فیلم را برای نمایندگی ایران برگزیده است. اینجا باید میان ارزش فیلم و ظرفیت اسکاری فیلم تفاوت گذاشت. موضوع فلسطین می‌تواند برای فیلم اهمیت بین‌المللی ایجاد کند، اما به‌تنهایی امتیاز سینمایی محسوب نمی‌شود. آنچه «سرزمین فرشته‌ها» را برای اسکار واجد بحث می‌کند، بیش از آنکه صرفاً موضوع آن باشد، تلاش فیلم برای تبدیل یک مسئله سیاسی به یک تراژدی انسانی است. با این حال، موفقیت در مسیر اسکار نیازمند چیزی فراتر از انتخاب شدن است: اکران بین‌المللی، پخش‌کننده مؤثر، منتقدان و رسانه‌های خارجی، حضور در جشنواره‌های معتبر و یک کمپین جدی برای دیده شدن فیلم. حتی اکران داخلی فیلم نیز در ابتدا بسیار محدود و بی‌سروصدا آغاز شد. «سرزمین فرشته‌ها» از ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ اکران محدودی داشت و در نخستین روزهای نمایش، تعداد مخاطبانش بسیار اندک بود؛ در گزارشی از هفته نخست، ۷۱۳ بلیت و حدود ۴۶ میلیون تومان فروش برای فیلم ثبت شده بود و چند روز بعد این رقم به ۲هزار و ۹۷ بلیت و حدود ۱۴۹ میلیون تومان رسید. این اعداد البته نمی‌تواند معیار قضاوت درباره کیفیت فیلم باشد؛ چرا که اکران آن در ابتدا اساساً با هدف فراهم کردن شرایط حضور در اسکار و به شکلی محدود انجام شد. اما از یک منظر دیگر، این اکران محدود سؤال مهمی درباره نسبت فیلم با مخاطب داخلی نیز ایجاد می‌کند: فیلمی که قرار است نماینده ایران باشد، تا چه اندازه توانسته پیش از رفتن به اسکار با تماشاگر ایرانی ارتباط برقرار کند؟ این پرسش را نباید علیه فیلم مطرح کرد؛ باید آن را به عنوان یک مشکل ساختاری سینمای ایران دید. «سرزمین فرشته‌ها» در نهایت فیلمی است که بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از زیادی مضمون و کمبود درام رنج می‌برد. خواجه‌پاشا می‌خواهد درباره جنگ، کودکان، مادرانگی، گرسنگی، امید، انسانیت، فلسطین و مقاومت حرف بزند و در بسیاری از این حوزه‌ها نیز تصاویر قابل اعتنایی خلق می‌کند، اما سینما زمانی اثرگذارتر است که اجازه دهد این مفاهیم از دل قصه و شخصیت بیرون بیایند، نه اینکه قصه زیر بار مفاهیم سنگین شود. بهترین لحظات «سرزمین فرشته‌ها» همان لحظاتی است که فیلم چیزی را توضیح نمی‌دهد؛ کودکی را نشان می‌دهد که هنوز کودک است، زنی را نشان می‌دهد که با وجود تمام فقدان‌هایش به دیگری پناه می‌دهد، و جهانی را می‌بینیم که در آن حتی یک لحظه آرامش ارزش پیدا کرده است. فیلم در این لحظات به زبان جهانی سینما نزدیک می‌شود؛ زبانی که برای فهمیده شدن نیازمند توضیح سیاسی نیست. فیلمی درباره امید با این همه، انتخاب این فیلم برای اسکار را نمی‌توان صرفاً با برچسب «سیاسی» یا «سفارشی» کنار گذاشت؛ همان‌طور که نمی‌توان صرفاً به دلیل موضوع فلسطین آن را اثری بزرگ دانست. فیلم باید به عنوان فیلم قضاوت شود. و اگر چنین کنیم، با اثری مواجهیم که از نظر نیت انسانی، طراحی جهان بصری، کار با کودکان و تلاش برای پرهیز از شعارزدگی قابل احترام است، اما در فیلمنامه و شخصیت‌پردازی و ایجاد کشش دراماتیک، هنوز با ظرفیت بالقوه خودش فاصله دارد. حتی برخی نقدهای منتشرشده پس از فجر نیز دقیقاً از همین «بحران روایت» سخن گفته‌اند. «سرزمین فرشته‌ها» در نهایت فیلمی درباره امید در بدترین شرایط ممکن است؛ و شاید تناقض جذاب فیلم همین باشد: اثری که درباره زنده ماندن حرف می‌زند، خودش برای زنده نگه داشتن روایتش به درام بیشتری احتیاج دارد. با این حال، نمی‌توان از تلاش بابک خواجه‌پاشا برای ساختن فیلمی درباره کودکان جنگ عبور کرد. در سینمایی که گاهی از پرداختن جدی به جهان کودکان فاصله گرفته است، این فیلم یادآوری می‌کند که کودک می‌تواند نه حاشیه داستان، بلکه مرکز یک تراژدی انسانی باشد. «سرزمین فرشته‌ها» اگرچه هنوز به فیلم بزرگی که موضوعش شایسته آن است تبدیل نشده، اما دست‌کم می‌کوشد به جای تبدیل رنج کودکان غزه به یک تیتر سیاسی، آن را به تصویر سینمایی بدل کند. نقطه قوت فیلم همین‌جاست؛ و نقطه ضعفش نیز دقیقاً همان‌جایی آغاز می‌شود که تصویر به جای روایت تصمیم می‌گیرد همه بار فیلم را به دوش بکشد. در نتیجه، «سرزمین فرشته‌ها» را می‌توان اثری صادق، خوش‌ساخت و از نظر مضمون مهم، اما از نظر دراماتیک ناتمام دانست؛ فیلمی که بیش از آنکه به تماشاگر پاسخ بدهد، از او می‌خواهد رنج را ببیند. و شاید برای فیلمی درباره کودکانی که بزرگ‌ترین مسئله‌شان فقط زنده ماندن است، همین دیدن، نقطه آغاز باشد؛ اما برای ماندگار شدن در سینما، کافی نیست.

#منوچهر محمدی #سرزمین فرشته ها #بابک خواجه پاشا #فلسطین #سینما
منبع: اطلاعات آنلاین