منو

صفحه اصلی

اخبار

از یک رستوران کوچک تا شکوه تمدن ایران؛ نگاهی به تاریخ و هویت

نویسنده در بازدید از یک رستوران کوچک با مجموعه‌ای از کتاب‌های فاخر مواجه می‌شود که او را به تأملی عمیق درباره تاریخ، هویت و سرنوشت ایران وامی‌دارد. او معتقد است مطالعه تاریخ برای شناخت ایران ضروری است.

عصرایران؛ عباس خامه يار- بالاخره ، غروب روز گذشته، جمعه ۲۴ مهرماه، فرصتی دست داد تا از «نوین‌کارت» سازمانی‌ام استفاده کنم. جست‌وجویی در اینترنت کردم و همراه اعضاى خانواده ام ، راهی نزدیک‌ترین رستوران به خانه‌مان شدم؛ رستورانی کوچک، جمع‌وجور و آرامش‌بخش که گمان می‌کردم قرار است تنها مکانی برای صرف شام و اندکی آسودن از خستگی روز هاى یک هفته باشد.

اما گاهی درست در دل همین لحظه‌های معمولی زندگی، اتفاقی کوچک، پنجره‌ای بزرگ به روی اندیشه و خاطره می‌گشاید؛ اتفاقی که رشته‌های ذهن را از امروز به دیروز و از یک تجربه ساده به تأملی عمیق درباره تاریخ، هویت و سرنوشت یک ملت پیوند می‌زند.

غافلگیریِ وجود چند جلد کتاب فاخر در گوشه‌ هايى از رستوران و بر روی میز غذاخوری‌مان، چنان بود که شوک ناشی از قیمت‌ها ــ این پدیده فراگیر و تلخ روزگار ما ــ را به حاشیه راند و ناگهان چشمم به کتاب‌ها افتاد؛ و چه صحنه ى دلپذیری! گویی فرهنگ، برای لحظاتی هم که شده، توانسته بود از سنگینی کارها پیشی بگیرد و روح را از روزمرگی برهاند.

با صحنه‌ای زیبا، خلاقانه و در عین حال تأمل‌برانگیز روبه‌رو شده بودم؛ صحنه‌ای که نمونه آن را سال‌ها پیش، تنها یک بار، در کافه ای در دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، دیده بودم. همان روز نیز از آن ابتکار نوشتم و یادداشتی منتشر کردم؛ زیرا معتقدم کتاب، هر جا که باشد، حتی در گوشه یک رستوران کوچک، می‌تواند حضوری فراتر از یک شیء فرهنگی داشته باشد: می‌تواند نشانه‌ای از حرمت اندیشه، دعوتی به گفت‌وگو و پلی میان زندگی روزمره و جهان بی‌کران معرفت باشد.

اما آنچه این بار مرا بیش از اصل ابتکار به وجد آورد، نه صرفاً حضور کتاب‌ها، بلکه انتخاب و گزینش هوشمندانه عناوین آنها بود.

بر روی میز ما، مجموعه سه‌جلدی قطور و ارزشمند «تاریخ ایران باستان»، اثر ماندگار حسن پیرنیا، مشهور به مشیرالدوله، قرار داشت؛ اثری از پیشگامان تاریخ‌نگاری علمی در ایران که با اتکا به منابع تاریخی و بررسی روایت‌های مورخان باستان، تصویری گسترده از تاریخ ایران و جهان پیرامون آن ترسیم می‌کند. این مجموعه، از روزگار مادها و هخامنشیان تا تحولات پس از اسکندر و دولت اشکانی، تنها روایت فراز و فرود سلسله‌ها نیست؛ پنجره‌ای است به جهان تمدن‌های کهن، مناسبات ملت‌ها، جنگ‌ها و پیوندهای فرهنگی و سرگذشت سرزمینی که تاریخش را نمی‌توان از تاریخ خاورمیانه و جهان باستان جدا کرد.

چه انتخاب معناداری! کتابی که در صفحات قطور خود، از آمدوشد قدرت‌ها، از مهاجمان و فرمانروایان، از شکوه و زوال حکومت‌ها و از ماندگاری یک تمدن سخن می‌گوید، اینک در گوشه یک رستوران کوچک، در برابر چشمان من قرار گرفته بود؛ آن هم در روزگاری که بار دیگر نام ایران و تمدن ایرانی در کانون تهدیدهاى چپاولگران و ادعاها و محاسبات قدرت‌های مهاجم و استعمارگر قرار گرفته است.

آیا می‌توان این انتخاب را صرفاً اتفاقی دانست؟ شاید از نیت دقیق صاحب رستوران كه تاكنون اورا نديده ام و نمى شناسم، اطلاعی نداشته باشم، اما هم‌زمانی این ابتکار با شرایط امروز کشور، دست‌کم برای من معنایی فراتر از یک تزئین فرهنگی داشت. گویی این کتاب‌ها، بی‌آنکه سخنی بگویند، پیامی روشن را به مخاطب منتقل می‌کردند: ایران را نمی‌توان از روی هیاهوی سیاست روز شناخت؛ برای شناخت ایران، باید تاریخش را خواند، حافظه‌اش را فهمید و با تمدنی روبه‌رو شد که قرن‌ها پیش از بسیاری از مدعیان امروزین قدرت، ریشه در تاریخ جهان دوانده است.

این روزها، در گفت‌وگوها و مناظره‌های تلویزیونی‌ام با طرف‌های آمریکایی، بارها بر همین نکته تأکید کرده‌ام: واشنگتن، و به‌طور کلی بخش مهمی از دستگاه سیاسی و محاسباتی غرب، همچنان در شناخت جامعه ایران ناتوان است. این ناتوانی نه صرفاً خطایی در تحلیل، بلکه گاه به سرچشمه تصمیم‌هایی پرهزینه و محاسباتی به‌شدت اشتباه تبدیل می‌شود؛ زیرا ملتی با چنین حافظه تاریخی، پیشینه تمدنی و تجربه سیاسی را نمی‌توان با معیارهای ساده‌انگارانه، کلیشه‌های رسانه‌ای و تصورات قالبی شناخت.

ریشه‌های این ناآگاهی را باید دست‌کم در تجربه‌های تاریخی معاصر، از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، نیز جست‌وجو کرد؛ روزی که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا در سرنگونی دولت ملى زنده ياد دكتر محمد مصدق نقش داشتند و مسیر سیاسی ایران را به‌سوی تحولی سرنوشت‌ساز سوق دادند. آن مداخله، صرفاً یک رویداد سیاسی نبود؛ نشانه‌ای از شکاف عمیق میان خواست جامعه ایران و محاسبات قدرت‌هایی بود که گمان می‌کردند می‌توانند سرنوشت این ملت و اين سرزمین را از بیرون تعیین کنند.

سال‌ها بعد، در شامگاه ۳۱ دسامبر ۱۹۷۷، برابر با ۱۰ دی‌ماه ۱۳۵۶، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در ضیافت شام محمدرضا شاه در تهران، ایران را «جزیره ثبات» در یکی از پرآشوب‌ترین مناطق جهان توصیف کرد.

این سخنان در جریان سفر او به ایران و در آستانه سال نو میلادی بیان شد؛ تنها چند هفته پیش از آنکه موج خیزش مردمی، بنیان‌های نظام سلطنتی را به لرزه درآورد و سرانجام انقلاب اسلامی به پیروزی برسد.

چه فاصله هولناکی میان ارزیابی رئیس‌جمهور قدرتمندترین کشور جهان و واقعیتی که در بطن جامعه ایران در حال شکل‌گیری بود! دستگاه محاسباتی واشنگتن، ثبات ظاهری حکومت را با رضایت جامعه اشتباه گرفته بود و تصویری از ایران ساخته بود که بیش از آنکه بازتاب واقعیت‌های اجتماعی باشد، انعکاس آرزوها و پیش‌فرض‌های سیاسی خود آنان بود.

تاریخ، البته، به ما می‌آموزد که این خطاها پایان نمی‌پذیرند؛ تنها لباس عوض می‌کنند. گاهی در قالب اعتماد بیش از اندازه به متحدان، گاهی در هیئت تحلیل‌های سطحی، گاهی در زبان تهدید و تحریم و گاهی در توهم آنکه می‌توان ملتی را با فشار، ارعاب یا قدرت نظامی به تسلیم واداشت.

امروز نیز، اگر مهاجمان و تصمیم‌گیران جنگ‌افروز گمان می‌کنند با تصویرسازی‌های تبلیغاتی، روایت‌های برساخته و نمایش قدرت می‌توانند اراده یک ملت را در هم بشکنند، باید بار دیگر به تاریخ رجوع کنند؛ به همان تاریخی که بر روی میز کوچک آن رستوران، در سه جلد قطور و خاموش، پیش چشم من گشوده شده بود.

ایران، سرزمینی است که بارها آماج یورش اقوام و قدرت‌های گوناگون قرار گرفته است؛ اما سرگذشت آن را نمی‌توان تنها با فهرست جنگ‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌ها توضیح داد. راز ماندگاری این سرزمین، در توان شگفت‌انگیز آن برای بازسازی خویش، جذب عناصر بیرونی و تبدیل تجربه‌های تلخ و شیرین تاریخ به بخشی از حافظه و فرهنگ خود نهفته است.

مغولان، نمونه‌ای گویا از این واقعیت تاریخی‌اند. آنان روزگاری با شمشیر و آتش به این سرزمین تاختند و شهرها را ویران کردند و كتاب ها و نشانه هاى معرفت و دانش را نشانه رفتند؛ اما در گذر زمان، خود نیز در پهنه فرهنگ ایرانی دگرگون شدند و بخشی از میراث سیاسی و فرهنگی ایران را ادامه دادند. مهاجمان آمدند و رفتند، سلسله‌ها برآمدند و فرو افتادند، اما زبان و فرهنگ و حافظه تاریخی ایران بزرگ، با همه زخم‌هایی که بر تن داشت، به زندگی ادامه داد.

این سخن نه به معنای انکار ویرانی‌ها و رنج‌هایی است که یورش‌ها بر مردم این سرزمین تحمیل کرده‌اند و نه به معنای تضمین خودکار پیروزی در برابر هر تهدیدی؛ بلکه یادآور حقیقتی تاریخی است: قدرت نظامی می‌تواند سرزمینی را زخمی کند، اما نمی‌تواند به‌آسانی هویت ملتی را که از تاریخ خود آگاهی دارد، از میان ببرد.

و درست در همین نقطه بود که آن کتاب‌ها، آن رستوران کوچک و آن تجربه ساده شام‌خوردن، در ذهن من به یکدیگر پیوند خوردند.

هنگام خروج، از مهماندارِ مهربان و وظیفه‌شناس رستوران، که از عشایر غیور غرب کشورمان بود، تشکر کردم. از آن ابتکار ارزشمند گفتم و وعده دادم که به پاس این حرکت فرهنگی، یادداشتی بنویسم. اما در همان لحظه، ذهنم از کتاب‌های روی میز فراتر رفت و به سرنوشت کسانی اندیشید که امروز با تکیه بر قدرت و هیاهو، خواب تسلیم ایران را می‌بینند.

با خود گفتم: اینان نیز روزی خواهند فهمید که میان رؤیای قدرت و واقعیت تاریخ، فاصله‌ای به بلندای قرن‌هاست. آنان که در محاسبات خود، اراده و حافظه یک ملت را نادیده می‌گیرند، شاید در خواب آشفته خویش، همان "پنبه‌دانه‌" ای را ببینند که ضرب‌المثل کهن فارسی از آن سخن می‌گوید. کنایه‌ای ماندگار از آرزوهای دور از واقعیت و رؤیاهایی که با بیداری تاریخ فرو می‌ریزند.

و سرانجام، یک نکته کوچک، اما برای من بسیار معنادار.

ای کاش صاحب خوش‌ذوق این رستوران، که با چنین ابتکار فرهنگی و انتخاب کتاب‌هایی درباره تاریخ ایران، دلبستگی خود را به تمدن کهن این سرزمین نشان داده بود، در نام‌گذاری محل کسبش نیز از همین میراث زبانی و فرهنگی الهام می‌گرفت و به‌جای واژه انگلیسی «ریور» (River)، نام زیبا، ساده و ریشه‌دار فارسی، «رود»، را برمی‌گزید.

چه زیباست که در کنار پاسداشت تاریخ و کتاب، زبان نیز حرمت یابد؛ زبانی که خود یکی از ستون‌های ماندگاری این تمدن است و واژه‌هایش، همچون رودهای جاری در جغرافیای ایران، قرن‌هاست زندگی و خاطره و فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر می‌رسانند.

شاید این نیز درسی از همان کتاب‌های قطور باشد: تمدن، تنها در کاخ‌ها و کتیبه‌ها و میدان‌های جنگ خلاصه نمی‌شود؛ گاه در انتخاب چند کتاب برای یک رستوران کوچک، در واژه‌ای که برای نام آن برمی‌گزینیم و در احترام ساده‌ای که به فرهنگ و تاریخ خویش می‌گذاریم، خود را آشکار می‌کند.

و من آن شب، از آن رستوران کوچک، با خاطره‌ای بزرگ بیرون آمدم؛ خاطره دیدار دوباره با ایران، در آیینه چند جلد کتاب؛ ایرانی که بارها زخمی شده، اما هنوز روایت خود را می‌نویسد؛ ایرانی که تاریخش را نمی‌توان با یک سخنرانی، یک توئیت، یک تهدید یا یک محاسبه سیاسی به پایان رساند.

رودها می‌گذرند، مهاجمان می‌آیند و می‌روند، اما تمدن‌ها با حافظه و فرهنگ و زبان خود زنده می‌مانند؛ و ایران، هنوز، قصه‌ای ناتمام از ماندگاری است.

#مشیرالدوله #تمدن ایرانی #تاریخ ایران #رستوران #کتاب
منبع: عصر ایران