به گزارش خبرنگار ایلنا، بنای تاریخی فقط مجموعهای از آجر، سنگ، چوب، گچ، کاشی، نقاشی، ستون و سقف و سازه نیست. هر بنا یک سند تاریخی است. آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، حاصل مجموعهای از تصمیمها، باورها، امکانات فنی، محدودیتهای اقتصادی، تحولات اجتماعی، تغییرات سیاسی و فرهنگی و گاه اشتباهات انسانهایی است که پیش از ما زندگی کردهاند. بنابراین اگر قرار باشد هر نسل با تکیه بر تفسیر شخصی؛ آنچه را که با ذوق، اعتقاد، سیاست یا معیارهای فکری و فنی خودش ناسازگار میبیند اصلاح کند، دیگر چیزی به نام حفاظت تاریخی باقی نمیماند. آنچه باقی میماند، نسخهای امروزی و دستکاریشده از گذشته خواهد بود. ممکن است یک بنا از نظر زیباییشناختی برای ما چندان مطلوب نباشد. ممکن است تناسبات آن با معیارهای امروز هماهنگ نباشد. ممکن است اجرای بخشی از آن از نظر فنی ضعیف باشد. مصالحی در آن به کار رفته باشد که امروز کمدوام یا نامناسب تلقی شوند یا حتی الحاقات و تغییراتی در طول زمان پیدا کرده باشد که از منظر یک متخصص معاصر، اشتباه به نظر برسد. اما همه این موارد لزوماً چیزی خارج از تاریخ بنا نیستند. خود این تغییرات، الحاقات و حتی کاستیها میتوانند بخشی از تاریخ اثر باشند. مرمتگر نباید به جای تاریخ بنشیند و قضاوت کند که چه چیزی «باید» در گذشته اتفاق میافتاد. تاریخ مجموعهای از اقدامات درست و نادرست، تصمیمهای خردمندانه و اشتباه، پیشرفتها و عقبگردهایی است که واقع شدهاند. اگر قرار باشد فقط بخشهایی از گذشته را نگه داریم که با قضاوت امروز ما سازگارند، در حقیقت تاریخ را به یک روایت گزینشی و مطلوب تبدیل کردهایم. این مسئله در مورد جنبههای فرهنگی، اعتقادی و دینی بناهای تاریخی اهمیت و حساسیت بیشتری پیدا میکند. یک اثر تاریخی ممکن است محصول جهانبینی، باور دینی یا نظام اجتماعیای باشد که با باورها و ارزشهای گروه حاکم تفاوت دارد. وظیفه حفاظتگر این نیست که آن بخش از اثر را به دلیل ناسازگاری با نگرش شخصی یا فضای فکری امروز حذف، کمرنگ یا دگرگون کند. اگر قرار باشد بناهای تاریخی را فقط تا جایی حفظ کنیم که با اعتقادات و ارزشهای امروز سازگار باشند، بخش مهمی از میراث فرهنگی عملاً قربانی این نوع گزینش خواهد شد.
تصمیم مرمتی باید از شناخت تاریخی و فنی اثر ناشی شود، نه از این تصور که متخصص میتواند بنا را مطابق سلیقه خود «بهتر» کند. نادیده گرفتن یک اندیشه تاریخی، حذف الحاق تاریخی، تعویض مصالح قدیمی با مصالح نو و ظاهراً مرغوبتر، پاک کردن نشانههای فرسودگی، بازسازی بخشهای از دسترفته بر اساس حدس و گمان یا یکدست کردن سطوح، ممکن است در نگاه نخست بنا را تمیزتر، مرتبتر، زیباتر و البته همسوتر با سیاستهای ابلاغی کند. اما در عین حال ممکن است اطلاعات تاریخی آن را از بین ببرد. فرسودگی، تغییر رنگ، وصلهها، تعمیرات دورههای مختلف و حتی برخی ناهماهنگیها مثل نمایندگی از عقیدهای، میتواند بخشی از هویت تاریخی آن باشد. مرمتگر باید بیش از آنکه «سازنده» باشد، «شاهد» و «امین» باشد. او چیزی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند که مالک آن نیست. بنا متعلق به یک مرمتگر، مدیر، دولت، جریان سیاسی یا حتی نسل حاضر نیست. نسل حاضر فقط برای مدتی امانتدار آن است و باید امکان شناخت آن را برای آیندگان حفظ کند.
اولویتبندی حفاظت نباید تابع سلیقه و ایدئولوژی باشد. اگر بنایی به دلیل تعلق به یک دوره، گروه، اندیشه، حکومت، مذهب یا جریان فکری مورد علاقه ماست، نباید فقط به همین دلیل بیشتر محافظت شود. به همان اندازه، اگر با یک دوره تاریخی، شخصیت، حکومت یا باور فکری مخالفیم، نباید اثر متعلق به آن را شایسته بیتوجهی بدانیم. میراث فرهنگی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند حتی بخشهایی از گذشته را که دوست نداریم نیز به ما نشان دهد. موزه و بنای تاریخی قرار نیست فقط آینه ارزشهای مطلوب امروز باشند. آنها باید امکان مواجهه ما با گذشته را فراهم کنند. جامعهای که فقط آثار مطابق سلیقه خود را نگه میدارد، در واقع بخشی از حافظه تاریخی خود را حذف میکند. از همین رو، بیتوجهی به یک اثر تاریخی در معرض تخریب، به بهانه اختلاف دیدگاه درباره آن، قابل دفاع نیست. ممکن است درباره سازنده بنا، کارکرد آن، زمینه اعتقادی یا سیاسی آن، ارزش زیباییشناختیاش یا حتی نحوه استفاده امروز از آن اختلاف نظر داشته باشیم. اما هیچکدام از این اختلافها مجوز نابودی یا رها کردن اثر نیست. اگر بنا ارزش تاریخی دارد، نخست باید از نابودی آن جلوگیری و سپس میتوان درباره تفسیر، معرفی، کاربری و شیوه ارائه آن بحث کرد. این تفکیک بسیار مهم است: حفاظت با تفسیر یکی نیست. ممکن است جامعه امروز درباره معنای یک اثر تاریخی برداشتهای متفاوتی داشته باشد. این اختلاف طبیعی است و حتی میتواند به شناخت عمیقتر اثر کمک کند. اما نباید برای تحمیل یک تفسیر، خود اثر را تغییر داد. بنا باید تا حد امکان همان چیزی باشد که تاریخ به ما رسانده و تفسیرهای مختلف میتوانند در کنار آن ارائه شوند. در اینجا حتی «سکوت» نیز میتواند نوعی دخالت باشد. وقتی بخشی از میراث تاریخی صرفاً به دلیل نامطلوب بودن روایتش معرفی نمیشود، بودجه کافی دریافت نمیکند، مستند نمیشود یا در اولویت حفاظت و معرفی قرار نمیگیرد، در واقع نوعی انتخاب تاریخی صورت گرفته است. حذف همیشه با تخریب فیزیکی اتفاق نمیافتد. گاهی با بیاعتنایی، نادیده گرفتن و محروم کردن یک اثر از امکان دیدهشدن رخ میدهد.
میراث فرهنگی را نمیتوان با معیار «دوستداشتنی و مطلوب بودن» سنجید. ممکن است اثری از نظر ما زیبا نباشد، اما تاریخی باشد. ممکن است یک بنا از نظر فنی نمونه موفقی نباشد، اما برای شناخت یک دوره اهمیت داشته باشد. ممکن است زمینه اعتقادی یا سیاسی یک اثر با باورهای ما ناسازگار باشد، اما همین ناسازگاری بخشی از واقعیت تاریخی آن باشد. وظیفه متخصص میراث فرهنگی حفظ امکان شناخت آنهاست. مرمت خوب الزاماً مرمتی نیست که بنا را زیباتر، تمیزتر یا حتی کاملتر و همسوی سیاستهای روز نشان دهد. مرمتی است که کمترین میزان جعل تاریخی را ایجاد کند و بیشترین امکان شناخت گذشته را باقی بگذارد. گذشته را نمیتوان دوباره ساخت یا حذف کرد. میتوان آن را مطالعه کرد، مستند کرد، توضیح داد و تا جای ممکن، حفظ کرد. اما اصلاح و تفسیر گذشته وظیفه مرمتگر نیست. تاریخ حتی وقتی با معیارهای زیباییشناختی، فنی، اخلاقی، دینی یا سیاسی امروز ما سازگار نیست، همچنان تاریخ است. شاید بزرگترین خیانت به میراث فرهنگی همین باشد: اینکه به نام حفاظت، گذشته را چنان تغییر دهیم که دیگر چیزی جز برداشت و خواست امروز ما از آن باقی نمانده باشد.