عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- گفتوگوی اخیر محمود حقیقی در یکی از برنامههای گفتوگومحور اینترنتی، با استقبال قابل توجه مخاطبان روبهرو شده و بخشهایی از آن در فضای مجازی مورد توجه قرار گرفته است.
آنچه این گفتوگو را جذاب کرده، صرفاً خاطرات شنیدنی میهمان یا نسبت خانوادگی او با چهرههای سرشناس فرهنگ و هنر ایران نیست؛ بلکه بیش از هر چیز، تفاوت میان شخصیت و شیوه رفتار محمود حقیقی با تصویری است که مخاطب ممکن است از خانواده او در ذهن داشته باشد.
او در این برنامه، نه بهعنوان عضوی از یک خاندان مشهور، بلکه بهمثابه فردی مستقل، بیتکلف و برخوردار از تجربههای متفاوت زندگی ظاهر میشود؛ ویژگیهایی که به نظر میرسد در جلب توجه مخاطبان نقش مهمی داشتهاند.
محمود حقیقی، برادر مانی حقیقی و نوهٔ ابراهیم گلستان، در خانوادهای رشد کرده که نامش با ادبیات، سینما و هنر مدرن ایران گره خورده است. بااینحال، برخلاف برادرش که در فضای عمومی سینما و هنر چهرهای شناختهشده است، مسیر حرفهای متفاوتی را انتخاب کرده و در مینودشت به پرورش زیتون و تولید روغن زیتون مشغول است. این انتخاب، بهخودیخود، لزوماً نشانه برتری یک سبک زندگی بر دیگری نیست؛ اهمیت آن در این است که محمود را از جایگاه فردی وابسته به شهرت خانوادگی خارج میکند و به او هویتی مستقل میبخشد. مخاطب با کسی مواجه میشود که بهجای تکرار مسیر آشنای خانواده، تجربهای متفاوت برای روایت کردن دارد.
تفاوت دیگر او را باید در شیوه حرف زدن و مواجههاش با مخاطب جستوجو کرد. در توصیفهای منتشرشده از این گفتوگو، محمود فردی رک، بیتکلف و «خاکی» به نظر میرسد؛ کسی که خاطراتش را بدون تلاش آشکار برای ساختن تصویری پرطمطراق از خود تعریف میکند. این ویژگی در مواجهه با پیشینه خانوادگی او اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وقتی نامهایی مانند ابراهیم گلستان و نعمت حقیقی در پسزمینه زندگی فرد قرار دارند، ممکن است مخاطب انتظار داشته باشد با شخصیتی نخبهگرا، پیچیده یا گرفتار اهمیت میراث خانوادگی روبهرو شود. اما محمود، دستکم در این گفتوگو، چنین انتظاری را برهم میزند.
البته نباید میان ساده و صمیمی حرف زدن با کمدانشی یا فقدان پیچیدگی فکری رابطهای مستقیم برقرار کرد. اتفاقاً جذابیت محمود در این است که میتواند همزمان بیتکلف باشد و از سینمای ویسکونتی، نئورئالیسم ایتالیا، «روکو و برادرانش» و «سوتهدلان» سخن بگوید.
او از تجربههای زیستهاش به دانش و علاقه فرهنگی میرسد، نه اینکه صرفاً با ارجاع به نامهای بزرگ، اعتبار خود را به رخ بکشد. همین ترکیبِ صمیمیت رفتاری و غنای تجربه، فاصله میان دانش فرهنگی و زبان روزمره را کم میکند و به مخاطب اجازه میدهد بدون احساس قرار گرفتن در برابر یک چهره دور از دسترس، با روایت او همراه شود.
از سوی دیگر، روایت او از زندگی در کنار پدربزرگش در انگلستان و تفاوت برداشتش از شخصیت ابراهیم گلستان با روایتهای شنیدهشده از مادرش- لیلی گلستان- نشان میدهد که تجربه شخصی چگونه میتواند تصویری متفاوت از چهرههای مشهور بسازد. محمود بهجای تکرار یک روایت تثبیتشده، از زاویه دید خودش سخن میگوید. این استقلال در روایت، برای مخاطبی که به داستانهای خانوادگی و پشتصحنه زندگی چهرههای فرهنگی علاقه دارد، جذاب است.
محبوبیت او را همچنین باید در نسبت با فضای رسانهای امروز فهمید؛ فضایی که در آن شهرت فراوان است، اما گفتوگوهای واقعاً شنیدنی کمتر به چشم میخورند. محمود با خاطرات مشخص، تجربههای ملموس و لحنی طبیعی، از کلیشه مصاحبه با افراد مشهور فاصله میگیرد. او قرار نیست صرفاً درباره شهرت خانوادهاش حرف بزند؛ زندگی خودش را روایت میکند و همین تفاوت، گفتوگو را زنده نگه میدارد.
واقعیت این است که آنچه محمود حقیقی را متمایز میکند، نه لزوماً فاصله گرفتن آگاهانه از خانواده، بلکه توانایی ساختن هویتی مستقل در کنار میراث خانوادگی است. استقبال از این گفتوگو یادآوری میکند که مخاطب همیشه به دنبال نامهای بزرگ نیست؛ گاهی بیش از هر چیز، صداقت در روایت، استقلال شخصیت و فاصله گرفتن از نمایشهای تصنعی را میپسندد. محمود حقیقی در این برنامه نشان داده است که برای دیده شدن، همیشه لازم نیست مشهورترین فرد یک خانواده بود؛ گاهی کافی است خودت باشی و چیزی واقعی برای گفتن داشته باشی.