منو

صفحه اصلی

اخبار

هنرمند واقعی کیست؟ نگاهی به تفاوت حرفه و هنر

در این مطلب به بررسی این موضوع پرداخته شده که هنرمند بودن فراتر از داشتن یک شغل است و صرف داشتن مهارت‌های فنی، فرد را هنرمند نمی‌سازد.

می‌توان نقاش بود و از نقاشی درآمد داشت، می‌توان بازیگر، عکاس، گرافیست، نوازنده یا کارگردان بود و اینها را به عنوان یک حرفه دنبال کرد. اما هیچ‌کدام از این عناوین، به خودی خود، دلالت بر «هنرمند بودن» ندارند.

آنچه گاهی در این میان به عمد یا به سهو گم می‌شود، تمایز میان «مهارت» و «هنر» است. تمایزی که در عصر هوش مصنوعی اهمیت آن بیش از همیشه آشکار شده است.مهارت، در معنای دقیق کلمه، مجموعه‌ای از توانایی‌های قابل انتقال، تمرین‌پذیر و تا حدود زیادی قابل سنجش است. نقاشی کردن، نورپردازی، تدوین، نوازندگی، طراحی گرافیک، عکاسی، اجرای بازیگری یا حتی کارگردانی، همگی متکی بر مجموعه‌ای از قواعد، تکنیک‌ها، دانش‌ها و تجربه‌های انباشته‌اند.

می‌توان این توانایی‌ها را از طریق آموزش و تمرین به دست آورد و در سطحی حرفه‌ای به کار گرفت. البته استعداد، نبوغ و خلاقیت فردی می‌توانند کیفیت و سرعت این فرایند را دگرگون کنند، اما اصل قابلیت آموزش همچنان پابرجاست. از همین روست که می‌توان یک مهارت را سفارش داد. می‌توان به یک گرافیست سفارش طراحی یک پوستر داد، به یک عکاس سفارش تولید مجموعه‌ای تصویری، به یک نوازنده سفارش اجرای قطعه‌ای مشخص و به یک فیلمساز سفارش ساخت فیلمی با ویژگی‌های معین.

در همه این موارد، سفارش‌دهنده؛ هدف، موضوع، قالب و گاه حتی نتیجه مطلوب را تعیین می‌کند و صاحب مهارت وظیفه دارد توانایی تخصصی خود را در خدمت آن سفارش قرار دهد.هوش مصنوعی نیز دقیقاً در همین نقطه وارد میدان شده است. بخش قابل توجهی از آنچه پیش‌تر به عنوان کار حرفه‌ای هنرمندان شناخته می‌شد، اکنون می‌تواند با ابزارهای هوش مصنوعی انجام شود یا دست‌کم بخشی از فرایند تولید آن به این ابزارها واگذار شود. تولید تصویر، موسیقی، متن، صدا، ویدئو، طراحی گرافیکی و حتی برخی فرایندهای پیچیده‌تر، با سرعتی انجام می‌شود که بسیاری از ساختارهای حرفه‌ای موجود را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرده است.

اما آیا این به معنای پایان هنر است؟ باید در پاسخ گفت؛ هوش مصنوعی بیش از آن‌که «هنر» را تهدید کند، مرز میان هنر و مهارت‌های حرفه‌ای را آشکار کرده است.اگر هنر را صرفاً در توانایی تولید یک محصول زیباشناختی خلاصه کنیم، آنگاه هوش مصنوعی واقعاً رقیبی جدی برای هنرمند خواهد بود. اما اگر هنر را نوعی مواجهه انسانی با جهان، نوعی پرسشگری، انتخاب، کشف و آفرینش معنا بدانیم، مسئله کاملاً متفاوت می‌شود.

هنر فقط ساختن یک تصویر، نواختن یک قطعه یا روایت کردن یک داستان نیست. بلکه پیش از آن، نوعی نسبت برقرار کردن با جهان است. اثر هنری، در این معنا، تنها حاصل اجرای مجموعه‌ای از تکنیک‌ها نیست. حاصل موضعی است که انسان در برابر تجربه زیسته، زمانه، مرگ، عشق، سیاست، تنهایی، طبیعت و دیگر انسان‌ها اتخاذ می‌کند.

همین تمایز را می‌توان درباره روشنفکری نیز به کار برد. می‌توان به یک مشاور سفارش داد درباره موضوعی مشخص فکر کند، اطلاعات جمع‌آوری کند، مسئله را تحلیل کند و راه‌حل پیشنهاد دهد. اما روشنفکر بودن را نمی‌توان به چنین سفارشی تقلیل داد. روشنفکر ممکن است درباره موضوعی بیندیشد که سفارش‌دهنده نمی‌خواهد درباره آن فکر شود. ممکن است اساساً پرسش را تغییر دهد و در برابر پیش‌فرض‌های مسلط بایستد و حتی نتیجه‌ای ارائه کند که برخلاف منفعت یا انتظار سفارش‌دهنده باشد.

به همین دلیل، عبارت «کلاس آموزش روشنفکری» در معنای جدی آن، عبارتی مضحک به نظر می‌رسد. می‌توان تاریخ اندیشه، فلسفه، روش تحقیق، منطق، جامعه‌شناسی یا شیوه نقد را آموزش داد. اما نمی‌توان با مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها کسی را به روشنفکر تبدیل کرد. روشنفکری در جایی آغاز می‌شود که فرد بتواند از چارچوب دستور و سفارش فراتر رود و حتی درباره خود چارچوب پرسش کند.

هنر نیز چنین وضعیتی دارد. می‌توان تکنیک‌های هنری را آموزش داد، اما نمی‌توان به سادگی «هنرمند بودن» را تدریس کرد. می‌توان به فرد آموخت چگونه رنگ‌ها را ترکیب کند، چگونه کادر ببندد، چگونه نت‌ها را بنوازد، چگونه نورپردازی کند یا چگونه یک فیلم مطلوب بسازد. اما هیچ‌یک از اینها تضمین نمی‌کند که آن فرد هنرمند است. همان‌گونه که داشتن دانش فلسفی الزاماً کسی را روشنفکر نمی‌کند، داشتن مهارت فنی نیز الزاماً کسی را هنرمند نمی‌کند.

اتفاقاً هوش مصنوعی با ارزان و سریع کردن تولید مهارت‌محور، این واقعیت را بهتر نمایان می‌کند. هرچه تولید یک تصویر یا قطعه موسیقی یا متن آسان‌تر شود، ارزش آن بخش از کار که صرفاً به اجرای تکنیک وابسته است، بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرد. در نتیجه، چیزی که باقی می‌ماند و اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، نه صرفاً توانایی «چگونه ساختن»، بلکه توانایی «چرا ساختن» و «چه چیزی ساختن» است.

مسئله البته به این سادگی نیست. مرز میان هنر و مهارت مطلق نیست و در بسیاری از آثار بزرگ، مهارت فنی و آفرینش هنری چنان درهم‌تنیده‌اند که تفکیک آن‌ها دشوار است. هنرمند بزرگ اغلب کسی است که مهارت را به سطحی می‌رساند که دیگر صرفاً مهارت نیست. هنرمند تکنیک را به زبان تبدیل می‌کند. بنابراین نباید از این بحث نتیجه گرفت که مهارت‌های هنری بی‌اهمیت‌اند. برعکس، هنر بدون نوعی مهارت و تسلط بر ابزار، اغلب امکان تحقق بیرونی پیدا نمی‌کند. سخن بر سر این است که مهارت، شرط کافی برای هنر نیست.

شاید مهم‌ترین پیامد هوش مصنوعی همین باشد: مجبورمان می‌کند دوباره بپرسیم وقتی ساختن آسان شده است، «آفرینش» دقیقاً به چه معناست؟ اگر یک ماشین بتواند تصویری خیره‌کننده بسازد، مسئله هنر دیگر صرفاً این نیست که چه کسی توانایی کشیدن چنین تصویری را دارد. مسئله این است که چه کسی ضرورت، معنا و زمینه آن تصویر را می‌سازد.بنابراین تهدید اصلی هوش مصنوعی متوجه هنرمند نیست. بلکه متوجه تصور ما از هنرمند است.

اگر هنرمند را کسی بدانیم که مهارتی خاص دارد و محصولی قابل سفارش تولید می‌کند، آنگاه ماشین به‌حق می‌تواند جای او را بگیرد. اما اگر هنرمند را انسانی بدانیم که از طریق اثر خود با جهان وارد گفت‌وگو می‌شود، پرسش ایجاد می‌کند، معنا می‌سازد و حتی قواعد بازی را به چالش می‌کشد، آن‌گاه مسئله دیگر رقابت انسان و ماشین بر سر مهارت نیست.هنر، در این معنا، شاید درست از جایی آغاز شود که سفارش پایان می‌یابد.

#حرفه #روشنفکر #خلاقیت #هنرمند #هنر
منبع: اطلاعات آنلاین