عصر ایران؛ رسول بابایی* - مدیر باسابقه آبسال پس از نزدیک به شش دهه فعالیت، نشان امینالضرب را دریافت کرد اما نام او هنوز بسیار کمتر از برندی شنیده میشود که چند نسل از ایرانیان با آن زندگی کردهاند. این فاصله نمونهای روشن از پدیده «برند خاموش» در میان مدیران صنعتی ایران است.
گاهی یک برند سالها در خانه مردم زندگی میکند اما مدیرش در حافظه عمومی جایی ندارد. آبسال دقیقاً یکی از همین برندهاست. نامی آشنا که برای بسیاری از ایرانیان یادآور کولرهای آبی، بخاریهای گازی و انواع لوازم خانگی است. با وجود حضور دههاساله این محصولات در خانههای مردم و تبدیل شدن نام آبسال به بخشی از حافظه صنعتی کشور، کمتر کسی گودرز حکیمنژاد را میشناسد.
او بر اساس اطلاعات رسمی شرکت، بیش از ۵۰ سال سابقه فعالیت مهندسی و مدیریتی دارد و امروز در جایگاه نایبرئیس هیئتمدیره و مدیرعامل آبسال فعالیت میکند. حکیمنژاد از جمله مدیرانی است که بخش عمده عمر حرفهای خود را در یک بنگاه صنعتی گذرانده و در تداوم فعالیت یکی از قدیمیترین برندهای لوازم خانگی ایران نقشی کلیدی داشته است. نام او چند روز پیش در دهمین جشنواره امینالضرب بهعنوان یکی از چهرههای برگزیده اقتصادی مطرح شد. هرچند به دلیل بستری بودن در بیمارستان نتوانست در مراسم حضور یابد و نمایندهاش این نشان را دریافت کرد. این اتفاق بهانه خوبی است تا بپرسیم چرا نام برخی از مدیران و صنعتگران باسابقه ایرانی بسیار کمتر از شرکتها و محصولاتشان شنیده میشود.
آبسال و هنر دوام آوردن
شرکت آبسال در سال ۱۳۳۵ با نام «شرکت سهامی لعاب ایران» تأسیس شد. این شرکت بعدها به «اونیورسال» و در نهایت در سال ۱۳۶۲ به «آبسال» تغییر نام داد. اقتصاد ایران در تمام این سالها تحولات عظیمی مانند تغییرات سیاسی، اجتماعی، جنگ، تحریم، تورم، نوسانات ارزی و محدودیتهای وارداتی را پشت سر گذاشته است. در مسیری که بسیاری از برندهای قدیمی کوچک شدند، تغییر مالکیت دادند یا بهطور کامل از بازار کنار رفتند، ادامه فعالیت یک بنگاه صنعتی دستاورد کوچکی نیست.
ارزش کار مدیرانی چون گودرز حکیمنژاد را باید پیش از هر چیز در همین تداوم جستوجو کرد. در اقتصاد ایران معمولاً از تأسیس شرکتها و افتتاح کارخانهها زیاد سخن به میان میآید، اما کمتر میپرسیم چه کسی توانسته یک بنگاه را چند دهه زنده نگه دارد. بیشک ساختن یک کارخانه دشوار است اما حفظ آن در طول چند نسل بهمراتب دشوارتر به نظر میرسد.
سرمایهای از جنس تجربه؛ یک برند شخصی خاموش
مهمترین سرمایه برند شخصی حکیمنژاد شهرت عمومی یا حضور مستمر در رسانهها نیست، بلکه سابقه و تداوم اوست. نزدیک به شش دهه حضور در یک مجموعه صنعتی به معنای رویارویی با چندین نسل از کارکنان، تغییرات فناوری، ورود رقبای جدید و نوسانات بازار است. این تجربه گرانبها اگر بهدرستی روایت شود، میتواند او را به یکی از راویان مهم تاریخ صنعت لوازم خانگی ایران تبدیل کند. با این حال اطلاعات عمومی درباره او به چند خبر پراکنده و اطلاعات رسمی هیئتمدیره محدود میشود.
گودرز حکیمنژاد صاحب یک «برند شخصی خاموش» است. این مفهوم به معنای بیاعتباری فرد نیست، بلکه نشان میدهد اعتبار و تجربه او در حلقهای محدود باقی مانده و به شناخت عمومی یا میراث ماندگار تبدیل نشده است. در چنین وضعیتی شرکت شناخته میشود اما مدیر ناشناخته میماند و سالها تجربه ارزشمند ثبت و منتقل نمیگردد.
تفاوت سکوت کاری و بیروایتی
کمحرف بودن یا دوری از رسانه الزاماً یک نقطه ضعف نیست. در فضای پرحاشیه اقتصاد ایران بسیاری از مدیران ترجیح میدهند در سکوت کار کنند و معتقدند کیفیت محصول و اشتغال ایجادشده باید بهجای آنها سخن بگوید. این نگاه محترم است و برند شخصی نیز نباید به خودستایی تقلیل یابد. اما میان کمحرفی و بیروایتی تفاوت عمیقی وجود دارد. یک مدیر میتواند اهل نمایش نباشد اما تجربیات، شکستها و آموختههایش را برای آیندگان ثبت کند.
ناشناخته ماندن مدیران باسابقه برای جامعه اقتصادی هزینه دارد. وقتی داستان این افراد روایت نمیشود، نسل جوان الگوی واقعی و در دسترس برای کارآفرینی پیدا نمیکند و موفقیت اقتصادی را تنها در ثروت و شهرت میبیند. از سوی دیگر اعتبار مدیر میتواند بخشی از سرمایه اجتماعی شرکت باشد. مردمی که به بنگاههای اقتصادی با دیده تردید مینگرند، با شناخت مدیران و ارزشهای آنها راحتتر اعتماد میکنند. اگر این ارتباط شفاف وجود نداشته باشد، دیگران تصویر شرکت را بر اساس اطلاعات ناقص یا شایعات شکل میدهند.
جانشینی و انتقال میراث مدیریتی
مسئله مهم دیگر در پرونده آبسال انتقال مدیریت به نسلهای بعدی است. حضور افرادی چون رامین و نیما حکیمنژاد در ترکیب هیئتمدیره نشاندهنده ادامه این مسیر توسط نسل سوم خانواده است. جانشینی در یک کسبوکار خانوادگی فراتر از انتقال سهام و صندلی مدیریت است و در واقع انتقال اعتماد، تجربه و اعتبار به شمار میرود.
اگر بنیانگذاران داستان و منطق تصمیمهای خود را روایت نکرده باشند، نسل جدید تنها یک شرکت را تحویل میگیرد و از میراث معنایی آن محروم میماند. برند شخصی مدیر پیشکسوت میتواند این انتقال را تسهیل کند تا جامعه بداند نسل جدید چه ارزشهایی را ادامه میدهد. این روایت به نسل تازه کمک میکند تا ضمن حفظ اعتبار گذشته، هویت مستقل خود را بسازد.
فرصتی برای ثبت یک میراث حرفهای
روایت گودرز حکیمنژاد نباید به یک زندگینامه تجلیلآمیز و غیرواقعی محدود شود. آنچه امروز نیاز داریم روایتی مستند، صریح و انسانی است که در کنار موفقیتها به شکستها، تصمیمهای اشتباه و روزهای سخت نیز بپردازد. چنین روایتی از یک گفتوگوی عمیق درباره گذشته و مسائل امروز صنعت آغاز میشود و در نهایت به یک میراث حرفهای ارزشمند بدل میگردد.
دریافت نشان امینالضرب میتواند آغاز روایت مردی باشد که شش دهه در یکی از مهمترین برندهای صنعتی ایران حضور داشته است. این پرونده هنوز پرسشهای بیپاسخی دارد که کلید آنها در دست حکیمنژاد و همکارانش در آبسال است. دانستن راز دوام آبسال، سختترین سالهای فعالیت و برنامههای آینده شرکت برای ارتباط با نسل جدید مصرفکنندگان میتواند این مدیر کمحرف را به الگویی بینظیر برای اقتصاد ایران تبدیل کند. کمحرفی عیب نیست، اما تجربهای که روایت نشود ممکن است برای همیشه از دست برود.
*رسول بابایی
کارشناس ارشد برندینگ شخصی