اخیراً مردی که با او به صخرهنوردی رفته بودم، برایم تعریف کرد که چگونه از هوش مصنوعی برای ساخت یک پوستر انگیزشی برای خودش استفاده کرده است؛ پوستری که آن را روی دیوار اتاق خوابش نصب کرده بود: تصویری از یک خرس که روی یک بند در حال عبور از یک دره است و تابلویی در دست دارد که روی آن نوشته شده: «کارهای خفن انجام بده» (Do cool shit). من صدایی از خودم درآوردم که امیدوار بودم مؤدبانه به نظر برسد. این مرد به دنبال چه واکنشی بود؟ او احتمالاً امیدوار بود که کسی، شاید من، بگوید که این کار جالب یا الهامبخش است. به نظر میرسید من اولین نفری نبودم که او درباره این پوستر برایش صحبت میکرد. او به من گفت: «میدانی، جالب است. هیچکس هرگز چیزی درباره آن نمیگوید.»
من اکنون چندین روز است که به این موضوع فکر میکنم. مجموعهای از مسائل وجود دارد که به نظرم ناخوشایند میآیند. در واقع، این رویکرد که زاکربرگ و برخی دیگر از چهرههای دنیای فناوری نسبت به هوش مصنوعی دارند، نشاندهنده نوعی گسست از درک عمیق زندگی واقعی است. استفاده از ابزارهای هوشمند برای تولید محتوایی که قرار است جایگزین انگیزه یا خلاقیت انسانی شود، پرسشهای مهمی را درباره کیفیت زندگی در عصر سلطه الگوریتمها ایجاد میکند.
مارک زاکربرگ، مدیرعامل متا، در بیانیههای اخیر خود درباره آینده هوش مصنوعی، دیدگاهی را ترسیم کرده که به نظر میرسد بیش از آنکه بر غنای تجربه انسانی متمرکز باشد، بر کارایی و تولیدات خودکار تأکید دارد. این نگاه که میتوان با استفاده از هوش مصنوعی به «زندگی بهتر» دست یافت، در واقع نوعی سادهانگاری نسبت به پیچیدگیهای وجودی انسان است. وقتی فناوری به جای ابزاری برای تسهیل، به جایگزینی برای تفکر و معناسازی تبدیل میشود، نتیجه چیزی شبیه به همان پوستر انگیزشی است که هیچکس را تحت تأثیر قرار نمیدهد.
این تحلیل نشان میدهد که درک زاکربرگ از نحوه زندگی کردن، ممکن است با واقعیتهای ملموس و انسانی که در تعاملات روزمره تجربه میکنیم، فاصله داشته باشد. در حالی که او به دنبال ترسیم آیندهای است که در آن هوش مصنوعی همه چیز را توضیح میدهد، بسیاری از مردم همچنان در جستجوی ارتباطات اصیل و تجربیاتی هستند که توسط هیچ الگوریتمی قابل شبیهسازی نیست.