منو

صفحه اصلی

اخبار

افزایش چشمگیر تقاضای تغییرات بنیادین در ایران؛ از ۸ به ۶۷ درصد

نظرسنجی ایسپا نشان می‌دهد تقاضای تغییرات بنیادین در ایران از ۸ درصد در سال ۸۲ به ۶۷ درصد در حال حاضر افزایش یافته است. این موضوع در حال بررسی دلایل این تغییر است.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- به گفتۀ نخستین مدیر مرکز نظرسنجی ایسپا به موجب پیمایشی در سال 82 تنها 8 درصد ایرانیان خواستار تغییرات بینادین بودند. اکنون اما این میزان به 67 درصد رسیده است! در این نوشته به برخی از دلایل یا حدس دربارۀ آنها می پردازم که سر به 20 فقره می‌زند:

یک. دلیل اول زمان نظرسنجی است و این که سال 82 یا 83 بوده است. نیمۀ دولت دوم خاتمی که به تصدیق و تصریح کارشناسان، موفق‌ترین دولت بعد از انقلاب بوده است.

با وام مسکن می‌شد خانه‌دار شد و با تسهیلات، صاحب خودرو. محدودیت و گرفتاری بود اما در دایرۀ فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران و به اقشار دیگر تسرّی نداشت. هر چند به لحاظ روحی از این وضعیت برای شهروندان دیگر آزار می‌دیدند اما در تنگنای مادی و معیشتی نبودند. یا حالا که به آن سال ها نگاه می‌کنند تازه در مقام مقایسه حس می‌کنند وضع قابل تحمل‌تری بوده است.

با آن که ارز تک‌نرخی شده بود اما قیمت دلار زیر هزار تومان بود و صدای مردم در پارلمان شنیده می‌شد. هر چند توقیف مطبوعات در اردیبهشت 79 خاطر مردم را مکدر ساخته بود و سایۀ نحس سعید مرتضوی رفع و دفع نشده بود اما انتخاب مجدد خاتمی در سال 80 با دو میلیون رأی بیشتر به رغم صحنه‌آرایی و تعدد کاندیداها با هدف کاهش آرای او اکثر مردم را امیدوار کرده بود. اگرچه واقعۀ 11 سپتامبر در شهریور 1380 و حملۀ آمریکا به افغانستان و عراق در دو سوی ایران او را دست به عصا کرده بود.

دو. هرچند تلویزیون‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان فعال بودند اما هنوز بی‌بی‌سی فارسی و اینترنشنال و من‌و‌تو نیامده بودند و مرجعیت رسانه‌ای به تمامی خارج نشده بود. هنوز از تلگرام هم خبری نبود و تلفن‌ها کم‌کم هوش‌مند می‌شد و صدا و سیما اگرچه در آن زمان هم با تزریق چند هزار نیروی مخالف اصلاحات با مدیریت علی کردان مهم‌ترین پایگاه مخالف بود اما برنامۀ سرگرم‌کننده هم داشت.

سه. مراد از نسل زد متولدین دهۀ 80 است و تازه داشتند متولد می‌شدند و نسل قبلی مثل آنها مطالبات حداکثری نداشتند. از این رو همین که مانتو پذیرفته شود و بر چادر اصرار نورزند نزد مخالفان حجاب اجباری پذیرفته بود و هنوز مخالفت با اجبار آن گسترش نیافته بود تا تولید نارضایتی کند.

چهار. وقتی دولت و مجلس با اکثریت آرا شکل گرفته بود طبعا به دنبال تغییر بینادین نبودند. خاصه این که وضعیت عراق مبهم بود و با تصورات اولیه فاصله داشت. خاتمی هم با لوایح دوقلوی افزایش اختیارات و اصلاح قانون انتخابات امیدهایی را ایجاد کرده بود. اواخر آن سال اما شماری از نمایندگان مجلس ششم رد صلاحیت شدند و مجلس هفتم با اعمال شدید نظارت استصوابی با کاهش مشارکت برگزار شد به گونه‌ای که تعداد آرای حداد عادل در دو انتخابات مجلس ششم و هفتم، برابر بود ( در هر دو 800 هزار رأی) ولی در اولی نفر آخر شد و در دومی نفر اول و به اعتبار آن رییس مجلس هم شد.

پنج. زندگی مردم با کم و زیاد می‌گذشت و هنوز تحریم‌ها گلوی مردم را به سختی نمی‌فشرد. تلقی عمومی از تحریم همان تمدیدهای همه ساله و محدود بود در برخی موضوعات. نه آن که مانند سال‌های بعد تمام ابعاد زندگی مردم را تحت‌الشعاع قرار دهد.

شش. یکی از دلایل افزایش میزان متقاضیان تغییرات بنیادین نومید شدن از اصلاح و تغییر درون ساختار بود. نه تنها به خاتمی اجازه ندادند که احمدی‌نژاد که چند سال دردانه ساختار بود هم مورد غضب واقع شد و بدین‌ترتیب در سال 90 هر سه کاندیدای مطرح انتخابات 88 معترض بودند؛ چه آن دو که از بهمن سال قبل به حصر رفته بودند و چه رییس جمهوری مستقر که در حمایت از او نظام هزینه سنگین پرداخته بود. کافی است مجموع آرای آنان را در نظر آوریم که با کسر بخش مدافعان نظام از آرای احمدی‌نژاد به عدد قابل توجهی می‌رسیم.

هفت. تا قبل از 82 یا 83 هم اعتراضاتی شکل گرفت اما با ماهیت بیشتر سیاسی یا صنفی مانند کوی دانشگاه در سال 78 یا در همان تیر 82 در سالگرد آن و قبل‌تر در اسلام‌شهر یا اتفاقات قزوین برای جدا شدن از استان زنجان. اما بعد از آن اعتراضات 88 و 96 و 98 و 1401 و 1404 را پشت‌سر گذاشته‌ایم. طبیعی است که خواستاران تغییرات بینادین در سال 82 تنها کوی دانشگاه و 78 را به یاد داشته باشند و در سال 1405 موارد متعدد را.

هشت. در سال 84 خبرنگار روزنامۀ آمریکایی از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید متوسط در‌آمد در ایران 250 دلار است اما زندگی مردم 700 دلاری به نظر می‌رسد. چگونه این امر ممکن است؟ او پاسخ داد: اولا آن 250 دلار حداقل دستمزد کارگران است. در حالی که دیگران به جز آن 250 دلار ممکن است سهم سود یا درآمد مستغلات یا سود بانکی داشته باشند. ثانیا کافی است به قیمت بنزین و برق و آب توجه کنید. ما در ایران بابت اینها یارانه می‌دهیم در حالی که بخشی از درآمد شما صرف همین‌ها می‌شود. ثالثا اگر شخص صاحب‌خانه باشد مبلغی که دیگران بابت اجاره خانه می‌پردازند صرف رفاهیات می شود و نکته چهارم که ذکر کرد نقش خانواده بود و این که بسیاری از حمایت‌های خانواده برخوردارند در حالی که شاید در کشور شما از 18 سالگی این حمایت قطع شود.

تمام نکات او دقیق و درست بود. تا قبل از انفجار قیمت دلار واقعا دستمزد حداقلی 250 دلاری کارگران رعایت می‌شد تا جایی که می‌توان گفت جلسه تعیین دستمزد با مثلث کارگر و کارفرما و دولت صوری بود و مبنا همان 250 دلار بود. حقوق 250 دلاری یعنی 250 هزار تومان و اقلام مهم هم یارانه‌ای بود. به مرور اما هم آن 250 دلار کمتر و کمتر شده به خاطر افزایش دلار و هم یارانه ها کاهش یافته و اقلام ضروری افزایش یافته و یارانه غیر نقدی حذف و معادل نقدی هم لطیفه شده.

نُه. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی اثر تبلیغات صدا و سیما را به شدت کاهش داده. اصرار امام جمعه‌ها بر فیلترینگ به خاطر آن است که می‌دانند تأثیر سخنان‌شان تا چه حد کم شده است. جوانان آن‌قدر که از فضای مجازی اثر می‌پذیرند متأثر از رسانه‌های رسمی نیستند. در شبکه‌ها هم مدام مقایسه می‌شود. این مقایسه در سال 82 و 83 اما به این صورت بود که ایران امنیت و رفاه نسبی دارد و رییس جمهوری که با همۀ محدودیت ها صدای مردم است.

ده. از 84 و با ظهور محمود احمدی‌نژاد او هم به دو قطبی دامن زد و خود منبع تولید نارضایتی شد. به هر شهرستان و روستا که می‌رفت جوری سخن می‌گفت که انگار در تهران دارند حق آنها را می‌خورند و او رابین‌هودی است که حق آنها را از حلقوم تهرانی‌ها یا تهران نشین‌ها به درخواهد آورد. تا قبل از آن حکومت دست‌کم در طبقات فقیر هوادار کلاسیک داشت ولی او توقعات حاشیه‌نشینان را هم بالا برد و نمی‌گفت که نصف مالیات از تهران تأمین می‌شود.

هر چه از دورۀ او گذشت هم موافقان او از سیستم ناراضی شدند چون احساس می‌کردند در حق آنها ظلم شده و هم مخالفان که او را شایسته این جایگاه نمی‌دانستند و حس دسته دوم بعد 88 تشدید شد و بخشی از گروه اول هم بعد از سال 90 که احمدی‌نژاد از چشم بخش‌هایی از حاکمیت افتاد اضافه شدند.

یازده. تا قبل از سال 90 می‌شد با کار و بی‌سرمایه صاحب زمینی یا خانه‌ای یا خودرویی شد. حالا نه در تهران و مدل بالا که در شهرستان یا دسته دوم و خودرو ایرانی. از 90به بعد و با تشدید تحریم‌ها اما تبدیل رؤیا به واقعیت دشوار و دشوارتر شد.

در سال‌های 94 تا 96 با برجام و کاهش نرخ تورم امیدهایی ایجاد شد اما هم به توقعات دامن زدند و هم هی رکود رکود کردند تا ترامپ کلا از برجام خارج شد و از 97 به چاله‌ای افتادیم که حالا به چاه تبدیل شده است!

طبیعی است که بیرون چاله میزان هواداران تغییر بینادین کمتر از زمانی باشد که به چاله افتادیم و ته چاه طبعا از 60 درصد فراتر می‌رود. هر چند وقتی چاه خیلی عمیق شود همین که عمیق‌تر نشود شاید مایۀ رضایت و توقف شکایت باشد یا بی حسی مثل حسی که با افزایش ناباورانۀ نرخ دلار و طلا این روزها داریم!

دوازده. دادگاه‌هایی که به عنوان مبارزه با فساد در سال‌های منتهی به ریاست جمهوری ابراهیم رییسی برپا شد و سلطان سکه و سلطان رشوه و سلطان قیر را بالای دار فرستاد به این انگاره که "همه‌شان دزدند" دامن زد و اعتماد عمومی را به شدت کاهش داد. در حالی که آن دادگاه‌ها طراحی شده بود تا عزم جدی مبارزه با فساد را نشان دهد ولی به عکس مردم حس کردند تا چه حد فراگیر شده و اوج آن آلوده شدن دو وزیر دولت رییسی بود که به گفته رییس فعلی قوه قضاییه ترک فعل نکرده بودند بلکه مرتکب جرم شده بودند. دولتی که کیهان به آن لقب دولت پاک‌دستان بخشیده بود.

سیزده. همواره در قبال کاستی‌ها گفته می شد فلان را نداریم به جای آن امنیت داریم. با دو جنگ 12 روزه و 40 روزه و بیم درگرفتن جنگی دیگر این گزاره کاربرد قبل را از دست داده است.

بارها نوشته‌ام 4 خواست اصلی مردمان در ابتدا امنیت و معیشت است و بعد عدالت و آزادی. به همین خاطر وقتی اولی و دومی فراهم باشد سراغ سومی و چهارمی می‌روند و اگر آن دو فقره اولی و دومی به محاق بروند بر سومی و چهارمی اصرار ندارند. افزایش مطالبۀ تغییر بینادین به خاطر آن است که به جای عدالت و آزادی فعلا دل‌مان به امینت و معیشت خوش باشد ولی وقتی جنگ درگرفت و تأمین خوراکی هم مشکل شد این دو را هم در معرض تهدید می‌بینند و بر مطالبۀ تغییرات بنیادین تأکید می‌شود.

چهارده. سابق بر این چشم مردم به روشن‌فکران بود. حالا سلبریتی‌ها و چهره‌های فضای مجازی مرجعیت پیدا کرده‌اند و به خاطر همین در پاییز 1401 به پیام هایشان حساس شدند. اگرچه از بیم جریمه‌های مالی و محدویت قدری تعدیل کردند اما نگاه نسل جدید نه به مقامات رسمی است نه به روشن‌فکران اعم از نویسنده و روزنامه‌نگار و فعال سیاسی و حکومت نمی‌داند با کی باید توافق کند و به کی امتیاز بدهد و ناچار است تنها از لحن تهدید استفاده کند و همین باور به لزوم تغییرات بنیادین را افزایش داده ولو تحرک معتقدان به آن را نه.

پانزده. بی‌شک رفتاری که در قبال حجاب اجباری شد بیشترین نقش را داشته است. هم در تولید نفرت و هم امکان موفقیت به خاطر آن که به رغم پشتوانه اعتقادی این تابو شکسته شد. حتی قانون مصوب مجلس کنار گذاشته شد و به تکرار امام جمعه‌ها هم توجه نمی‌شود. این صحنه هم پیش چشم همه است. شاید درصد کم در سال 82 به خاطر آن بود که برخی تغییرات بینادین را شدنی نمی‌دانستند اما بعد از مهسا دارند می‌بینند که خیلی از اموری که ناشدنی تصور می‌کردند می‌تواند به وقوع بپیوندد.

شانزده. سال‌ها یگانه اپوزیسیون تشکیلاتی، مجاهدین خلق/ منافقین تصور یا تصور می‌شدند و سلطنت طلبان هم بیشتر سوژه طنز و تحقیر بودند. در یک برنامۀ کاملا سازمان یافته اما این گروه رو آمدند و دست‌کم در عرصۀ تبلیغات و توانستند دوران پهلوی را از شخص شاه جدا ترسیم کنند و بدین ترتیب هر بحث توسعه گرایانه یا علم محورانه یا مبتنی بر تنش زدایی و صلح به مثابه تبلیغ ناخواستۀ آن دوران نقش ایفا کرد و امید یا آرزوی تغییر بنیادین را نزد برخی افزایش داد. از سوی دیگر اصلاح‌طلبان تریبونی نداشتند و نسل جدید تفاوتی میان محمد خاتمی و احمد خاتمی نمی‌دید و صحنه را با دو بازیگر حکومت و اپوزیسیون سلطنت طلب تصور کرد که دومی خواستار تغییر بینادین است.

موقعیت سلطنت‌طلبان البته بعد از حوادث دی ماه به شدت آسیب دیده چون مردم به عیان و عریان دیدند که چگونه آن نوع اعتراض مقدمه جنگی شد که ابتدا با عنوان کمک مطرح کردند و در ادامه زیرساخت‌های ایران را هدف گرفتند. زیر‌ساخت‌هایی که ما را از افغانستان متمایز می کند مگر جز پالایشگاه و فرودگاه و نیروگاه و پل هوایی و ورزشگاه است. از این رو اگر تغییر بنیادین مرادف جنگی دیگر باشد بعید است که از آن حمایت شود جز قلیلی که به هر بها ولو تخریب دنبال براندازی‌اند.

هفدهم. تغییر بنیادین موجب بر هم ریختن نظم وطبقات می‌شود و به گروه‌هایی مجال تغییر طبقه در نظم جدید یا آشفتگی را می‌بخشد. چرا وقتی آتش انقلابی درمی‌ گیرد ناگاه فرودستان و تهی دستان به آن می‌پیوندند؟ تنها به خاطر جذابیت شعارهای عدالت خواهانه نیست. بلکه حس می‌کنند نظم جدید مجال تغییر طبقه را به آنها می‌بخشد. در هر انقلابی شاهد به قدرت رسیدن کسانی هستیم که در نظم قبلی جایگاهی نداشتند. به مقامات و صاحب منصبان فعلی بنگرید. در همین تهران در حالی منطقه یک‌نشین شده‌اند که پیش از انقلاب قطعا ساکن این منطقه نبودند. این سودا کسانی را هوادار تغییر بنیادین می‌کند.

هجدهم. جنگ وقتی آغاز می‌شود که سیاست تمام شود. میل به دگرگونی بنیادین هم وقتی شدت می گیرد که اصلاح و تغییر مسالمت‌آمیز ناشدنی به نطر برسد. از این رو راه کاهش این میل افزایش امکان و امید به اصلاح است.

نوزدهم. در انقلابات دیگر به سرعت نظام تازه در هیأت یک نظم جلوه کرده. در ایران اصراری وجود داشته که انقلاب مستمر به نظر برسد و از این رو مفهوم دگرگونی به معنی تخریب نبوده و بار ارزشی مثبت داشته و همین کسانی را چه در میان هواداران حکومت و چه مخالفان به تغییر کم قانع نکرده تا جایی که برخی مدام از انقلاب در انقلاب سخن می‌گویند و توجیه شان اتصال به انقلاب امام دوازدهم است. در حالی که انقلاب تعبیری مدرن و برخاسته از انقلاب فرانسه است و در متون شیعی و حتی شیعه امامیه برای امام دوازدهم هم تعبیر انقلاب به کار نرفته است.

بیستم و سرانجام این که مطالبۀ تغییر بنیادین ناشی از یأس از ساز و کارهای دیگر است. در آمریکا نهایتا انتظار می‌کشند دوران ترامپ تمام شود. این تصور که امکان دست به دست شدن قدرت نیست و اگر هم صورت پذیرد کامل نیست امکان دفاع از تغییرات تدریجی در مقابل تغییرات بنیادین را کاهش داده است.

چنانچه توافقی صورت پذیرد و مردم شاهد کاهش قیمت دلار و سکه باشند و احساس کنند امکان بازگشت به مدار معقول زندگی فراهم است قطعا شاهد کاهش این روند خواهیم بود و از این رو باید آرزو کنیم که زودتر اتفاق مثبتی در این عرصه رخ دهد و تغییرات در قالب رقابت‌های مسالمت‌آمیز انتخاباتی باشد.

#تغییرات بنیادین #نظرسنجی ایسپا #افکار عمومی #مهرداد خدیر #ایران
منبع: عصر ایران