احمد دنیامالی، وزیر ورزش، به یکی از حساسترین معضلات مدیریتی ورزش ایران اشاره کرده است. او میگوید: «خیلی بد است یک نفر سه دهه رئیس هیأت یک استان باشد.» حرفی که نهتنها درست، بلکه آنقدر بدیهی است که عجیب به نظر میرسد چرا باید برای بیان آن تا این اندازه صبر میکردیم.
دنیامالی با سازوکار مدیریت ورزش بیگانه نیست. او پیش از رسیدن به صندلی وزارت، سالها ریاست فدراسیون قایقرانی را بر عهده داشت و بهخوبی میداند مسیر رسیدن به کرسی ریاست فدراسیونها و هیأتهای ورزشی از کجا میگذرد و چه کسانی در تعیین سرنوشت انتخابات نقش دارند. بنابراین وقتی از ریاستهای چنددههای حرف میزند، احتمالاً بهتر از هر کسی میداند که ماجرا فقط به علاقه یک مدیر به ماندن در صندلیاش خلاصه نمیشود.
در فوتبال ایران، هیأتهایی داریم که رئیس آنها بیش از ۱۶ سال است بر مسند قدرت نشستهاند. یعنی در این سالها چندین بار مجمع انتخاباتی تشکیل شده، رأیگیری انجام گرفته و باز هم همان نام از صندوق بیرون آمده است! واقعاً باید به این مجامع تبریک گفت که در تمام این سالها، حتی یک بار هم به این نتیجه نرسیدهاند که شاید استانشان به مدیری تازه، فکر و برنامهای جدید نیاز داشته باشد!
اما آیا واقعاً میتوان همه تقصیرها را به گردن مدیرانی انداخت که سالهاست از صندلی خود تکان نمیخورند؟ مسئله اصلی، ساختاری است که به آنها امکان میدهد در یک چرخه بسته، بارها و بارها انتخاب شوند؛ ساختاری که در آن، انتخابات بهجای آنکه فرصتی برای گردش مدیریت و ارزیابی عملکرد باشد، گاهی به ابزاری برای حفظ وضع موجود تبدیل میشود.
روزگاری که سازمان تربیت بدنی وجود داشت و رئیس این سازمان با یک حکم، تکلیف ریاست فدراسیونها را مشخص میکرد، دستکم در نگاه بسیاری از اهالی ورزش، مدیران شایستهتری در رأس بعضی فدراسیونها قرار میگرفتند. البته آن شیوه هم بینقص نبود و انتصابهای سلیقهای کم نداشت؛ اما قرار نبود با انتخاباتی کردن مدیریت، از آن سوی بام بیفتیم و به جایی برسیم که بعضی مدیران، سالها و حتی دههها در جایگاه خود باقی بمانند.
فاجعه از جایی جدیتر شد که انتخابات، بهجای آنکه راهی برای پاسخگویی و تغییر باشد، در برخی ساختارها به میدان بدهبستان تبدیل شد. نمونه روشن آن را میتوان در فوتبال دید؛ جایی که رؤسای هیأتهای فوتبال استانها در مجمع انتخاباتی فدراسیون صاحب رأی هستند و رئیس فدراسیون نیز در انتخابات هیأتها و مناسبات مدیریتی فوتبال نقش و نفوذ دارد. در چنین ساختاری، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا ممکن است حمایت انتخاباتی از رئیس فدراسیون، با انتظار حمایت متقابل در انتخابات هیأتها همراه شود؟
وقتی یک رئیس فدراسیون برای پیروزی در انتخابات به آرای رؤسای هیأتها نیاز دارد و همان رؤسا نیز برای حفظ موقعیت خود به حمایت ساختار بالادستی چشم میدوزند، دیگر نمیتوان از احتمال شکلگیری یک حلقه بسته قدرت چشمپوشی کرد. در چنین شرایطی، چه کسی قرار است عملکرد این مدیران را با معیارهای واقعی بسنجد؟ چه کسی باید به جایگاه مدیری که سالهاست درجا میزند، پایان بدهد؟ و مهمتر از همه، چه فرصتی برای ورود چهرههای تازه باقی میماند؟
البته دنیامالی ظاهراً به این نتیجه رسیده که باید کاری کرد. خبر اصلاح آییننامه انتخاباتی هیأتهای استانی و محدود شدن ریاست هر فرد به سه دوره، میتواند گامی در مسیر شکستن این انحصار باشد. اما قانون و آییننامه زمانی ارزش دارند که اجرا شوند؛ نه اینکه روی کاغذ بمانند و مدیران قدیمی همچنان با همان روشهای همیشگی، راهی برای ماندن پیدا کنند.
اینجا ببینید: حمله وزیر ورزش به فدراسیون فوتبال در پخش زنده!