توسعهیافتگی یک منطقه، تنها حاصل تزریق بودجههای کلان یا برخورداری از منابع غنی طبیعی نیست. اگر چنین بود، استانهایی با بیشترین منابع زیرزمینی و موقعیتهای ژئوپلیتیک، امروز باید در قلههای توسعه و رفاه قرار میداشتند. تجربه نشان داده است که یکی از مهمترین و در عین حال پنهانترین ارکان توسعه، «رویکرد و نگرش مدیران محلی و استانی» است. مدیران محلی به عنوان حلقه اتصال سیاستهای کلان حاکمیتی و واقعیتهای میدانی، نقش تعیینکنندهای در ترجمه «پتانسیلها» به «دستاوردها» دارند.
۱. از مدیریتِ نگهداشت تا مدیریتِ توسعهگرا
نگرش مدیران را میتوان در یک طیف کلی به دو دسته تقسیم کرد: «مدیران نگهداشت» و «مدیران توسعهگرا».مدیران نگهداشت، تمرکز خود را بر حفظ وضع موجود، روزمرگی اداری، اجتناب از ریسک و پاسخگویی حداقلی به بخشنامهها میگذارند. در مقابل، مدیران توسعهگرا دارای دیدگاهی استراتژیک هستند؛ آنها به جای انفعال، فرصتسازی میکنند و با درک عمیق از مزیتهای رقابتی منطقه خود، به دنبال جذب سرمایه، نوآوری و ایجاد ارزش افزوده هستند. در مناطقی که رویکرد نگهداشت غالب است، حتی بزرگترین پروژههای ملی نیز نمیتوانند اثر سرریز مثبتی بر اقتصاد محلی و معیشت مردم داشته باشند.
۲. تأثیر نگرش مدیران بر جذب و حفظ سرمایهگذار
سرمایه، هوشمند و به شدت ترسو است. پیش از آنکه یک سرمایهگذار به ظرفیتهای جغرافیایی یا معافیتهای مالیاتی یک منطقه (نظیر مناطق آزاد یا ویژه اقتصادی) نگاه کند، رفتار و نگرش تیم مدیریتی آن استان را ارزیابی میکند.مدیرانی که با نگاهی محدود و بوروکراتیک با سرمایهگذار برخورد میکنند، با ایجاد سدهای اداری، طولانی کردن روند صدور مجوزها و نگاه بدبینانه به بخش خصوصی، باعث فرار سرمایهها میشوند. در نقطه مقابل، مدیرانی که رویکرد تسهیلگری دارند، با ایجاد پنجرههای واحد واقعی، تضمین امنیت سرمایهگذاری و نگاه شریکمحور به بخش خصوصی، منطقه خود را به بهشت سرمایهگذاری تبدیل میکنند.
۳. فهم بومشناختی و پرهیز از نسخههای وارداتی
توسعه، یک مفهوم تکبعدی و قابل کپیبرداری نیست. نگرش یک مدیر استانی زمانی به توسعه منجر میشود که مبتنی بر شناخت دقیق از زیستبوم فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی همان منطقه باشد. مدیری که بخواهد بدون توجه به ظرفیتهای بومی (مثلاً اقتصاد دریاپایه در استانهای ساحلی، یا گردشگری در مناطق تاریخی) صرفاً نسخههای موفق مناطق دیگر را کپی کند، نه تنها به توسعه دست نمییابد، بلکه منابع را هدر میدهد. مدیران توسعهیافته، برنامهریزی منطقهای را بر اساس «مزیتهای نسبی» همان جغرافیا تدوین میکنند.
۴. ریسکپذیری مدبرانه و خروج از سایه بخشنامهها
یکی از آفتهای بزرگ مدیریت در سطح استانها، «ترس از تصمیمگیری» و پنهان شدن پشت بخشنامههای مبهم و تودرتو است. مدیران توسعهگرا میدانند که در مسیر پیشرفت، گاهی نیاز به تفسیر به رأیِ قانون به نفع مردم و توسعه منطقه است. آنها با پذیرش «ریسک مدبرانه» و استفاده از ظرفیتهای قانونی (مانند کارگروههای تسهیل و رفع موانع تولید)، گرههای کور پروژهها را باز میکنند. در مقابل، مدیران محافظهکار، با ارجاع مداوم نامهها به مرکز و انتظار برای کسب تکلیف، زمان طلایی توسعه را میکشند.
۵. سرمایه اجتماعی و همگرایی منطقهای
توسعه بدون همراهی مردم و نخبگان محلی، سرابی بیش نیست. مدیرانی که نگرش بالا به پایین دارند و خود را بینیاز از مشورت با دانشگاهیان، فعالان اقتصادی و تشکلهای مدنی میدانند، به سرعت سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهند. در مقابل، مدیران موفق با ایجاد شبکهای از نخبگان استانی و شکل دادن به یک «وفاق محلی»، انرژی جامعه را همراستا با اهداف توسعهای بسیج میکنند. این همگرایی، به ویژه در مناطق دارای تنوع فرهنگی، کلید عبور از بحرانهاست.
نتیجهگیری
مسیر توسعه یافتگی یک منطقه، از ذهن و نگرش مدیران آن میگذرد. تا زمانی که نرمافزار فکری مدیران استانی از حالت «مدیریت اداری و روزمره» به «رهبری توسعه و تحول» ارتقا نیابد، تزریق سختافزارها (بودجه و تجهیزات) راه به جایی نخواهد برد. توسعه منطقهای نیازمند مدیرانی است که جسور، تسهیلگر، آشنا به اقتصاد سیاسی و دارای درک عمیقی از ظرفیتهای بومی باشند. انتخاب و انتصاب چنین مدیرانی، مهمترین گام برای عبور از توسعهنیافتگی و رسیدن به شکوفایی پایدار در استانهاست.