عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- نشست اخیر «دونالد ترامپ» و «شیجینپینگ» بار دیگر پیچیدگی رابطۀ آمریکا و چین را به نمایش گذاشت؛ رابطهای مبتنی بر رقابت، بیاعتمادی و وابستگی.
«فرید زکریا» در این مقاله استدلال میکند که درهمتنیدگیِ اقتصاد و فناوریهای دو کشور بهقدری عمیق شده که تلاش برای تضعیف رقیب میتواند پیامدهای قابلتوجهی برای طرفین داشته باشد.
او با اشاره به حملۀ سایبریِ «اوپناِیآِی» به «هاگینگفیس» و استفاده از مدلِ هوش مصنوعی چینی برای بررسی حمله، نقش چین در «بازار جهانی نفت» و وابستگیِ «صنایع دارویی آمریکا» به مواد اولیۀ چینی، پیوندهایی را بررسی میکند که بهآسانی قابلگسستن نیستند.
نویسنده با تکیه بر ایدۀ «همتکاملی» در کتاب جدیدِ «جاشوا کوپر رامو» استدلال میکند که رابطۀ آمریکا و چین را نمیتوان صرفاً با الگوی «جنگ سرد» تبیین کرد، زیرا دو کشور برخلاف آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، در نظامِ اقتصادی و فناورانۀ مشترک بالیدهاند.
به نظر زکریا، بهترین راه، مدیریتِ وابستگیها، کاهشِ آسیبپذیریهای حساس و ایجاد حایلهایی برای جلوگیری از سرایتِ تنش از یک حوزه به سایر حوزههاست.
*********************
واشنگتنپست؛ فرید زکریا؛ 26 سپتامبر 2026
همانطور که نشستِ این هفته نشان داد، دونالد ترامپ و شیجینپینگ در تلاشاند بهرغمِ رقابتِ فزایندۀ دو کشور، راههایی برای همکاری بیابند. در این بین، شاید بد نباشد نگاهی به نمونۀ چشمگیر و کموبیش نادیدهگرفتهشدۀ «تعاملِ خاموش» میان فناوریهای آمریکایی و چینی بیندازیم. حالا دیگر همه از حملۀ ماه ژوییه به «هاگینگفیس» باخبرند؛ حملهای که در خلال آن، عاملهای هوش مصنوعیِ شرکتِ «اوپناِیآی» به پلتفرمِ پیشرفتۀ هوش مصنوعیِ آمریکایی نفوذ کردند.
آنچه کمتر آشکار شد، سرنوشتِ این حمله است. هاگینگفیس کوشید برای تحلیلِ این رخداد و واکنش به آن از هوش مصنوعی استفاده کند. مدلهای پیشرفتۀ آمریکایی از پاسخ خودداری کردند، چون سازوکار ایمنیشان نمیتوانست بین حملۀ سایبریِ واقعی و تحقیق دربارۀ حمله تمایز قائل شود.
بنابراین هاگینگفیس بهسراغ یک مدل چینی رفت؛ مدلِ «جیالام 5.2» محصولِ شرکت چینی «زیاِیآی» که به محققان کمک کرد ماهیت حمله را دریابند. خلاصۀ ماجرا این است که یک هوش مصنوعیِ آمریکایی به یکی از شرکتهای فناوریِ آمریکایی نفوذ کرده و آن شرکت برای فهمِ ماهیتِ داستان، به هوش مصنوعیِ چینی متوسل شده است.
در همین راستا، به تحولات بازار نفت بنگرید. ایالاتمتحده یا ایران که یکی از تولیدکنندگان بزرگِ نفت جهان است، وارد جنگ شده. کارشناسان پیشبینی میکردند اگر جنگ چند ماه ادامه یابد، قیمتِ نفت بهشدت افزایش مییابد و بسیاری از آنها حتی احتمالِ رسیدنِ قیمت هر بشکه به 150 دلار را مطرح میکردند، اما این اتفاق رخ نداد. چرا؟ احتمالاً مهمترین عامل این است که چین، بهدلایل خاصِ خود، واردات نفتش را به حدود 4 میلیون بشکه در روز کاهش داد. اگر این اقدامِ چین نبود، قیمت بنزین در آمریکا اکنون سر به فلک میکشید.
[م. منظور کاهشِ خرید نفت چین نسبت به سطحِ پیش از جنگِ ایران است، نه اینکه چین فقط روزانه 4 میلیون بشکه نفت وارد میکند. وارداتِ نفت خامِ چین در سهماهۀ دوم 2026، بهطور میانگین حدود 8.1 میلیون بشکه در روز بود؛ یعنی تقریباً 4 میلیون بشکه معادل 32 درصد کمتر از سهماهۀ نخستِ سال. چین برای جبرانِ کاهش خرید خارجی، بخشی از ذخایر عظیم نفتی را مصرف کرد و درنتیجه تقاضای جهانیِ نفت پایین آمد. این کاهش تقاضا به مهار رشد قیمت نفت کمک کرد، چون در شرایط اختلال عرضه، نبودِ میلیونها بشکه تقاضای چینی فشار صُعودی بر قیمت جهانی را کاهش میدهد. اثر آن هم در نهایت به قیمتِ بنزین آمریکا منتقل شد که تاحدی از قیمتِ جهانی نفت و فراوردهها تأثیر میگیرد.]
«جاشوا کوپر رامو» در اثر جدیدش به نام «قفل داروین» اشاره میکند که «چارلز داروین» هنگام تدوینِ «نظریۀ تکامل» در تبیینِ پدیدههایی مثل نوعدوستی و ازخودگذشتگی، صرفاً بر «منطق رقابت» و «بازی با حاصلجمعِ صفر» تکیه نداشت. او به این نتیجه رسید که در فعلوانفعلاتِ زیستی، گونهها اغلب با ترتیباتی مبتنی بر همکاری در یکدیگر چِفت میشوند. این پیوند از سر عطوفت نیست؛ به این دلیل است که حمایتِ متقابل، تنها راهِ ممکن برای بقا و سازگارشدن است.
[م. اشارۀ مقاله به این ایده است که تکامل صرفاً بر حذفِ رقیب استوار نیست. همکاری، تقسیم کار و روابط متقابل در شرایط خاص به بقای بهتر کمک میکنند. رامو از این برداشت برای توضیحِ این احتمال استفاده میکند که حتی رقبای سرسخت ممکن است در برخی حوزهها به همکاری نیاز داشته باشند.]
[م. در منطقِ حاصلجمعِ صفر، سود یک طرف، الزاماً بهمعنای زیانِ طرف دیگر است و مجموع دستاوردها و زیانها ثابت فرض میشود. زکریا این منطق را در برابر همکاری و وابستگیِ متقابل قرار میدهد تا بگوید روابط اقتصادیِ آمریکا و چین همیشه با چُنین الگوی دوگانهای قابلتبیین نیست.]
چیزی شبیه به همین وضعیت، رابطۀ آمریکا و چین را شکل داده است. این دو کشور، چهار دهه در زیستبومِ اقتصادی و فناورانۀ مشترک بالیدهاند. در این همنشینی، زنجیرههای تأمین، سرمایه، پژوهش، تولید و بازارهایشان به یکدیگر گره خوردهاند. این موضوع فقط دربارۀ آمریکا صدق نمیکند. بیشتر کشورهای جهان نیز روابط گسترده و عمیقی با چین دارند.
در واشنگتن و بخشهایی از پکن، صحبت از «جنگ سردِ جدید» بین آمریکا و چین است، اما این قیاس دقیق نیست. آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی عمدتاً از یکدیگر جدا بودهاند و از نظر اقتصادی، فناوری و فرهنگی، پیوند خاصی نداشتهاند. چین و آمریکا اما بهشدت درهمتنیدهاند و گسستنِ این پیوندها با هزینههای سنگین برای هر دو طرف و اقتصاد جهانی همراه است.
[م. جنگ سرد جدید (new cold war)، اصطلاحی برای توصیفِ رقابت راهبردی بین آمریکا و چین است که از نظر برخی تحلیلگران، یادآور تقابل آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد است. زکریا این تشبیه را محدود و نادرست میداند، زیرا روابط آمریکا و چین عمیقاً درهمتنیده است.]
«صنعتِ داروسازی» نمونۀ روشنی از این وابستگی متقابل است. سازمان غیرانتفاعیِ «فارماکوپۀ ایالاتمتحده» اعلام کرده «حدود 41 درصد از مواد اولیۀ کلیدی در تولید داروهای تأییدشدۀ آمریکایی فقط از چین تأمین میشود». طبق گزارشِ مؤسسۀ «بروکینگز»، این وابستگی بهویژه در مورد آنتیبیوتیکها و مواد اولیۀ داروهای استاتین، ضدافسردگی و کنترل فشارخون بسیار بالاست.
دادههای سازمان غذا و داروی آمریکا نیز نشان میدهد تا سال گذشته، فقط 9درصد از تولیدکنندگانی که مواد اولیۀ کلیدی برای داروهای عرضهشده در بازار آمریکا را تأمین میکردند، در خاک آمریکا بودند. این رقم برای چین 22 درصد و برای هند 44 درصد بود. بنابراین همۀ ما به یکدیگر وابستهایم.
معمولاً با شنیدنِ عبارتِ «بقای اصلح»، به تنازعی بیپایان میاندیشیم و گسترهای که در آن، موجودات یکدیگر را میبلعند. «شایستگیِ تکاملی» اما به معنای انطباق با شرایطِ درحالِ تغییر است. طبیعت سرشار از رقابت است و درعینحال مملو از تخصصیافتگی، همزیستی و همکاری.
[م. بقای اصلح (survival of the fittest)، از مفاهیمِ مشهور داروین است. اصلح از نگاه داروین به معنای شایستهترین موجود در سازگاری با محیط است نه لزوماً قویترین. چنین موجودی احتمال بقا را افزایش میدهد.]
رامو این بینش را به عرصۀ روابط بینالملل تعمیم میدهد و نمیپندارد که آمریکا و چین باید به دوستانِ هم تبدیل شوند. از نظر او، رقابتِ شدیدِ فناوری، رویاروییِ نظامی و بیاعتمادیِ سیاسی همچنان ادامه خواهد داشت. استدلالش این است که این دو کشور بهنحوی در نظام مشترک تکامل یافتهاند که کوچکترین تلاش برای تضعیف دیگری، به تضعیف اقدامکننده منجر میشود. به بیان صریح، دو گزینه پیشرویشان است: «همتکاملی» یا «همانقراضی».
[م. همتکاملی (coevolution)، فرایندی است که در آن، دو یا چند گونه در اثر تعامل مستمر، بهطور متقابل تغییر میکنند. زکریا و رامو این مفهوم را به روابطِ بینالملل تعمیم میدهند؛ آمریکا و چین رقیب یکدیگرند، اما تحول اقتصادی و فناورانۀ هریک بر دیگری اثر میگذارد.]
[م. همانقراضی (coextinction)، به نابودیِ همزمانِ چند گونه اشاره درد. رامو این مفهوم را به روابط آمریکا و چین تعمیم میدهد تا هشدار دهد تضعیف شدیدِ یکی از دو کشور ممکن است پیامدهای مخربی برای دیگری داشته باشد.]
[04/07/1405 09:30 ق.ظ] Ahmadi Motarjem: البته یک ایراد روشن به این دیدگاه وارد است: «وابستگی متقابل میتواند به سلاح تبدیل شود». آمریکا زمانی باید نگران باشد که چین در زمینۀ «مواد معدنیِ کمیاب» برای صنایع آمریکایی به «شبهانحصار» دست یابد. چین هم در مورد وابستگی به فناوری آمریکایی برای تولید تراشههایی که محرکِ انقلاب هوش مصنوعیِ این کشور هستند، نگرانیهایی دارد. اما کاهشِ وابستگی در چند حوزۀ مشخص، با قطع رابطۀ دو اقتصادِ بزرگ جهان، تفاوت اساسی دارد.
[م. شبه انحصار (near monopoly)، وضعیتی است که یک کشور، شرکت یا تأمینکننده، بخش عظیمی از بازار یا منبع را در اختیار دارد، ولی الزاماً به انحصار کامل و قانونی نرسیده است. زکریا از این اصطلاح برای اشاره به موقعیتِ چین در برخورداری از مواد معدنیِ کمیاب اشاره میکند که برای صنایع و فناوریهای پیشرفته حیاتیاند.]
[م. مواد معدنیِ کمیاب، گروهی از عناصر شیمیایی هستند که در تولید محصولات پیشرفته مانند تجهیزات الکترونیکی، خودروهای برقی، سامانههای دفاعی و فناوریهای انرژی کاربرد دارند. اهمیتشان صرفاً به کمیابیِ طبیعی نیست؛ ظرفیت استخراج، پالایش و فرآوری نیز در ایجاد وابستگی کشورها نقش دارند.]
شاید «وابستگی متقابلِ مدیریتشده» عنوانِ مناسبتری از «وابستگی متقابلِ تسلیحاتی» باشد. این مفهوم همزمان دو تعبیر را به ذهن متبادر میکند: نخست آن تعبیر قدیمی که افزایشِ تجارت خودبهخود به صلح میانجامد و دوم این تعبیر جدید که امنیت ملی مستلزمِ قطع هر نوع ارتباط با رقیب است.
درعوض باید این پیوندها را شناسایی و ترمیم کرد. هرجا وابستگی، آسیبپذیریِ غیرقابلقبول ایجاد کرده، باید منابعِ تأمین را متنوع کرد و گزینههایی افزود. و اگر رابطۀ اقتصادی به سودِ دوطرف است و خطر امنیتیِ جدیدی ندارد، نباید صرفاً برای اثباتِ قدرت و سرسختی آن را از بین برد. در حوزههایی که دو کشور ارتباط عمیقی با یکدیگر دارند باید حائلهایی ایجاد کرد تا تنش در یک حوزه به رابطۀ دو کشور سرایت نکند.
ما در 30 سال گذشته، دربارۀ جهانیشدن اشتباهاتی مرتکب شدهایم. فکر میکردیم تجارت میتواند ژئوپلتیک را نابود کند و حالا هم داریم عکس آن اشتباه را مرتکب میشویم. نباید بپنداریم ژئوپلتیک قادر است واقعیتهای درهمتنیدۀ اقتصاد جهانی را از بین ببرد.
یادداشت مترجم:
محور اصلیِ تحلیل فرید زکریا این است که رابطۀ آمریکا و چین را نمیتوان صرفاً در چارچوبِ رقابتِ قدرتهای بزرگ یا الگوی جنگ سرد به فهم درآورد. همانطورکه نویسنده اشاره میکند، تفاوتِ مهم این دو وضعیت، در میزانِ درهمتنیدگی اقتصادی و فناورانۀ دو کشور است. آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد، دو نظام مجزا بودند اما آمریکا و چین پیوندهای تنگاتنگی دارند و در شبکۀ مشترکِ تجارت، سرمایه، تولید، فناوری، زنجیرههای تأمین و بازارها رشد کردهاند. به همین دلیل هر نوع تحمیل هزینه به یکی از طرفین، دیگری را هم متأثر میکند.
مورد هوش مصنوعی که زکریا به آن اشاره میکند، این وضعیت را بهشکلی نمادین نشان میدهد. سامانۀ هوش مصنوعیِ آمریکایی به شرکت فناوری آمریکایی حمله کرده و آمریکا مجبور است برای واکاوی و تحلیل، از مدلِ هوش مصنوعیِ چینی کمک بگیرد. فارغ از ابعاد فنیِ ماجرا، اهمیتش در نشاندادنِ مرزهای نامشخصِ رقابتِ فناوری است؛ در جهانی که فناوری و دانش تخصصی در سطح جهانی تولید و توزیع میشود، تفکیکِ فناوری خودی از فناوری رقیب دشوار است.
نویسنده همین منطق را در حوزۀ انرژی و دارو نیز دنبال میکند و میگوید وابستگی بازارها به یکدیگر الزاماً به معنای همکاری سیاسی نیست. چین و آمریکا کماکان میتوانند رقیب هم باشند و همزمان برای حفظِ ثبات اقتصادی به ظرفیتهای یکدیگر نیاز داشته باشند. بنابراین وابستگی متقابل را نباید با دوستی یا اعتماد سیاسی اشتباه گرفت. کشورها ممکن است در یک حوزه شریک تجاری و در حوزۀ دیگر رقیب راهبردی باشند.
مفهوم «وابستگی متقابلِ مدیریتشده» همینجا به کار میآید. زکریا بین دو رویکرد تمایز میگذارد و میگوید نباید تصورکرد تجارتِ گسترده خودبهخود به صلح میانجامد و برای حفظِ امنیت ملی نباید همۀ پیوندهای اقتصادی با رقیب گسسته شوند. تجربۀ دهههای گذشته نشان داده هیچیک از این دو نگاه بهتنهایی نمیتواند پیچیدگیِ روابطِ قدرتهای بزرگ را توضیح دهد.
راهکاری که پیشنهاد میدهد، تفکیک بین وابستگیهای پرخطر و روابط اقتصادیِ کمخطر است؛ در حوزههایی که وابستگی میتواند به آسیبپذیری امنیتی تبدیل شود، کشورها باید منابعشان را متنوع کنند و ظرفیتهای جایگزین بسازند. اما در حوزههایی که وابستگی متقابل، منافع اقتصادی ایجاد میکند و تهدید امنیتی مستقیمی ندارند، قطع رابطه با هدفِ قدرتنمایی هزینههای غیرضروری به بار میآورد.
نکتۀ قابلتوجه در تحلیل زکریا این است که نه جهانیشدن را پایانِ ژئوپلتیک میداند و نه ژئوپلتیک را قادر به حذفِ جهانیشدن. تجارت نتوانسته رقابتِ قدرتها را از بین ببرد، همانطور که رقابتِ سیاسی هم نتوانسته پیوندهای اقتصادی و فناورانه را از میان بردارد. مسئلۀ اصلی، نحوۀ مدیریتِ این تناقض است، بیآنکه به قطع کاملِ پیوندهایی روی آورند که اقتصاد هر دو کشور و اقتصاد جهان به آنها وابسته است.