این را بهعنوان یک طنز در ابتدای یادداشت خود به جهت مطایبه نیاوردم، این یک تراژدی تمامعیار است که حکایتگر ذهنیتی است که تحت تحقیر رشد میکند. ذهنیتی که حتی قدرت تخیل خود را آنچنان از دست میدهد و پر پرواز آرزوهایش چنان چیده میشود که وقتی پرنده خیالش از روی دیوار میپرد، بهجای رفتن تا دوردست، پای همان دیوار، بر زمین میافتد.
هفته گذشته اجلاس سالانه سازمان ملل بود و رئیسجمهور کشورمان نیز به مانند بسیاری رؤسای کشورهای دیگر در آنجا حاضر شد و سخنانی گفت. قبل از رفتن جناب پزشکیان به سازمان ملل، در داخل کشور، مخالفتهایی بود که دیگر به آن عادت کردهایم و از آن میگذرم.
از سخنان رئیسجمهور در سازمان ملل نیز میگذرم که در مورد آن صحبت شده و حتی پیامهای اشخاص زاویهدار با حاکمیت، همچون جناب دکتر سروش یا جناب کدیور در تحسین آن، نشان از جایگاه و اهمیت موضع ریاست جمهور برای ایراندوستان، حتی منتقدان حاکمیت دارد. اما آنچه برای شخص خود من مهمتر است، مواضع برخی کشورها در مقابل ایران است، کشورهایی که درست مانند آن قهرمان داستان ابتدای یادداشت، چنان به تحقیر عادت کردهاند و چنان حقارت به بحشی جداییناپذیر از وجودشان شده که نهتنها خود دیگر پر پروازی ندارند، که به دیگران هم خرده میگیرند و عتاب و خطاب میکنند که چرا پرواز میکنی؟ حرف بیراه نمیزنم؛ به این نمونهها که خواهم آورد دقت کنید و خود بگوئید که معنایش چیست؟
یکسال و نیم است که کشورمان از سوی دو کشور اتمی آمریکا و اسرائیل بهطور کاملا غیرقانونی و خلاف حقوق بینالملل مورد تجاوز قرار گرفته. این تجاوز، علاوه بر ناوهای هواپیمابر مستقر در اقیانوس هند و دریای عرب و دریای عمان، از طریق آسمان کشورهای همجوار ایران انجام شده. غیر از این، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، سرزمین خود را در اختیار متجاوزان قرار داده تا آنها بتوانند از طریق پایگاههایی که این کشورها در اختیارشان قرار دادهاند به کشورمان، مردمانمان و زیرساختهای باارزش سرزمینمان صدمههای جبرانناپدیر بزنند و علاوه بر همه اینها، مارک روته دبیرکل ناتو نیز میگوید در جریان این تجاوز غیر قانونی ۵۰۰۰ پرواز جنگندهها برای بمباران ایران، از پایگاههای ناتو در اروپا انجام شده و اگر کمک ناتو نبود، آمریکا به هیچوجه نمیتوانست به موفقیتی در این جنگ دست یابد.
خب حالا عقل و قانون چه میگوید؟ آیا غیر از اینکه ایران حق دارد در مقابل متجاوزین از خود دفاع کند؟ و متجاوزین، همه این مجموعه گسترده که در بالا اشاره شد هستند. هم دو قدرت اتمی آمریکا و اسرائیل، هم آنها که آسمانشان را در اختیار متجاوز قرار دادند، هم آنها که به آمریکا پایگاه دادند تا به ایران تجاوز شود و مردمانمان را بکشند و زیرساختهایمان را بمباران کنند، و هم کشورهای اروپایی که هواپیماهای جنگنده آمریکا از آنجا برای بمباران کشورمان بلند شدند و آن کشورها برای برخاستن این جنگندهها و کشتن مردم سرزمینمان، بنا به گفته مارک روته، دبیرکل ناتو، خدمات پروازی دادهاند.
آنوقت برخورد برخی از کشورها با این اعمال غیرقانونی بر اساس حقوق بینالملل چیست؟ کلمبیا روابطش را با ما قطع میکند، یکی از کشورهای احتمالا جزیرهای اقیانوس آرام ایران را متهم به قلدری میکند، گروه هفت کشور صنعتی ایران را به دلیل کنترل تنگه هرمز و اخلال در جریان نفت محکوم میکنند و در نهایت، در حاشیه اجلاس عمومی سازمان ملل، ۵۶ کشور بیانیه میدهند و ایران را برای برنامه تسلیحاتیاش محکوم میکنند؟ واقعا؟ یعنی به ایران حمله شود، کودکان را در پشت میز مدرسه میکشند، مردم را در مهمانی عروسی بمباران میکنند، دخترکان نازنین لامردی را در ورزشگاه به موشک میبندند و بعد ما هیچ کاری نکنیم؟ این چگونه منطقی است که متجاوز و جنایتکار را محق، و مقتول و مدافع را مجرم نشان میدهد؟ این وارونگی از کجا آمده؟ آیا فقط میشود آن را به زور و پول صاحبان قدرت نسبت داد؟
زور و پول هم که باشد، بالاخره یکجایی انسان بر آن زور و پول میشورد، نه اینکه تا این حد خود را حقیر کند که کشتار را حق جنایتکار بداند و صدا علیه آنکس که از خود دفاع میکند، بلند سازد. این نمیشود مگر مانند همان قهرمان داستان ابتدای یادداشت، حقیر شده باشند، آنقدر حقیر که حتی تخیل هم نتوانند بکنند. حتی در خواب و رویا هم نتوانند پرواز کنند و سقف آرزویشان و سقف تخیلشان بشود سوسیس تخممرغ. برای همین است که میگویم این داستان، حکایتگر یک وضعیت تراژیک است نه داستانی طنزآلود.منطق جهان و دنیای وارونه همین است؛ جنایتکار برای کشتار حق دارد و آنکس که از خود دفاع کند، محکوم است.