«چه کسی این را تایید کرد؟» این سوالی است که ممکن است بارها از خود بپرسید، زمانی که به طور تصادفی دکمه خازنی روی فرمان خودروی خود را فعال میکنید. این یک نمونه بارز از زمانی است که صدای مشتری، کنجکاوی مهندسی و اهداف مالی به درستی همسو نمیشوند.
جف بزوس به خاطر استفاده از یک صندلی خالی در جلسات هیئت مدیره آمازون برای نشان دادن دیدگاه مشتری شناخته شده است. این یک طرز فکر عالی است، زیرا تصمیمگیریها به راحتی میتوانند تحت تأثیر عوامل داخلی قرار گیرند. این میتواند غرور یک بخش مهندسی باشد که یک مفهوم جدید را توسعه داده است، یا مدیران مالی که به دنبال کاهش هزینهها هستند.
یکی از مدیران عامل شرکتها به طور علنی اعتراف کرده است که سوئیچهای خازنی ارزانتر هستند، اما این تنها دلیلی نیست که آنها به بسیاری از خودروها راه یافتهاند. مزیت نظری بستهبندی چندین عملکرد در یک سوئیچ واحد، کاهش تعداد قطعات را نیز به همراه دارد. یک مزیت سازگاری نیز وجود دارد. در حالی که تولیدکنندگان خودرو تلاش میکنند قطعات مشابه را از یک تامینکننده تهیه کنند، این همیشه امکانپذیر نیست. در یک خودرو با سوئیچهای فشاری از تامینکنندگان Tier-1 مختلف، هماهنگی در سفر، نیرو و تحمل برای ارائه یک 'حس لامسه' یکسان برند ضروری است. این امر در مورد جایگزینهای خازنی نیز صادق است، اما حذف حرکت فیزیکی کار را سادهتر میکند.
دلایل عملی زیادی وجود دارد، بنابراین، برای انتخاب نوآوری که برنامه را سادهتر و سودآورتر میکند. اما مشتری چه میخواهد؟ آیا او از 'پیشرفت' قدردانی خواهد کرد؟ تولیدکنندگان اغلب یک کلینیک مشتری برگزار میکنند، اما با فناوریهای جدید، خطر این وجود دارد که پاسخدهندگان در هیجان تازگی غرق شوند و از چیزی حمایت کنند که به زودی تازگی آن از بین میرود.
مطالعات داخلی نیز به طور طبیعی انجام میشود: نمونههای داخلی، تجهیزات HMI و در نهایت نمونههای اولیه رانندگی. مزایا و معایب سنجیده میشوند، اما اینجاست که سوگیری میتواند وارد شود. اشتیاق به توسعه چیزی جدید یا دستیابی به یک هدف میتواند انگیزه قدرتمندی باشد. نگرانیها ممکن است در مراحل اولیه مطرح شوند، اما میتوانند در تکانه انرژی مثبت گم شوند.
اما زمانی که فناوری به طور نهایی در یک نمونه اولیه قابل رانندگی قرار میگیرد، مشکلات ظاهر میشوند. رانندگی در دنیای واقعی غیرقابل پیشبینی است و رانندگان همیشه از مسیر منطقی تعیین شده در آزمایشهای آزمایشگاهی پیروی نمیکنند. اکنون مشخص است که فناوری جدید هیجانانگیز معایب واقعی دارد و شاید نیاز به بازنگری باشد - که دقیقاً همان زمانی است که مشخص میشود این کار بدون عواقب نیست. نه به این دلیل که فناوری خریداری شده است، نه به این دلیل که رویکرد قدیمی دیگر در دسترس نیست، بلکه به این دلیل که اگر برنامه طراحی بستهبندی و راهحلهای منبعیابی را برای هر دو گزینه توسعه نداده باشد، تصمیم برای عدم استفاده از فناوری جدید اکنون خطر تاخیر را به همراه دارد. اغلب نقطه تصمیمگیری قطعی Go/No-Go مبهم است.
اجتناب از چنین فجایعی مستلزم یک طرز فکر مشتری محور و تمرکز لیزری بر این است که خودرو برای چه کسی مهندسی میشود و چگونه از آن استفاده خواهد کرد. هر فرد در پروژه باید این طرز فکر را داشته باشد، اما مدیر محصول تشویقکننده صدای مشتری است. آنها باید مانند مشتری فکر کنند، با دستورالعملهای داخلی به چالش بکشند و دائماً بپرسند که چرا یک توسعه خاص دنبال میشود. این در مورد از بین بردن ایدهها نیست. بلکه تشویق تیمها به حل مشکلاتی است که برای مشتری مهمتر است. وقتی تیمی دارای یک هدف مشترک باشد، تصمیمگیری در مورد اولویتها آسانتر میشود.
توسعه خودرو طولانی و بسیار پیچیده است و این واقعیت که خریدار گزینههای باکیفیت زیادی دارد، گواهی بر تیمهایی است که دائماً خود را به چالش میکشند تا مشتری را در اولویت قرار دهند. نوآوری بدون اشتباهات گاه به گاه غیرواقعی است. دکمههای خازنی صرفاً یک پرواز فانتزی صنعت هستند که از دست رفته است.