به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از الجزیره، آنها خرید لوازم خانه آیندهشان را آغاز کرده بودند، اما سال گذشته قیمتها رو به افزایش گذاشت. پس از آن ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی رخ داد و سپس در نهم اسفند، ایالات متحده و اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز کردند. خانواده دشتی از تهران به شمال رفتند و تدارکات عروسی متوقف شد.
با فروکش کردن درگیریها، خانوادهها به تهران بازگشتند و زوج جوان تلاش کردند برنامههای خود را از سر بگیرند. اما قیمت تلویزیونی که دشتی برای آن بودجهای ۷۰ میلیون تومانی در نظر گرفته بود، اکنون به حدود ۱۰۰ میلیون تومان رسیده بود. با وجود درآمد ماهانه حدود ۱۰۰ میلیون تومانی — که بسیار بالاتر از میانگین درآمد یک کارگر ایرانی است — او به این نتیجه رسید که ازدواج فوری دیگر منطقی نیست.
سبحان ۳۵ ساله میگوید: «تصمیم گرفتیم عروسی را دستکم چند ماه دیگر به تعویق بیندازیم.» حداقل دستمزد یک کارگر ایرانی حدود ۱۶ میلیون تومان در ماه است که با نرخ فعلی بازار آزاد کمتر از ۶۸ دلار میشود، در حالی که میانگین دستمزد ماهانه کارگران حدود ۲۵ میلیون تومان یا تقریباً ۱۰۵ دلار است.
برای نادیا ۳۴ ساله، محاسبات مالی تنها بخشی از نگرانیهاست. او با برگزاری مراسمی کوچکتر — لباسی سادهتر و تالاری معمولی — کنار آمده است؛ اما آنچه نمیتواند با آن کنار بیاید، مسئله امنیت است.
در اوایل سپتامبر، حمله ایالات متحده به خانهای در کوهستک واقع در شهرستان سیریک در جنوب ایران — که در آن جشن عروسی برپا بود — اصابت کرد؛ مقامات ایرانی اعلام کردند در این حادثه چند نفر کشته و دهها تن، از جمله زنان و کودکان، زخمی شدند. نادیا میگوید: «دو هفته است که شبها از سبحان میپرسم: اگر درست زمانی که داریم ازدواج میکنیم جنگ دوباره شروع شود، چه میشود؟»
تعویق عروسی آنها تنها نشانه کوچکی از بحرانی بزرگتر برای جوانان در ایران است. در سراسر ایران، جنگ، تحریمها، تورم و گرانی کالا بر تصمیمگیری زوجهای جوان برای ازدواج تأثیر میگذارد؛ وضعیتی که در آن اولویتها نسبت به هزینههای عروسی، ملزومات زندگی مشترک و افق زمانی برنامهریزی برای آینده تغییر کرده است.
سیمین، آرایشگر عروس در محله تهرانپارس، میگوید که در فصل اوج عروسیها در تابستان، سالن او روزانه پذیرای دو یا سه عروس بود، اما اکنون در هفته تنها دو یا سه عروس به آنجا مراجعه میکنند.
او میگوید قیمتها اکنون حتی بالاتر رفته است. در تهران، هزینه یک پکیج معمولی آرایش عروس حدود ۷۰ میلیون تومان است، در حالی که قیمت پکیجهای ویژه (VIP) میتواند به ۱۵۰ میلیون تومان برسد. در مناطق کمدرآمدتر شهر، قیمتها معمولاً حولوحوش ۵۰ میلیون تومان است. مشتریان خدمات را کامل کنار نگذاشتهاند، بلکه سطح خدمات درخواستی خود را کاهش دادهاند؛ آنها از خدمات مراقبت پوست و اکستنشن مو چشمپوشی و تنها برای شب عروسی، خدمات آرایش و شینیون را رزرو میکنند.
او میگوید: «آنها همچنان میخواهند این کارها را انجام دهند، اما گزینههای ارزانتر را انتخاب میکنند.» سیمین اشاره میکند که دو نفر از دوستانش مراسم عروسی خود را به تعویق انداختهاند. یکی از آنها پیشنهاد انجام رایگان آرایش و پرداخت هزینه آن در زمانی دیگر را رد میکند؛ چرا که به گفته او: «مسئله اصلی هرگز هزینه آرایش نبود، بلکه خودِ مراسم عروسی مانع اصلی محسوب میشد.»
زوجهای تازه و هزینههایی که مدام افزایش مییابد
پژمان و ساناز که در دوران تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک با یکدیگر آشنا شدند و خواستند نام خانوادگی و نام دانشگاهشان فاش نشود، درست پس از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته، در ماه ژوئیه (تیرماه) ازدواج کردند. وضعیت اجارهبهای آنها گویای ماجراست: مجموع مبلغ ودیعه و اجاره ماهانه که یک سال پیش حدود ۳۴ میلیون تومان بود، اکنون به حدود ۵۸ میلیون تومان رسیده است؛ یعنی افزایشی ۷۱ درصدی برای همان آپارتمان در تهران.
این افزایش شامل تغییر شرایط از ودیعه ۳۰۰ میلیون تومانی و اجاره ماهانه ۲۵ میلیون تومانی به همراه ۱.۵ تا ۲ میلیون تومان هزینه شارژ ساختمان، به شرایط جدیدی است که صاحبخانه تازه تعیین کرده: ودیعه ۴۰۰ میلیون تومانی و اجاره ماهانه ۴۶ میلیون تومانی. پژمانِ ۳۰ ساله، ماهانه ۵۶ میلیون تومان درآمد دارد؛ در حالی که مبلغ اجارهبهای جدید به تنهایی حدود ۸۲ درصد از این درآمد را میبلعد.
او میگوید: «سال گذشته، تنها برای تأمین هزینههای شروع زندگی مشترکمان، مجبور شدیم ۱۳ گرم از طلای همسرم را بفروشیم.» جایگزین کردن آن طلا اکنون بسیار پرهزینهتر است: قیمت هر گرم طلای ۱۸ عیار از حدود ۶.۴۸ میلیون تومان در ژوئن ۲۰۲۵، به بیش از ۲۳ میلیون تومان در اواسط سپتامبر ۲۰۲۶ افزایش یافته است.
هزینه برگزاری یک مراسم عروسی با سطح متوسط در تهران برای حدود ۱۰۰ مهمان — شامل اجاره تالار، خدمات عروس، لباس، عکاسی، موسیقی و خرید مقدار اندکی طلا — اکنون به حدود ۱.۱ میلیارد تومان میرسد؛ این در حالی است که پیش از جنگ سال ۲۰۲۵، این رقم حدود ۴۸۰ میلیون تومان بود (البته هزینهها بسته به محله و ارائهدهنده خدمات متغیر است).
امیرحسین محدث، اقتصاددان، این بحران را به دو مسئله مجزا تقسیم میکند: هزینه تشکیل خانواده و هزینه اداره و حفظ آن. محدث میگوید: «یک زوج میتوانند مراسم عروسی را کوچکتر برگزار یا بخشهایی از آن را حذف کنند؛ اما نمیتوانند مسکن را کنار بگذارند.»
او استدلال میکند که آسیب جدیتر، خود پیشبینیناپذیر بودن است – زوجها به دلیل افزایش سریع قیمتها نمیتوانند برای چند ماه آینده برنامهریزی کنند. او هشدار میدهد که حتی یک آتشبس یا توقف کامل جنگ، این روند را معکوس نمیکند: یخچالی که قیمت آن دو برابر شده، به خودی خود بازنمیگردد. مالکانی که اجارهبها را افزایش میدهند به ندرت دوباره آن را کم میکنند.
برای عباس، ۳۰ ساله، کارمند بانکی که قصد ازدواج با نامزدش، پرستو را داشت، حتی وام ازدواج دولتی برای پر کردن این شکاف کافی نبود. او میگوید در دولت سیدابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری شهید، به کارمندان بانک دستور داده شده بود با زوجهای جوان متقاضی وام ازدواج از نزدیک همکاری و درخواستها را با حداقل ضمانت بررسی کنند - اغلب فقط به یک ضامن نیاز دارند.
قوانین سال ۲۰۲۳ وام را ۱۸۰ میلیون تومان برای هر نفر یا ۳۶۰ میلیون تومان برای یک زوج تعیین کرده است. عباس محاسبه کرده که وام ترکیبی بیش از ۷۰۰۰ دلار با دوره بازپرداخت ۱۰ ساله و کارمزد خدمات ۴ درصد است. وام از آن زمان تاکنون به ۳۰۰ میلیون تومان برای هر نفر یا ۶۰۰ میلیون تومان برای یک زوج رسیده است.
عباس میگوید زوجی که کل مبلغ را دریافت میکنند، اکنون با بازپرداخت ماهانه حدوداً ۵.۵ میلیون تومان مواجه خواهند شد که هر ماه حدود ۲.۲ میلیون تومان بیشتر از زوجی است که مبلغ را در سال ۲.۲۳ وام گرفته بودند: «زمانی که در دولت [مسعود] پزشکیان برای دریافت وام درخواست دادم، با اینکه خودم در بانک کار میکنم، با موانع زیادی – از واگذاری شعبه و بررسی اعتبار گرفته تا الزامات ضامن و مدارک اضافی – مواجه و در نهایت منصرف شدم.»
او خاطرنشان می کند که حساب او بازتابدهنده تجربه خودش است نه شرایطی که در هر بانک ایرانی برای هر جوان تعیین شده، اما نتیجه برای او مشخص است: با افزایش هزینههای مسکن و عروسی، او و پرستو دیگر از شرایط مالی برای شروع زندگی زناشویی مطابق برنامه برخوردار نیستند.
اعداد به چه معناست
جلیل دارا، استاد علوم سیاسی، که روندهای اجتماعی و آیندهنگر را مطالعه می کند، توضیح میدهد که تورم و عدم اطمینان طولانیمدت «به اضطراب، کاهش خوشبینی و تأخیر در تشکیل خانواده در میان جوانان ایرانی کمک میکند». این در کنار افزایش همبستگی ملی است که با فشار اقتصادی همراه است. اما مشکلات اقتصادی ایران با جنگ کنونی آغاز نشد.
او میگوید: «سالها تحریم، تورم مزمن، کاهش ارزش پول، سرمایهگذاری ضعیف و شکستهای سیاست داخلی ازدواج و مسکن را برای جوانان سختتر کرده است.» جنگ یک شوک تسریعکننده بود، نه تنها علت.
محدث میگوید برای بهبود قدرت خرید خانوارها، ایران به چیزی بیش از صلح نیاز دارد. آنچه برای پایان دادن به بحران هزینه زندگی ضروری است، ثبات ارز، رشد دستمزد واقعی، اشتغال مولد، سرمایهگذاری قویتر و نااطمینانی اقتصادی کمتر است: «به همین دلیل است که عواقب جنگ میتواند از صدای انفجارها بیشتر شود.»
پژمان و ساناز با توجه به هزینههایی که دیگر نمیتوانند پرداخت کنند، اکنون به فکر ترک ایران برای تحصیل در خارج از کشور هستند. ساناز میگوید: «ما هر دو ایران را دوست داریم. دوست داریم پس از اتمام دوره دکترا برگردیم و برای کشورمان کار کنیم. امیدوارم تا آن زمان اوضاع بهتر شود.»