عصر ایران؛ فردین علیخواه ـ جوانانی را تصور کنیم که صبح از خانه بیرون میروند، بخشی از روزشان را صرف کار یا تلاش برای تأمین درآمد میکنند، بعد از آن با دوست یا دوستانشان وقت میگذرانند، آخر هفته با همقطارانشان به مهمانی میروند، بخش زیادی از ارتباطاتشان در فضای مجازی شکل میگیرد و برای لباس، موسیقی، تفریح و روابط خود انتخابهای شخصی دارند، اما شب دوباره به خانه پدر و مادر برمیگردند.
آنها ممکن است تلاش کنند بخشی از هزینههای خود را تأمین کنند، اما درآمدشان برای داشتن یک زندگی مستقل کافی نیست. در چنین وضعیتی، «خانه» هنوز مشترک است، اما «زندگی» دیگر کاملاً مشترک نیست. یک سقف وجود دارد، اما زیر این سقف آدمهایی زندگی میکنند که ممکن است جهانهای متفاوتی داشته باشند. پدر و مادر ممکن است تصور خاصی از کار، ازدواج، روابط، تفریح و آینده فرزندشان داشته باشند و فرزندشان تصوری کاملاً متفاوت.
در چند سال اخیر، در بعضی از ویدئوهای کمدی اینستاگرامی، صحنهای تکرار میشود: جوانان بزرگسال را میبینیم که سر سفره نشستهاند و مشغول غذا خوردن هستند و پدر با چشمانی گلایهآمیز به آنها نگاه می کند؛ گویی نه با فرزند خودش، بلکه با کسی روبهروست که پس از گذشت سالها هنوز «نانخور» اوست. روی تصویر هم معمولاً جملهای طنزآمیز نوشته میشود؛ چیزی شبیه «وقتی سنت بالاست ولی هنوز نونخور باباتی».
این ویدئوها اگرچه با هدف خنداندن ساخته میشوند، اما به یک وضعیت اجتماعی آشنا اشاره میکنند: زندگی طولانیمدت جوانان در خانه والدین. تجربهای که در آن سن افراد، سبک زندگی آنها و وضعیت اقتصادیشان با یکدیگر هماهنگ نیستند. جوانانی که ۳۰ ساله یا حتی بیشتر شدهاند، کموبیش تحصیل کردهاند، تجربه حضور در بازار کار یا تلاش برای یافتن شغل را دارند، روابط اجتماعی و عاطفی خود را شکل دادهاند و در بسیاری از زمینههای زندگی تصمیمهای مستقلی میگیرند، اما همچنان در خانه پدر و مادر زندگی میکنند. آنها در بسیاری از حوزههای زندگی استقلال دارند، جز استقلال مکانی.
در جامعه ایران امروز با مسئلهای مواجهیم که شاید تا چند دهه پیش با این شدت و گستردگی وجود نداشت: جوانانی که از نظر سنی دیگر جوانِ کمسنوسال محسوب نمیشوند، اما همچنان با خانواده زندگی میکنند. البته منظورم جوانانی هستند که قصد یا امکان ازدواج ندارند و در عین حال علاقهای نیز به ادامه زندگی زیر یک سقف با خانواده ندارند.
مسئله این است که آنها زندگی مستقل خودشان را میخواهند، اما هنوز امکان جدا کردن محل زندگیشان را از خانواده پیدا نکردهاند.
در این وضعیت، یکی از تناقضهای مهم زندگی جوانان امروز ایرانی شکل میگیرد. از یک طرف، آنها بیش از گذشته درباره استقلال صحبت میکنند؛ استقلال مالی، استقلال فکری، استقلال عاطفی و استقلال در انتخاب سبک زندگی. برخی از آنان تقریباً هر روز در گفتوگوهای خود با والدین این جملهها را به کار میبرند: «میخواهم خودم برای زندگیام تصمیم بگیرم»، «آخه زندگی من به شما چه ارتباطی داره؟»، «آینده من به خودم مربوطه» یا «من دیگه بزرگ شدم، بچه نیستم». اما از طرف دیگر، شرایط اقتصادی اجازه نمیدهد این خواست استقلال به جدایی از خانه والدین منجر شود.
این مسئله فقط به توانایی مالی افراد مربوط نیست؛ بلکه به ساختار بازار مسکن نیز ارتباط دارد. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، بازار مسکن به نیازهای متنوع گروههای مختلف پاسخ داده است و برای افراد با شرایط اقتصادی متفاوت، گزینههای متناسبتری وجود دارد.
برای جوانانی که در مسیر استقلال قرار دارند، گزینههایی مانند خانههای کوچک، واحدهای استودیویی یا مسکنهای اجارهای با هزینههای متناسبتر وجود دارد؛ گزینههایی که به آنها اجازه میدهد بدون داشتن درآمد یک خانواده کامل یا توان تأمین هزینه یک خانه بزرگ، زندگی مستقل خود را آغاز کنند. این را میتوان نوعی بازار گوشهای یا «نیش مارکت» دانست؛ یعنی بازاری که برای نیاز مشخص یک گروه مشخص شکل میگیرد.
اما در ایران، بازار مسکن هنوز به شکل جدی برای این گروه از متقاضیان شکل نگرفته است. بخش بزرگی از عرضه مسکن همچنان بر الگوهای سنتی خانواده و واحدهای بزرگتر متمرکز است و گزینههای متناسب با نیاز جوانانی که میخواهند با هزینه کمتر زندگی مستقلی را شروع کنند، محدود است. در نتیجه، حتی جوانانی که تلاش میکنند بخشی از هزینههای خود را تأمین کنند، اغلب با مانع بزرگی به نام هزینه مسکن مواجه میشوند.
در بعضی موارد، همین میل به استقلال باعث میشود جوانان حتی با وجود درآمد پایین تلاش کنند بخشی از هزینههای شخصی خود را بر عهده بگیرند. این روزها جوانانی می بینیم که وارد مشاغلی میشوند که ممکن است درآمد چندانی نداشته باشند، اما به آنها امکان میدهد تا حدی از وابستگی اقتصادی به خانواده فاصله بگیرند.
با این حال، اشتغال یا داشتن درآمد محدود بهتنهایی به معنای امکان زندگی مستقل نیست. ممکن است درآمد جوانان برای برخی نیازهای شخصی کافی باشد، اما فاصله زیادی با هزینه واقعی یک زندگی جداگانه، بهویژه هزینه مسکن، داشته باشد.
جامعهشناسان برای توضیح بخشی از این وضعیت از مفهوم «waithood» استفاده میکنند؛ واژهای ساختهشده از ترکیب (wait) به معنای انتظار، و(adulthood) به معنای بزرگسالی است. شاید بتوان آن را «دوره انتظار برای بزرگسالی» دانست.
این اصطلاح در سال ۲۰۰۷ در مقاله ای، توسط دایان سینگرمن، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر حوزه خاورمیانه در دانشگاه آمریکن به کار رفت. پژوهشهای او به مسائلی مانند بیکاری جوانان و بهتعویقافتادن تشکیل خانواده در خاورمیانه توجه داشت. این مفهوم به دورهای اشاره دارد که افراد از نظر سنی وارد بزرگسالی شدهاند، اما به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی هنوز نتوانستهاند به برخی موقعیتهایی که معمولاً با بزرگسالی همراه دانسته میشوند، مانند شغل پایدار، درآمد کافی، خانه مستقل، ازدواج و تشکیل خانواده، دست پیدا کنند.
در مجموع، مسئله نسل جدید فقط «دیر مستقل شدن» نیست؛ بلکه شکافی است میان خواستن و توانستن. جوانان امروز ممکن است استقلال را به عنوان یک ارزش پذیرفته باشند، برای آن تلاش کنند و حتی در بسیاری از حوزههای زندگی به آن دست یافته باشند، اما شرایط اقتصادی اجازه ندهد این استقلال به شکل زندگی مستقل و جدا شدن از خانه خانواده تحقق پیدا کند.
باید توجه داشت که مسائل اجتماعی معمولاً جدا از یکدیگر عمل نمیکنند؛ آنها اغلب مانند قطعات یک دومینو بر یکدیگر اثر میگذارند. یک بحران در یک حوزه میتواند به تدریج وارد حوزههای دیگر شود و پیامدهای گستردهتری ایجاد کند. بحران اقتصادی فقط به کاهش قدرت خرید یا دشواری تأمین مسکن محدود نمیشود؛ این بحران میتواند وارد فضای خانواده شود و روابط میان اعضای آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
طولانی شدن حضور جوانان بزرگسال در خانه والدین، فقط نتیجه یک انتخاب شخصی نیست؛ بلکه بخشی از پیامد شرایطی است که فشار اقتصادی را به روابط خانوادگی منتقل میکند.
جوانانی که از نظر فکری و سبک زندگی به دنبال استقلال هستند، اما امکان مالی جدا شدن از خانواده را ندارند، ممکن است در موقعیتی قرار بگیرند که نه کاملاً وابستهاند و نه کاملاً مستقل. از سوی دیگر، والدین نیز ممکن است در شرایطی قرار بگیرند که بعد از سالها همچنان مسئولیت حمایتی از فرزندان بزرگسال خود را ادامه دهند. به این ترتیب، یک مسئله اقتصادی میتواند به تدریج به یک مسئله خانوادگی و اجتماعی تبدیل شود.
*جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه
Singerman, Diane. (2007). The Economic Imperatives of Marriage: Emerging Practices and Identities Among Youth in the Middle East. Middle East Youth Initiative Working Paper No. 6. Wolfensohn Center for Development, Brookings Institution.