منو

صفحه اصلی

اخبار

اجاره‌نشینی در تهران: فراتر از سقف بالای سر، بحرانی اجتماعی

افزایش اجاره‌بها در تهران، مستاجران را با چالش‌های اجتماعی و فرهنگی متعددی روبرو کرده است. جابه‌جایی‌های مکرر، از دست دادن روابط اجتماعی و کاهش احساس تعلق به مکان، از جمله پیامدهای این بحران است.

عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- در سال‌های اخیر، بحران مسکن در تهران از یک مسئله‌ اقتصادی به مسئله‌ای اجتماعی و حتی فرهنگی تبدیل شده است.

افزایش اجاره‌بها و کاهش قدرت خرید خانوارها، برای بسیاری از مستأجران فقط به معنای پرداخت سهم بیشتری از درآمد برای مسکن نیست؛ بلکه به معنای تغییر محله، از دست دادن شبکه‌های اجتماعی، محدود شدن انتخاب‌های زندگی و دشوارتر شدن تصور آینده است.

در چنین زمینه‌ای، کتاب «ولی خانه من نیست؛ مردم‌نگاری زیست‌فرهنگ اجاره‌نشینی در شهر تهران» نوشته‌ هانیه بنی‌هاشمی، تلاش می‌کند از پشت آمارهای بازار مسکن عبور کند و به تجربه‌ زیسته‌ کسانی نزدیک شود که هر سال با پرسش ماندن یا رفتن مواجه‌اند.

این کتاب از سوی انتشارات مردم‌نگار منتشر شده و حاصل پژوهشی مردم‌نگارانه است که زندگی مستأجران تهرانی را از خلال مصاحبه، مشاهده و داده‌کاوی فضای مجازی بررسی می‌کند.

اهمیت این رویکرد زمانی روشن‌تر می‌شود که به وضعیت بازار اجاره توجه کنیم. گزارش‌های اقتصادی در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که افزایش هزینه مسکن، بخش بزرگی از درآمد خانوارهای مستأجر را به خود اختصاص داده و کاهش استطاعت مالی، الگوی جابه‌جایی مستأجران در تهران را نیز تغییر داده است.

گزارش‌های منتشرشده درباره بازار اجاره نشان می‌دهند که از سال‌های پس از ۱۳۹۷، جابه‌جایی از مناطق میانی به جنوب شهر و سپس از مناطق جنوبی به حومه افزایش یافته است؛ یعنی جغرافیای سکونت، بیش از پیش تحت تأثیر توان پرداخت اجاره قرار گرفته است.

خانه‌ای که هر بار باید از نو ساخت

نقطه‌ قوت کتاب، تبدیل این تحولات کلان به روایت‌های ملموس زندگی روزمره است.

«ولی خانه من نیست» نشان می‌دهد که جابه‌جایی اجباری را نمی‌توان صرفاً با تعداد اسباب‌کشی‌ها یا میزان افزایش اجاره‌بها توضیح داد.

هر جابه‌جایی می‌تواند به معنای از دست دادن بخشی از آن چیزی باشد که طی زمان در یک محله ساخته شده است: آشنایی با همسایه‌ها، دوستی‌های کودکان، دسترسی به مدرسه و خدمات، شناخت محیط و احساس امنیت.

در گفت‌وگویی که درباره کتاب منتشر شده، بنی‌هاشمی نیز به همین تجربه اشاره می‌کند: برخی مصاحبه‌شوندگان گفته‌اند که در گذشته جابه‌جایی خانه را نوعی تجربه و حتی انتخاب می‌دانستند، اما در شرایط جدید، جابه‌جایی به امری ناخواسته و فرساینده تبدیل شده است؛ زیرا درست زمانی که فرد در محله‌ای جا می‌افتد، افزایش اجاره او را به محله‌ای دیگر می‌راند.

از این منظر، مسئله‌ی اصلی کتاب فقط «اجاره‌نشینی» نیست، بلکه بی‌ثباتی سکونت است. خانه برای شکل‌گیری خاطره، امنیت و روابط اجتماعی به زمان نیاز دارد. وقتی این زمان دائماً قطع می‌شود، محله نیز از یک فضای آشنا به مکانی موقت تبدیل می‌شود. پژوهش منتشرشده از نویسنده نیز یافته‌هایی مشابه دارد و از کاهش کنترل مستأجران بر شرایط سکونت، افزایش سرخوردگی اجتماعی، کمرنگ شدن روابط همسایگی و تضعیف هویت محله‌ای سخن می‌گوید.

از بحران اقتصادی تا فرسایش سرمایه اجتماعی

تحلیل مهم کتاب در همین نقطه شکل می‌گیرد: افزایش اجاره‌بها فقط قدرت خرید را کاهش نمی‌دهد، بلکه روابط اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

خانواده‌ای که ناچار است برای پرداخت اجاره، محله‌اش را عوض کند، در واقع بخشی از سرمایه اجتماعی خود را نیز جابه‌جا یا از دست می‌دهد. این سرمایه در روابط روزمره، اعتماد میان همسایه‌ها، شناخت متقابل و احساس تعلق به مکان ساخته می‌شود و با سکونت‌های کوتاه‌مدت و ناپایدار دشوارتر شکل می‌گیرد.

از این زاویه، عنوان کتاب ــ «ولی خانه من نیست» ــ معنایی فراتر از نداشتن سند مالکیت پیدا می‌کند. ممکن است فرد سال‌ها در یک خانه زندگی کند، اما همچنان احساس کند آن خانه کاملاً متعلق به او نیست؛ زیرا اختیار ماندن یا رفتن، تا حد زیادی به شرایط بازار و تصمیم مالک وابسته است. خبرها و گزارش‌های مربوط به وضعیت مستأجران نیز همین جنبه‌ی بی‌ثبات‌کننده را برجسته کرده‌اند: جابه‌جایی مداوم می‌تواند برنامه‌ریزی زندگی را مختل کند و بر آرامش و کیفیت زندگی اثر بگذارد. بنابراین کتاب، اجاره‌نشینی را از سطح یک رابطه‌ی قراردادی میان موجر و مستأجر به سطح مناسبات قدرت در شهر می‌برد.

پرسش دیگر فقط این نیست که «چقدر اجاره می‌دهیم؟» بلکه این است که چه کسی درباره‌ی محل زندگی، مدت ماندن و کیفیت سکونت تصمیم می‌گیرد؟

تهران؛ شهری که مستأجران را به حاشیه می‌راند

یکی از وجوه تحلیلی مهم کتاب، پیوند دادن تجربه‌ی فردی مستأجران با ساختار فضایی تهران است.

وقتی توان پرداخت اجاره کاهش پیدا می‌کند، انتخاب محل زندگی محدودتر می‌شود و خانوار ناچار است میان متغیرهایی مانند متراژ، کیفیت ساختمان، دسترسی، فاصله از محل کار و کیفیت محله دست به مصالحه بزند. نتیجه می‌تواند حرکت تدریجی به سمت محلات کم‌برخوردارتر و در نهایت حومه باشد؛ روندی که گزارش‌های جدید بازار مسکن نیز از آن با عنوان جابه‌جایی بین‌منطقه‌ای مستأجران یاد کرده‌اند.

در این معنا، «ولی خانه من نیست» کتابی درباره‌ خانه، اما در سطحی عمیق‌تر کتابی درباره‌ حق ماندن در شهر است. مردم‌نگاری نویسنده نشان می‌دهد که بحران مسکن چگونه در تجربه‌های روزمره رسوب می‌کند: در اضطراب تمدید قرارداد، نگرانی درباره مدرسه و دوستان کودکان، کاهش رفت‌وآمدها، حذف برخی هزینه‌های فرهنگی و تفریحی و احساس اینکه آینده بیش از گذشته خارج از اختیار فرد قرار گرفته است.

اهمیت کتاب نیز در همین تغییر زاویه دید است. به جای آنکه مستأجر صرفاً یک عدد در آمار بازار مسکن باشد، اینجا با انسانی مواجهیم که خانه، محله، همسایه، امنیت، آبرو، روابط خانوادگی و آینده‌اش همگی به مسأله ‌اجاره گره خورده‌اند.

«ولی خانه من نیست» از این منظر، گزارشی صرفاً درباره‌ی بازار مسکن نیست؛ تلاشی است برای فهم اینکه وقتی امکان ماندن در یک خانه و محله از میان می‌رود، چه بخش‌هایی از زندگی اجتماعی نیز همراه آن جابه‌جا یا فرسوده می‌شوند.

#بحران مسکن #سرمایه اجتماعی #اجاره نشینی #مسکن #تهران
منبع: عصر ایران