عباس صحرایی اردکانی
این روزها مصادف است با سیوهشتمین سالگرد درگذشت معلم اخلاق و دینداری، آیتالله سیدروحالله خاتمی (رحمةاللهعلیه)؛ یکی از پرفروغترین چهرههای تقوا، خلوص و ایمان؛ زندهدل، روشنضمیر، روشنفکری متدین، مجتهدی بزرگوار و یار و پناه محرومان که در عصر فریب و خودپرستی، یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید. ( برگرفته از پیام امام خمینی رحمةاللهعلیه در رحلت ایشان) این روحانی بزرگ و فقیه وارسته که پنجم آبان ۱۲۸۵ چشم به جهان گشوده بود، پنجم آبان ۱۳۶۷ پس از عمری خدمت به مردم در سن ۸۲ سالگی به دیدار معبود شتافت . ایشان موسس مدرسه علمیه اردکان ، نماینده امام خمینی (ره) در استان و امام جمعه شهر یزد پس از شهادت آیت الله صدوقی در ۱۱ تیر ۱۳۶۱ بدست منافقین بود. یکی از توفیقات الهی و نعمتهای او در حق نگارنده در زندگی، امکان حضور، تلمذ و همصحبتی با این شخصیت کمنظیر در مقطعی از زمان است. در دوران کودکی،منزل ما در نزدیکی مسجد کشگنو، یعنی مسجد حضرت آقا، قرار داشت و من برای نماز و مراسم مذهبی، از جمله شبهای احیا و سخنرانی بعدازظهر روزهای ماه رمضان، به آن مسجد می رفتم. همه این مراسم، از نماز گرفته تا احیا وسخنرانیها، با آنچه در جاهای دیگر دیده میشد، متفاوت بود. پیش از ورود ایشان به مسجد برای اقامه نماز، مسجد از نمازگزاران پر شده بود. با ورود آقا به مسجد، جمعیت شکافته میشد و ایشان از ابتدای ورودی تا رسیدن به محراب، در حالی که نگاهشان به زمین دوخته شده بود، بهسرعت به سمت محراب حرکت میکردند و پیدرپی میگفتند: «سلام، سلام، سلام»؛ یعنی هم به مردم سلام میکردند و هم پاسخ سلام آنان را میدادند. بعدها فهمیدم که علت نگاه کردن ایشان به زمین و توجه نکردن به مردم، گویا این بوده است که کثرت جمعیت نمازگزاران تأثیر منفی بر حال ایشان نگذارد. مراسم احیا و قرآن به سر گرفتن ایشان نیز که همیشه پس از نیمهشب در شبهای قدر برگزار میشد، بهویژه در بخش پایانی که به دعا کردن میپرداختند، منحصربهفرد بود. ایشان هیچ چیز و هیچ خواستهای، اعم از فردی و اجتماعی را از قلم نمیانداختند؛ بهگونهای که آن مراسم از خاطره هیچیک از مستمعان محو نشده است. در این میان ،آنچه باعث شده است جذابیت و شیرینی سخنرانیهای آیتالله خاتمی (رحمةاللهعلیه) در روزهای ماه رمضان همچنان برای من تازه و زنده بماند، موضوع سخنرانیها، یعنی تاریخ اسلام به همراه شیوه بیان روان ایشان بود؛ مطمئن هستم برای اکثریت مستمعان نیز این بود. نکته ضروری، شرایط و جایگاه اجتماعی مخاطبان ایشان است. تقریباً همه آنان از قشر کشاورز و کارگر و مردم کوچه و بازار بودند، نه دانشجو و دانشگاهی و تحصیلکرده به معنای امروزی آن. چند خاطره ماندگار در سالهای نیمه دوم دهه ۱۳۴۰و اوایل دهه ۱۳۵۰، که بحثهای روشنفکری و اسلام انقلابی در محافل دانشگاهی موضوع روز شده بود، بیت شریف مرحوم آیتالله خاتمی و بهویژه کتابخانه فاضل،در مدرسه علمیه اردکان، یکی از مراکز و مراجع علاقهمندان به این موضوعات بود . قسمتی از کتابخانه فاضل به کتابهای ممنوعه آن زمان اختصاص داده شده بود. ایشان مرحوم آشیخ احمد احمدی را که در کنار مسئولیتهای دیگر، مسئولیت کتابخانه را نیز بر عهده داشت، توجیه کرده بودند تا این کتابها را در اختیار افراد مطمئن بگذارد . من و برخی دیگر از دوستان نیز از جمله کسانی بودیم که اجازه استفاده از آن کتابها را داشتیم. کتابهای نویسندگانی نظیر مرحومان دکتر علی شریعتی، مهندس بازرگان، مهندس سحابی، فخرالدین حجازی، سید قطب، آیتالله طالقانی و دیگران، جزو کتابهایی بود که علاقهمندان میتوانستند از آنها استفاده کنند. در سالهای آخر نیز جلساتی خصوصی و نسبتاً محرمانه، به ابتکار فرزند خلف ایشان، جناب آقای سیدمحمد خاتمی، در خانه شخصی معظمله تشکیل میشد. در این جلسات، دانشآموزان مستعد را برای آماده کردن آنان برای مبارزه با رژیم شاهنشاهی گردهم میآوردند. یکی از مباحث این جلسات، موضوع فلسفه تاریخ بود . در نخستین سال پس از پیروزی انقلاب، من بهعنوان شهردار اردکان انتخاب و پس از پایان آن مسئولیت، یعنی ۲ سال بعد هم به عنوان فرماندار اردکان منصوب شدم. رفتارها و برخوردهای زندهیاد آیتالله خاتمی در جایگاه یک مجتهد مسن و نماینده حضرت امام خمینی (رحمةاللهعلیه) با من، بهعنوان جوانی بیستوچندساله و بی تجربه که یکی از مسئولیتهای بزرگ شهرستان را بر عهده داشت، بهویژه در مواقعی که ایشان با توقعات و مراجعات مردم پس از انقلاب روبهرو میشدند، بخشی از بزرگواری، انقلابی بودن و جوانگرایی ایشان را نشان میداد.در ادامه، فقط به ذکر چند مورد از آنها میپردازم. این نکته را نیز بگویم که به برکت درایت، تدبیر و دوراندیشی مرحوم آیت الله خاتمی، اردکان از بسیاری از تندرویها و جنبههای منفی که ممکن است لازمه هرانقلابی باشد، مصون ماند. رسیدگی به درخواست شهروندان نحوه برخورد و مواجهه ایشان با مردم و درخواستهای آنها ،منحصر به فرد بود که در ادامه به بیان چند نمونه می پردازم. مرحوم آیت الله خاتمی در زمانی که مسئولیت شهرداری را بر عهده داشتم ، یادداشتی برای من ارسال و در خواست یک شهروند را درباره آب مطرح کرده بودند که متن آن به این شرح است: «جناب آقای شهردار، زید توفیقه آورنده نامه ادعا دارد که مدتی است تقاضای آب کرده و آب به او ندادهاند.( منظور ایشان از آب، انشعاب لولهکشی شهرداری است) . این آقا میگوید در مقابل، او هم تعهداتی انجام میدهد. در هر حال، من هرچه التماس میکنم که لابد طبق قوانین شهرداری به تو آب میدهند و نیاز به سفارش نیست، باز دستبردار نیست. لذا عرض میکنم اگر نوبت او رسیده است، چنانکه ادعا میکند، آب به او بدهید و در هر حال، چون اظهار بیچارگی و نیاز مبرم به آب میکند، تا آنجا که حق دیگری ضایع نشود، حداکثر مساعدت ممکن را بفرمایید .» نمونه دیگری از مکاتبه نماینده امام خمینی(ره) با شهردار چنین است: «جناب آقای شهردار، دام بقائه ؛ پس از سلام، آقای ... از صبح تا به حال، نزدیک ظهر، جلوی من نشسته و التماس میکند که آب لولهکشی میخواهم و هرچه میگویم ربطی به من ندارد، نمیشنود. تلفن کردم، تشریف نداشتید. این جوان بیچاره خیلی التماس میکند و دست از سر من برنمیداردلطفا تا حدی که ممکن است، در مساعدت او دریغ نفرمایید.به هر حال، یا آب به او بدهیدیا او را قانع کنید که دیگر زحمت به خودش و من و شما ندهد. روحالله خاتمی / امضا» ذکر این نکته ضروری است که یکی از بزرگترین چالشهای شهرداری اردکان در سالهای نخست پس از انقلاب، پاسخگویی به نیاز مردم درباره آب لولهکشی بود و و یکی از کارهای انقلابی آن سالها درشهرداری، سامان دادن به برنامه آبرسانی از جمله نوبت دادن به متقاضیان برای جلوگیری از پارتیبازی بود؛ چراکه نوبتها چندین ماه و حتی بیش از ۶ ماه، به طول میانجامید. کار دیگر نیز فراهم کردن ابزارهای لازم برای کوتاه کردن زمان انتظار بود؛ بهگونهای که با افزایش هرچه بیشتر تعداد خانهها و مغازههای متصل به شبکه آبرسانی، مشکل مردم کاهش یابد. همچنین آن مرحوم در نامه دیگری خطاب به فرماندار نوشتند: «جناب آقای فرماندار، سلمه الله؛ آورنده نامه، اعتراضی در تقسیم ماشین دارد و مرد بیچاره ای هم هست. من نمیدانم چه شده، آیا حق تضییع شده یا نشده. هرچه باشد کاری است که گذشته است و دیگر نمیشود همه آنها را به هم زد ولی هرچه میگویم باز اصرار دارد که من برای شما بنویسم. ناچار عرض میکنم در اینکه این شخص نیازمند است حرفی نیست، در صورتی که راهی هست برای تأمین نیاز او اقدام فرمایید. روحالله خاتمی - امضا/ ۲آبان ۶۰» توضیح اینکه آن روزها همه اقلام مورد نیاز مردم از اتومبیل و تریلر گرفته تا انبردست و پیچ گوشتی و از شیرخشک و برنج تا نفت و بنزین و گازوئیل توسط فرمانداری و با هدف توزیع عادلانه انجام میشد. بیان این چند مورد فقط شاهدی و لحظاتی بود از شیوه برخورد این معلم اخلاق وگرنه، تمام دقایق و ساعات و عادات زندگی ایشان اینگونه بوده است . برخی شبها برای زمانی طولانی مثلاً چند ساعت به اینجانب اجازه میدادند که به تنهایی در حضورشان باشم و پس از بازگو کردن مشکلات شهر و شهرستان مرا راهنمایی می فرمودند. رفتار منحصر به فرد مرحوم آیت الله خاتمی در چند نامه بالاعباراتی نظیر« التماس میکنم ، دست از سر من برنمیدارد،عرض میکنم، حق دیگری ضایع نشود، صبح تا به حال نزدیک ظهر، به من ربطی ندارد و او را قانع کنید» به کار رفته است. البته این موضوع را باید هم یادآور شد که این نامه ها به سالهای ۱۳۵۸و ۱۳۵۹ یعنی سال اول و دوم انقلاب باز می گردد. به طور طبیعی، در آن سال ها نمایندگان حضرت امام در مناطق از اختیارات بسیاری برخوردار بودند اما بخشی از این مسئولیت هاسال ها بعد به نهادهای انقلابی واگذار شد. در آن زمان، اکثر مسئولان دستور قاطع می دادند؛ حتی گاه مجوز برای برخی از کارها صادر میکردند ، از یکی از استانداران شنیده بودم که یکی از آن بزرگواران ( باوجود فعال بودن وزیر) شخصا حکم مدیر کلی برای یکی از ادارات کل صادر کرده بود. با این وجود منش و رفتار آیتالله خاتمی (رحمةاللهعلیه) در نامه های ارسالی کاملا متفاوت بود و جای تامل فراوان دارد. این آقا جوان عاقلی است ! زندگی ایشان و نحوه مواجهه این مرد خدا با مردم، حاوی درس های فراوانی بود که در ادامه به بیان چند نمونه می پردازم. پس از شهادت شهید صدوقی به دست منافقین، ایشان به عنوان نماینده حضرت امام در استان یزد منصوب شدند. مسئولان وقت استان یکی از جوانان شایسته شهر را برای ریاست یکی از دانشگاه های یزد در نظر گرفتند. تلاش استاندار و دیگران برای راضی کردن آن جوان به نتیجه نرسید و در نهایت مرحوم آیت الله خاتمی را واسطه کردند تا فرد مورد نظر را راضی به قبول مسئولیت کند. ایشان مدتی با آن فرد صحبت کردند و نامبرده نیز به رغم درخواست آیت الله خاتمی به حرف و توصیه ایشان گوش نکرد و نپذیرفت. ولی به جای اینکه این رفتار به نماینده حضرت امام و امام جمعه استان بر بخورد یا ناراحت شوند، فرمودند: من با ایشان خیلی صحبت و اصرار کردم ولی چون او جوان عاقلی بود این مسئولیت را نپذیرفت. تدبیر آیت الله خاتمی در به کارگیری نیروها جوانان انقلابی شهرهای استان یزد از جمله شهر میبد و زارچ، شهرداری های آن شهر را پس از انقلاب به اتهام طاغوتی بودن شهرداران و بعضی ازکارکنانشان تعطیل کردند و در نتیجه مسئولان آن شهرداری ها هم بلاتکلیف بودند. ۲ نفر از مسئولان رده بالای شهرداری میبد و شهرداری زارچ به مرحوم آیت الله خاتمی مراجعه و درخواست کمک و رسیدگی کردند. ایشان هم آنان را برای ادامه خدمت به شهرداری اردکان معرفی کرد آنها در آنجا مشغول به کار شدند و تا پایان خدمت نیز بخوبی در شهرداری اردکان فعالیت داشتند. این را هم بگویم که هیچکدام از کارکنان شهرداری اردکان و بعضی از ادارات دیگر مشمول پاکسازی که در آن زمان امر رایجی بود، نشدند و هیچ اداره یا سازمانی هم پس از انقلاب حتی برای مدت کوتاهی در اردکان تعطیل نشد. سخن گفتن در باره شخصیت و فضیلت مرحوم آیتالله سید روحالله خاتمی پایانی ندارد اما از آنجا که گفتهاند«آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید» و همچنین بر اساس احساس وظیفه ای که میشد جملاتی هرچند ناقص به نارسا نگاشته شد. روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.