من فرزندی ندارم. خالهام 50 هزار دلار برای پیشپرداخت خانه به من داد. حالا میخواهد خانه را به دو فرزندش وصیت کنم.
من 34 سالهام و در یک شهر کوچک زندگی میکنم. همیشه رویای داشتن خانهای را در سر داشتم، اما با توجه به درآمد محدودم، این رویا دور از دسترس به نظر میرسید. تا اینکه خالهام به من پیشنهاد کمک مالی داد.
خالهام همیشه با من رابطهی خوبی داشته است و میداند که من چقدر رویای داشتن خانه را دارم. او به من گفت که میخواهد در زندگیام به من کمک کند و 50 هزار دلار برای پیشپرداخت خانه به من داد.
من از کمک خالهام بسیار سپاسگزار بودم. با پسانداز خودم، 50 هزار دلار خالهام و یک وام مسکن کوچک، توانستم خانه را بخرم. قیمت خانه 385 هزار دلار بود.
اما حالا خالهام از من خواسته است که خانه را به دو فرزندش وصیت کنم. او میگوید که میخواهد مطمئن شود که بعد از مرگش، فرزندانش از این خانه برخوردار خواهند شد.
من نمیدانم چه کار کنم. من فرزندی ندارم و هیچ کس دیگری را ندارم که خانهام را به او وصیت کنم. اما من نمیخواهم خالهام را ناراحت کنم. او به من کمک زیادی کرده است و من میخواهم قدردان او باشم.
من با یک وکیل مشورت کردم و او به من گفت که از نظر قانونی، من مجبور نیستم خانه را به فرزندان خالهام وصیت کنم. اما او همچنین به من گفت که این یک تصمیم شخصی است و من باید آنچه را که برایم درست است انجام دهم.
من هنوز نمیدانم چه تصمیمی بگیرم. من میخواهم هم به خالهام احترام بگذارم و هم به خواستههای خودم عمل کنم.