به گزارش ایلنا، کنی که اکنون ۵۳ سال دارد، در دسامبر ۱۹۹۲ و در ۱۹ سالگی یکی از بهترین بازیکنان دربی مرسیساید در گودیسون پارک بود. همان نمایش باعث شد آیندهای بزرگ برای او پیشبینی شود، اما خودش حالا میگوید حتی نخستین تجربههایش در ورزشگاه گودیسون هم بیش از آنکه سرشار از لذت باشد، با اضطراب و نیاز به تأیید شدن از سوی مربیان همراه بوده است.
او در کتابی که با همکاری جیمی فاهی نوشته، توضیح داده چگونه خیلی زود وارد فضایی شد که در آن نوشیدن الکل بخشی عادی از زندگی فوتبالی محسوب میشد. کنی میگوید تنها چند ساعت پس از یکی از بهترین بازیهای دوران جوانیاش مقابل لیورپول، جشن را ابتدا در یک میخانه و سپس در یک کلاب شبانه ادامه داد و همان شب پیشنهاد مصرف کوکائین را پذیرفت؛ تصمیمی که به گفته خودش، نقطه آغاز سقوط حرفهایاش بود.
کنی در روایت خود تأکید کرده که فرهنگ حاکم بر فوتبال آن دوره، بهویژه در اطراف برخی باشگاهها، به اندازه کافی برای مراقبت از بازیکنان جوان آماده نبود. او در عین حال مسئولیت انتخابهای شخصی خودش را هم میپذیرد و اعتراف میکند که مصرف مواد در نهایت کنترل زندگی و فوتبالش را از دستش خارج کرد.
بازیکن سابق اورتون از نورمن وایتساید بهعنوان یکی از معدود چهرههایی یاد کرده که واقعاً تلاش داشت به او کمک کند. به گفته کنی، وایتساید سعی میکرد به او صبر و آرامش بیاموزد، هرچند خود این ستاره سابق نیز با مشکلاتی در زمینه الکل و مصدومیت مواجه بود و در ۲۶ سالگی مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد.
کنی همچنین خاطرهای از پل گاسکوئین تعریف کرده است؛ زمانی که در اواخر فصل ۹۲-۱۹۹۱ برای مسابقه خارج از خانه مقابل تاتنهام به تیم اصلی اورتون فراخوانده شد و گاسکوئین را دید که روی نیمکت مشغول خوردن ماهی و چیپس بود. این تصویر برای او بعدها نمادی از همان فوتبال متفاوت و کمنظم آن دوران شد.
مشکلات کنی در نهایت از کنترل خارج شد. پس از مثبت شدن آزمایش او برای کوکائین، اورتون قراردادش را فسخ کرد و در سال ۱۹۹۴ از باشگاهی جدا شد که زمانی قرار بود سکوی پرتابش به بالاترین سطح فوتبال انگلیس باشد.
او پس از اورتون برای اولدهام و بارو نیز بازی کرد، اما هرگز نتوانست مسیر حرفهای خود را احیا کند. در مجموع تنها ۲۳ بازی برای اورتون انجام داد و فرصت کوتاهش در تیم زیر ۲۱ سال انگلیس نیز ادامه پیدا نکرد.
زندگی او خارج از فوتبال هم با مشکلات جدی همراه شد. کنی بخشی از حکم زندان خود را به دلیل رانندگی در حالت مستی و حاضر نشدن در دادگاه سپری کرد؛ اتفاقی که تصویر سقوط او از یک استعداد بزرگ به بازیکنی فراموششده را کاملتر کرد.
او در بخشهایی از کتابش از نامهایی مانند الکس فرگوسن و کنی دالگلیش نیز یاد کرده و تلویحاً گفته اگر در مقطعهای مهم زندگی تصمیمهای متفاوتی میگرفت یا در محیط دیگری قرار میگرفت، شاید سرنوشتش شکل دیگری پیدا میکرد.
بیلی کنی حالا سالها بعد از پایان دوران بازی، بیش از هر چیز با حسرت به گذشته نگاه میکند. او اعتراف میکند که گذشته هنوز رهایش نکرده و چیزی که بیش از همه آزارش میدهد، دانستن این است که استعدادش برای رسیدن به سطحی بسیار بالاتر کافی بود، اما فرصت استفاده از آن را از دست داد.