طه حسین فراهانی
«سیدابوالقاسم انجوی شیرازی» از جمله پژوهشگرانی بود که زندگی اش در مرز میان ادبیات، سیاست، روزنامهنگاری و فرهنگ مردم شکل گرفت؛ مردی که از شور غزل و حافظپژوهی آغاز کرد و سرانجام، بخش بزرگی از عمر خود را وقف شنیدن صدای مردمی ساخت که تاریخ رسمی کمتر به آنان مجال سخن گفتن داده بود. او در سال ۱۳۱۸ با صادق هدایت آشنا شد؛ آشنایییی که فقط دیدار دو اهل قلم نبود، بلکه برای انجوی به دریچهای بدل شد رو به جهانی دیگر: جهان قصهها، باورها، متلها، آیینها، مثلها و زبان پنهان مردم. هدایت پیشتر ضرورت گردآوری فرهنگ عامه را دریافته و در طرحی که در سال ۱۳۱۲ عرضه کرده بود، از لزوم ثبت آداب و رسوم و گفتارهای عامیانه سخن گفته بود. انجوی که همدل و دوست او بود، این راه را نه چون سرگرمیِ ادبی، بلکه همچون وظیفهای فرهنگی پی گرفت؛ گویی میخواست آنچه را در حافظه شفاهی مردم پراکنده و در خطر فراموشی بود، گرد آورد و به صورت میراثی ماندگار درآورد. روزگار جوانی انجوی اما فقط به تحقیق و ادبیات نگذشت. پس از شهریور ۱۳۲۰ و گشودهشدن نسبی فضای سیاسی ایران، به فعالیتهای مطبوعاتی و سیاسی روی آورد. از سال ۱۳۲۲ کار روزنامهنگاری را آغاز کرد و یک سال بعد سردبیری روزنامه «نبرد امروز» را پذیرفت؛ روزنامهای که تا توقیفش در آبان ۱۳۲۵، تریبون اعتراض و انتقاد باقی ماند. او مدتی نیز روزنامه افق را منتشر کرد و به سبب سخنرانیهای تند و ضددولتی در تهران، گرگان و مشهد تحت پیگرد قرار گرفت. این تجربهها از انجوی شخصیتی ساخت که زبان را فقط ابزار زیبایی نمیدانست. زبان برای او وسیله اعتراض، ثبت حقیقت و مقابله با فراموشی نیز بود. پس از توقیف نبرد امروز، راهی سوییس شد و از آنجا برای دیدار صادق هدایت به پاریس رفت. بازگشتش به تهران در سال ۱۳۲۶، با تدریس در دبیرستان دارایی و سردبیری روزنامه آتشبار همراه شد؛ روزنامهای که در آن نیز انتقادهای صریح او از خاندان پهلوی ادامه یافت. سرانجام پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دستگیر شد و ۱۴ ماه را در تبعیدگاه خارک گذراند؛ تجربهای تلخ که بعدها در کتاب «تبعیدگاه خارک» بازتاب یافت. با وجود این فراز و فرودهای سیاسی، ریشه اصلی کار انجوی در دلبستگی او به ادب فارسی و فرهنگ ایران بود. نخستین کتابش «سفینه غزل»، گزیدهای از غزلهای شاعران فارسیزبان بود که با مقدمه «دکتر محسن هشترودی» انتشار یافت. پس از آن، مکتب شمس را فراهم آورد؛ منتخبی از غزلهای مولانا که نشان میدهد انجوی، پیش از آنکه مردمشناسی میدانی باشد، با موسیقی شعر و شور عرفانی ادب فارسی انس داشته است. «تصحیح دیوان حافظ» نیز از مهمترین کارهای او به شمار میرود؛ تصحیحی که به سبب گردآوردن روایتها و گونههای مختلف اشعار حافظ، و نیز داشتن فهرستها، کشفالابیات و کشفاللغات، مورد توجه حافظشناسان قرار گرفت. در این کار نیز همان خصلت بنیادین او دیده میشود: میل به گردآوری، مقابله، حفظ کردن و بیرونکشیدن متن از پراکندگی و آشفتگی. کار بزرگ انجوی در فرهنگ مردم، در حقیقت ادامه همان راهی بود که هدایت نشان داده بود؛ با این تفاوت که انجوی آن اندیشه را از محدوده طرح و نوشته، به یک جنبش گسترده و مردمی بدل کرد. او در سال ۱۳۴۰ برنامه رادیویی «فرهنگ مردم» را با نام مستعار «نجوا» آغاز کرد؛ برنامهای که سهشنبه شبها از رادیو پخش میشد و تا سال ۱۳۵۸، نزدیک به ۱۸ سال، استمرار یافت. در این برنامه، انجوی از مردم میخواست تا آنچه از پدران و مادران خود شنیدهاند ــ از لالایی و افسانه تا آیینهای عروسی و سوگواری، از باورهای مربوط به باران و محصول تا کنایهها، مثلها و بازیهای کودکان ــ برای او بفرستند. اهمیت کار او در همین نکته نهفته است که فرهنگ عامه را مِلک انحصاری استادان و کتابخانهها ندانست؛ روستایی، کاسب، معلم، زن خانهدار، کشاورز و نوجوان را نیز در ساختن این گنجینه شریک کرد. به یاری بیش از پنجهزار همکار مردمی از شهرها و روستاهای ایران، و نیز گروهی از پژوهشگران تربیتشده در کنار او، بیش از یک میلیون و سیصد و هشتاد و هفت هزار فیش و دهها پرونده درباره جلوههای گوناگون فرهنگ مردم گردآوری شد. این حجم عظیم از یادداشتها و روایتها، صرفاً انباشتی از اطلاعات نبود؛ نقشهای زنده از ذهن و زبان ایرانیان بود. در آن، مردم ایران خود را نه در قالب تاریخ پادشاهان و جنگها، بلکه در قصههای شبانه، سوگسرودهها، جشنها، اعتقادات، بازیها و حکایتهای روزمره بازمییافتند. انجوی نشان داد که فولکلور، حاشیه فرهنگ نیست؛ یکی از ریشههای اصلی آن است. ادبیات رسمی ایران، هرچند با نامهای بزرگی چون: فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا و نظامی شناخته میشود، اما در ژرفای خود از همین زبان و تخیل جمعی مردم نیرو گرفته است. ثمره این کوشش در کتابهایی چون: قصههای ایرانی، بازیهای نمایشی، جشنها و آداب و اعتقادات زمستان، مردم و فردوسی، مردم و شاهنامه فردوسی، مردم و قهرمانان شاهنامه، گل به صنوبر چه کرد، عروسک سنگ صبور، تمثیل و مثل، فرهنگ مردم و طرز گردآوری و نوشتن آن و گذری و نظری در فرهنگ مردم نمود یافت. این آثار، هم ثبتکننده مواد خام فرهنگ شفاهیاند و هم راهنمایی برای پژوهشگرانی که میخواهند با روش درست به سراغ فرهنگ مردم بروند. انجوی در سال ۱۳۵۱ با تأسیس مرکز فرهنگ مردم در سازمان رادیو و تلویزیون، به کار خود صورتی نهادی بخشید. گنجینه و موزهای از اشیای اهدایی مردم، آرشیو نوارهای صوتی، کتابخانهای تخصصی و مجموعهای از اسناد فرهنگی در این مرکز فراهم آمد؛ یعنی فرهنگ شفاهی، که ذاتاً در معرض محو شدن است، به یاری صدا، تصویر، شیئ و نوشته امکان ماندگاری یافت. پس از سال ۱۳۵۸ نیز انجوی دست از پژوهش برنداشت و در خانه خود به مطالعه و تدوین آثار مربوط به فرهنگ مردم و ادبیات فارسی ادامه داد. چنین پایدارییی نشان میدهد که کار او وابسته به مقام اداری یا تریبون رادیو نبود؛ فرهنگ مردم برایش نوعی ایمان فرهنگی بود. او میدانست که هر مثلِ فراموششده، هر افسانه ناگفته و هر واژه محلیِ ثبتنشده، بخشی از حافظه تاریخی یک ملت را با خود میبرد. از اینرو در تمام عمر کوشید تا صدای مردم، پیش از خاموش شدن، شنیده و نوشته شود. انجوی شیرازی در بیستوپنجم شهریور ۱۳۷۲ درگذشت و در گورستان ابنبابویه به خاک سپرده شد؛ اما میراث او در هزاران فیش، نوار، قصه، مثل و روایت همچنان زنده است. اگر صادق هدایت ضرورت توجه به فرهنگ عامه را با نگاه روشنفکرانه و پیشرو مطرح کرد، انجوی شیرازی آن اندیشه را به میدان عمل کشاند و با صبری کمنظیر، آن را به کاری فراگیر و ملی تبدیل کرد. او نه فقط گردآورنده فولکلور، بلکه پاسبان حافظه جمعی ایران بود؛ مردی که دریافت صدای مردم اگر ثبت نشود، در هیاهوی تاریخ رسمی گم خواهد شد.