روزنامه فرهیختگان نوشت: این دو شوک سنگین بودند، اما هیچکدام جنگ مستقیم قدرتهای بزرگ نبودند. حالا تصور کنید آمریکا، روسیه و چین پالایشگاه، نیروگاه، بندر و خط لوله یکدیگر را بزنند. آنوقت دیگر بحث بر سر گرانشدن نفت نیست. بخش بزرگی از تولید و تجارت جهان از بین میرود. هشتاد سال است که چنین جنگی رخ نداده است. بازدارندگی هستهای (deterrence) در این صلح سهم مهمی داشته و همین، سود اقتصادی روشنی به جهان رسانده است:
۱. در نیمه نخست قرن بیستم دو جنگ جهانی درگرفت و جنگ دوم بهتنهایی ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر را کشت. از ۱۹۴۵ به بعد، با وجود مسابقه تسلیحاتی و جنگهای نیابتی در کره، ویتنام و خاورمیانه، آمریکا و شوروی هیچوقت مستقیم به هم شلیک نکردند. همه این صلح را نباید به حساب بمب نوشت؛ اما رهبران دو طرف میدانستند جنگ مستقیم یعنی نابودی خودشان و همین حساب ساده معادله را عوض کرد.
در بحران موشکی کوبا در ۱۹۶۲، جهان ۱۳ روز در آستانه جنگ هستهای ماند و در نهایت هر دو طرف عقب نشستند. در جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۷۳ هم الگو همین بود. وقتی خبر رسید شوروی ممکن است به مصر نیرو بفرستد، آمریکا آمادهباش هستهای خود را بالا برد. هر دو ابرقدرت عقب کشیدند و آتشبس برقرار شد. این عقبنشینیها فقط موفقیت دیپلماتیک نبودند. آنها بازارهای مالی، تجارت و انرژی جهان را از فلج شدن نجات دادند.
۲. بمب برای تامین امنیت از سرباز و تانک ارزانتر تمام میشود. آیزنهاور در ۱۹۵۳، پس از جنگ کره، همین حساب را کرد. سهم هزینه دفاعی آمریکا آن سال حدود ۱۴ درصد تولید ناخالص بود و او با تکیه بر سلاح هستهای آن را تا ۱۹۶۰ به حدود ۹ درصد رساند. در همان سالها، از ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳، اقتصاد جهان بهطور میانگین نزدیک به ۵ درصد در سال رشد کرد و این دوره به عصر طلایی سرمایهداری معروف شد. ثبات امنیتی تنها دلیل این رشد نبود، اما بیثباتی امنیتی بهراحتی میتوانست آن را متوقف کند.
۳. پالایشگاه، نیروگاه، فولادسازی و خط لوله به سرمایهگذاری دهها ساله نیاز دارند. سرمایهگذار فقط وقتی پول میگذارد که بتواند فردای پروژه را تصور کند. ترس از جنگ همین تصور را خراب میکند. خانوارها کمتر پسانداز میکنند، بنگاهها پروژه بلندمدت را کنار میگذارند و سرمایه به سمت دارایی امن میگریزد. یعنی سایه جنگ حتی بدون شلیک یک گلوله هم به اقتصاد خسارت میزند. ترس از جنگ پسانداز را میخورد و بازدارندگی معتبر، با کم کردن احتمال جنگ مستقیم، از این ترس میکاهد.
انرژی از همه بخشها به امنیت وابستهتر است. تنگه هرمز در ۲۰۲۳ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فراورده را جابهجا کرد، یعنی تقریباً یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی. هر جنگ گسترده در آنجا قیمت نفت، بیمه کشتیها و محصولات پتروشیمی را در همه دنیا بالا میبرد. بازدارندگی معتبر میتواند احتمال تبدیل بحران به جنگ بزرگ را کم کند.
۴. در ۱۹۹۳ آمریکا و روسیه قراردادی بیستساله به نام مگاتن به مگاوات (Megatons to Megawatts) بستند. روسیه ۵۰۰ تن اورانیوم غنیشده نظامی، معادل حدود ۲۰ هزار کلاهک را رقیق کرد و به آمریکا فروخت. تا پایان ۲۰۱۳ این سوخت نزدیک به ۱۰ درصد برق آمریکا را تأمین کرد. یعنی از هر ده لامپ آمریکایی یکی با اورانیومی روشن میماند که روزی شهرهای آمریکا را نشانه رفته بود. این معامله فقط وقتی شدنی بود که دو طرف دههها یاد گرفته بودند هیچکدام نمیتواند دیگری را نابود کند و خودش سالم بماند.
خود برق هستهای هم از دل همین دوران بیرون آمد. رآکتورهای زیردریایی و پروژههای بمب، فناوری را ساختند و نیروگاههای غیرنظامی بعدها آن را گرفتند. امروز نزدیک به ۹ درصد برق جهان از رآکتورها میآید.
۵. اوکراین پس از فروپاشی شوروی حدود ۱۸۰۰ کلاهک راهبردی در خاک خود داشت، هرچند کنترل عملیاتی آنها دست مسکو بود. در ۱۹۹۴ با توافق بوداپست از آنها گذشت و در عوض تضمین استقلال و تمامیت ارضی گرفت. در ۲۰۱۴ روسیه کریمه را ضمیمه کرد و در ۲۰۲۲ حمله گسترده را آغاز کرد. به گزارش مؤسسه پژوهشهای صلح استکهلم (SIPRI)، اوکراین در ۲۰۲۵ حدود ۸۴.۱ میلیارد دلار خرج نظامی کرد، یعنی ۴۰ درصد تولید ناخالص خود. کشوری که باید پولش را صرف بازسازی و رفاه میکرد، نزدیک به نیمی از اقتصادش را به جنگ داد. این به معنای آن نیست که اوکراین با بمب مستقل حتماً در امان میماند، اما نشان میدهد تضمین کاغذی بدون پشتوانه قدرت همیشه کار نمیکند.
۶. جهان میان بمب و بهشت انتخاب نکرد؛ میان ترسی مهارشده و جنگی انتخاب کرد که میلیونها نفر را کشت و ثروت جهان را سوزاند. ارزش بمب در انفجارش نیست؛ در این است که هرگز منفجر نشود. وقتی بمب هست، پالایشگاهها کار میکنند، نفتکشها حرکت میکنند و سرمایهگذار برای ۲۰ سال بعد برنامه میریزد. قدرت بمب در کشتن نیست؛ در جلوگیری از جنگ است. گرانترین سلاح دنیا، تا وقتی شلیک نشود، ارزانترین بیمهنامه تاریخ است.