به طور طبیعی هر فدراسیون، سعی میکند بهترین گزینه را برای تیم های ملی خود انتخاب و طبعاً از نظر خود نیز در رسانهها و نزد افکار عمومی، دفاع میکند. البته که هر چیزی حد و حدودی دارد و افراط و تفریط، در هیچ کاری پسندیده نیست. همه میدانیم که هر چیز -حتی لطف و مهربانی- اگر از حد بگذرد نه فقط خوب و مثبت نیست، بلکه منفی و مایه دردسر است.
فدراسیون فوتبال ما -در تمام ادوار و نه فقط زمان تاج- خلاف روال دهههای قبل که دقیقه ۹۰ یک مربی برای سطوح پایه انتخاب و با مشکلاتی -مثل ندادن بازیکن، به خصوص در سطح امید- مواجه و در نهایت برای ۵ دهه همیشه شاهد ناکامی بود، این بار کمتر از دو ماه بعد از فاجعه بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا نام یحیی گل محمدی را به عنوان سرمربی تیم ملی امید اعلام کرد.
تا اینجا همه چیز مثبت است، بخصوص که تا دو سال پیش، کمیته المپیک هم در سرنوشت تیم امید تصمیم گیر و همیشه چوب دو تا شدن آشپز را می خوردیم. الحمدلله این بار به خواب زمستانی نرفته و خیلی زود تکلیف نیمکت تیم امید را مشخص کردیم، اما جای تعجب دارد که چرا این همه پیرامون این تصمیم مانور میشود. چرا این همه به کسی مثل یحیی گل محمدی -که به عنوان بازیکن و سرمربی هیچ نیازی به معرفی و تعریف ندارد- کردیت داده میشود؟
البته یحیی آنقدر با تجربه هست که با این همه تعریف و تمجید، به ورطه غرور نیفتد اما سوال اینجاست که با این همه مانور روی اسم او، چقدر فشار توقعات بی دلیل ایجاد خواهد شد؟ مگر نه اینکه همه میدانیم سرمربی تنها درصدی در موفقیت یک تیم -چه ملی و چه باشگاهی- تاثیر دارد؟ کیست که نداند با انتخاب سرمربی، تازه کار فدراسیون و مدیران آغاز می شود؟
این روزها جوری از یحیی صحبت می شود که انگار ناجی افسانهای به تیم امید آمده و کار تمام و از حالا به بعد، همه چیز گردن گل محمدی است! انگار او با دست خالی، معجزه خواهد کرد و بدون نیاز به هیچ امکان و تدارکی، پیشاپیش به المپیک لس آنجلس صعود کردهایم و برویم چمدان ببندیم! انگار مشکل ما در همه این دههها فقط سرمربی بود!
میدانیم که در فوتبال، تیم بیرونی به اندازه تیم درون زمین، در نتایج تاثیر دارد. در سطح باشگاهی که بازیکنان هر روز -در طول ۱۰ ماه از سال- در اختیار سرمربی هستند و همه امکانات از زمین و کمپ تا بازی دوستانه و مربیان متخصص و امکانات لازم پزشکی، تغذیه، روانشناسی و ... مهیا و طبق برنامه مدون، صدها نفر در کادر مدیریت و فنی، روزی ۱۰ ساعت کار میکنند، به گواه همه کارشناسان شخص سرمربی نهایتاً تا ۲۰ درصد در موفقیت یک باشگاه سهم دارد!
در سطح ملی که هر چند ماه یک بار، اردویی تشکیل و اگر بتوانند بازی دوستانه تدارک ببینند، نهایتاً یک سفر و یکی دو بازی انجام میشود، تاثیر مربی که طبق قانون تنها ۷۲ ساعت قبل بازی می تواند بازیکنانش را دراختیار داشته باشد، بیشتر از ۱۰ درصد نخواهد بود! همه میدانیم مشکل فوتبال ایران در ساختار است و مصیبت اصلی، زمانی است که باشگاهها در آستانه مسابقات نیز بازیکن به تیم امید نمیدهند، چه رسد به طول فصل برای اردو و بازی دوستانه!
سوال اینجاست که آیا این مشکلات حل شده؟ یا اینکه فقط با انتصاب یحیی گل محمدی به این سمت، کار ما تمام است؟ در فوتبالی که همه مربیان -بعد هر ناکامی- میگویند از گواردیولا هم کاری ساخته نیست، وقتی تیمی بازیکن و اردو و حریف تدارکاتی نداشته باشد، چه فرقی میکند نام سرمربی قلعه نویی و گل محمدی باشد یا ممد آقا سیم کش؟!*
* بیاد و به احترام جاوید نامان تا ابد؛ ایرج پزشکزاد، ناصر تقوایی و پرویز فنی زاده که شاهکاری جاودانه با این دیالوگ به هنر ایران زمین تقدیم کردند.