منو

صفحه اصلی

اخبار

نمایش آرزوهای کوچک: نمایشی برای بزرگ دیدن رنج کودکان

نمایش آرزوهای کوچک به کارگردانی حسین پارسایی در تالار وحدت با موضوع کودکان آسیب‌پذیر و تلاش آن‌ها برای حفظ خانه‌شان روی صحنه است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، نمایش «آرزوهای کوچک» به کارگردانی حسین پارسایی در تالار وحدت روی صحنه است، این اثر با روایت داستان گروهی از کودکان بی‌سرپرست که برای حفظ خانه‌شان می‌جنگند، تلاش می‌کند مسئله کودکان آسیب‌پذیر به تصویر بکشد. سیامک صفری و غزل شاکری و گروهی از بازیگران کودک و نوجوان در این اثر نمایشی ایفای نقش می‌کنند.

علی نعیمی درباره این نمایش یادداشتی نوشته است.

در روزگاری که بخش مهمی از تولیدات نمایشی برای جلب مخاطب به نام‌های آشنا، جلوه‌های بصری و روایت‌های پرحادثه تکیه می‌کنند، «آرزوهای کوچک» مسیر دیگری را پیش می‌گیرد. نمایش به کارگردانی حسین پارسایی که این شب‌ها در تالار وحدت روی صحنه است، از مسئله‌ای به‌ظاهر ساده آغاز می‌کند: خانه‌ای قدیمی که به پناهگاه گروهی از کودکان بی‌سرپرست تبدیل شده و اکنون قرار است از دست آن‌ها خارج شود. اما این خانه، در منطق دراماتیک اثر، تنها یک ساختمان نیست؛ نمادی از امنیت، تعلق و حقی ابتدایی است که کودکان داستان برای حفظ آن باید بجنگند.

در این پرورشگاه، کودکان زیر نظر شخصیتی که همه او را «بابا» صدا می‌زنند، زندگی می‌کنند. بابا با بازی سیامک صفری، نماینده نوعی مهربانی بی‌ادعا و پدرانگی انتخابی است؛ پیوندی که نه از نسبت خونی، بلکه از مراقبت و مسئولیت شکل گرفته است.

پس از آنکه وارثان پیرمردِ صاحب‌خانه تصمیم می‌گیرند کودکان را از خانه بیرون کنند، «خانوم» با بازی غزل شاکری وارد داستان می‌شود؛ زنی که خود روزگاری ساکن همین پرورشگاه بوده و حالا می‌خواهد در کنار بابا و کودکان برای حفظ خانه تلاش کند. این بازگشت، در سطح قصه، نیروی تازه‌ای به مبارزه شخصیت‌ها می‌بخشد و در سطح معنایی، امکان بازپرداختن به گذشته و ادای دین به جایی را فراهم می‌کند که زمانی پناهگاه او بوده است.

خانه‌ای که به اندازه یک جهان اهمیت دارد

انتخاب خانه قدیمی به‌ عنوان مرکز درام، تصمیمی معنادار است. در بسیاری از روایت‌های اجتماعی، مسئله کودکان بی‌سرپرست با نمایش مستقیم فقر یا شرح مصائب آن‌ها پیش برده می‌شود؛ اما در «آرزوهای کوچک»، خطر ازدست‌رفتن خانه به تعارضی عینی تبدیل شده است. شخصیت‌ها چیزی مشخص برای دفاع کردن دارند و همین موضوع می‌تواند رنج آن‌ها را از سطح ترحم‌برانگیزی صرف فراتر ببرد. خانه، جایی است که کودکان در آن خاطره ساخته‌اند، رابطه شکل داده‌اند و برای خود هویتی یافته‌اند. بیرون رانده شدن از آن، بنابراین، فقط جابه‌جایی مکانی نیست؛ تهدیدی علیه احساس تعلق و امکان داشتن آینده است. حضور خانوم نیز از همین منظر اهمیت پیدا می‌کند. او قرار نیست صرفاً ناجی بیرونی کودکان باشد؛ گذشته‌اش با این خانه گره خورده و بازگشتش نوعی مواجهه دوباره با ریشه‌های عاطفی خود است. در مقابل، بابا با مراقبت روزمره و حضور مستمرش، معنای دیگری از خانواده را نمایندگی می‌کند. تقابل این دو شخصیت با وارثانی که می‌خواهند خانه را پس بگیرند، در ظاهر تعارضی بر سر مالکیت است، اما در لایه زیرین به پرسشی اخلاقی می‌رسد: آیا ارزش یک مکان را فقط سند مالکیت تعیین می‌کند یا پیوندهای انسانی نیز می‌توانند برای آن حقی ایجاد کنند؟

روایت‌هایی از دل آسیب‌های اجتماعی یکی از ویژگی‌های متن محمدرضا کوهستانی، اختصاص دادن گذشته‌ای مستقل به کودکان و نوجوانان نمایش است. شخصیت‌ها هر یک از مسیری متفاوت به پرورشگاه رسیده‌اند و تجربه‌های تلخ زندگی آن‌ها، به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم، با آسیب‌هایی چون اعتیاد والدین، فقر، گرسنگی و بزهکاری ارتباط دارد. بدین‌ترتیب، نمایش تلاش می‌کند مسئله بی‌سرپرستی را نه به‌عنوان وضعیتی جداافتاده، بلکه در پیوند با مجموعه‌ای از بحران‌های اجتماعی به تصویر بکشد.

این انتخاب، هم نقطه قوت اثر است و هم مسئولیتی سنگین برای نویسنده ایجاد می‌کند. وقتی بیش از ده شخصیت کودک و نوجوان باید در مدت‌زمانی نزدیک به دو ساعت معرفی شوند، خطر آن وجود دارد که قصه‌های فردی به نمونه‌هایی برای فهرست کردن آسیب‌ها تبدیل شوند. تفاوت میان بازنمایی اجتماعی و گزارشگری نمایشی نیز دقیقاً در همین‌جاست: نمایش زمانی موفق است که مخاطب، پیش از آنکه با عنوان یک معضل مواجه شود، انسانی را ببیند که زیر فشار آن معضل زندگی می‌کند.

«آرزوهای کوچک» با استفاده از شعر و موسیقی می‌کوشد این روایت‌های متعدد را در قالبی موزیکال کنار هم قرار دهد. چنین ساختاری به کودکان امکان می‌دهد تجربه‌های خود را نه فقط از طریق دیالوگ، بلکه با حرکت، ریتم و آواز بیان کنند. در اینجا موسیقی می‌تواند کارکردی فراتر از تزئین صحنه داشته باشد؛ وسیله‌ای برای ایجاد پیوند میان روایت‌های پراکنده و تبدیل صداهای فردی به صدایی جمعی. بااین‌حال، موفقیت این شیوه به آن بستگی دارد که هر قطعه موسیقایی از دل موقعیت و شخصیت برآید و به توقفی در جریان درام تبدیل نشود.

بازی‌هایی که بار نمایش را به دوش می‌کشند یکی از امتیازهای برجسته اجرا، بازی بازیگران کودک و نوجوان است.

حضور گروهی بزرگ از بازیگران کم‌سن‌وسال، به‌ویژه در نمایشی موزیکال که هماهنگی حرکتی، زمان‌بندی و تسلط بر صحنه اهمیت فراوان دارد، به‌خودی‌خود چالشی جدی است.

آنچه در اجرا جلب توجه می‌کند، توانایی این بازیگران در حفظ انرژی، اجرای دقیق نقش‌ها و همراه شدن با ضرباهنگ گروهی نمایش است.

شخصیت‌هایی مانند زنجیری، مامان و خوشگله – با بازی رایان سرلک – در کنار دیگر کودکان، به جهان نمایش تنوع می‌بخشند. اهمیت این شخصیت‌ها فقط در شیرینی یا جذابیت اجرایی آن‌ها نیست؛ هر کدام باید در کلیت گروه جایگاهی پیدا کنند و به شکل‌گیری تصویری چندوجهی از زندگی در پرورشگاه کمک کنند. در چنین اجرایی، بازیگر کودک زمانی به موفقیت می‌رسد که از نمایش دادنِ صرفِ معصومیت فاصله بگیرد و بتواند ویژگی‌های فردی، ترس‌ها، خواسته‌ها و واکنش‌های شخصیت را نیز منتقل کند.

بازی‌های این گروه، دست‌کم در سطح اجرای صحنه‌ای، از نقاط قوت قابل‌توجه نمایش به شمار می‌روند. در کنار آن‌ها، حضور سیامک صفری و غزل شاکری به نمایش تکیه‌گاه‌های بازیگری می‌دهد. بابا و خانوم دو شکل متفاوت از پیوند با کودکان را نمایندگی می‌کنند؛

یکی از مسیر مراقبت مستمر و دیگری از راه بازگشت به خاطره و مسئولیت. کیفیت رابطه میان این دو شخصیت و گروه کودکان، برای باورپذیری عاطفی داستان اهمیتی اساسی دارد.

شکستن دیوار چهارم؛ از تماشاگر تا همراه

یکی از مهم‌ترین تمهیدهای اجرایی «آرزوهای کوچک»، شکستن دیوار چهارم است. در لحظه‌ای که خانوم به این نتیجه می‌رسد که دیگر توان ایستادگی در برابر مشکلات را ندارد و باید پرورشگاه را ترک کنند، بازیگر مهمان شب از میان تماشاگران برمی‌خیزد و با امید دادن به گروه، آن‌ها را به ادامه مبارزه و پایان دادن بهنمایش با امید دعوت می‌کند. این بازیگر مهمان هر شب می‌تواند از چهره‌های شناخته‌شده سینما و تئاتر باشد و همین تغییرپذیری، به این بخش از اجرا کیفیتی متفاوت در شب‌های مختلف می‌دهد.

این لحظه، اگرچه ممکن است در نگاه نخست تمهیدی برای غافلگیری مخاطب به نظر برسد، از نظر معنایی با مضمون اصلی نمایش ارتباط دارد. کودکان داستان برای حفظ خانه به حمایت دیگران نیاز دارند و اکنون فردی از میان تماشاگران، از موقعیت امن سالن خارج می‌شود تا به آن‌ها پاسخ دهد. به این ترتیب، مرز میان جهان داستان و جهان واقعی تماشاگر برای لحظاتی کمرنگ می‌شود و مسئولیت اجتماعی از یک مفهوم کلی به کنشی نمایشی بدل می‌گردد.

البته شکستن دیوار چهارم زمانی بیشترین تأثیر را دارد که صرفاً به غافلگیری یا حضور یک چهره مشهور محدود نماند. این تمهید باید از منطق عاطفی و دراماتیک نمایش برآمده باشد و در عین حال، تماشاگر را به تأمل درباره جایگاه خودش دعوت کند. در «آرزوهای کوچک»، این لحظه دست‌کم از نظر ایده، تلاشی برای تبدیل تماشاگر منفعل به شاهدی همراه است؛ کسی که دیگر فقط رنج کودکان را تماشا نمی‌کند، بلکه با دعوت آن‌ها به ادامه دادن مواجه می‌شود.

مسئولیت اجتماعی؛ فراتر از نیت خیر

«آرزوهای کوچک» با موضوعی حساس و ضروری سروکار دارد و اجرای آن با هدف حمایت از کودکان بی‌سرپرست، وجهی از مسئولیت اجتماعی تئاتر را برجسته می‌کند. بااین‌حال، ارزش هنری چنین اثری را نباید تنها با نیت خیرخواهانه یا موضوع انسانی آن سنجید. تئاتر اجتماعی هنگامی به اثرگذاری واقعی می‌رسد که مضمون را به تجربه‌ای هنری تبدیل کند؛ تجربه‌ای که به‌جای تحمیل احساسات، فرصت همدلی و اندیشیدن فراهم آورد.

نمایش حسین پارسایی با گردآوردن روایت‌های متعدد، اجرای موزیکال و بازی‌های چشمگیر کودکان، در مسیر برقراری چنین ارتباطی حرکت می‌کند. نقطه حساس آن، حفظ تعادل میان انبوه داستان‌های فردی و انسجام درام است؛ تعادلی که تعیین می‌کند مخاطب پس از پایان اجرا فقط با خاطره‌ای احساسی سالن را ترک کند یا تصویری ماندگار از مسئولیت جامعه در برابر کودکان آسیب‌پذیر با خود ببرد.

در نهایت، «آرزوهای کوچک» یادآوری می‌کند که گاهی بزرگ‌ترین آرزوی یک کودک، نه رسیدن به رؤیایی دوردست، بلکه داشتن خانه‌ای امن و کسی است که او را تنها نگذارد. اهمیت نمایش در همین جابه‌جایی مقیاس نهفته است: کوچک بودن آرزوها از کوچکی نیازهای انسانی نمی‌آید، بلکه از جهانی حکایت دارد که ابتدایی‌ترین خواسته‌ها را برای برخی کودکان به مبارزه‌ای دشوار تبدیل کرده است. اگر تئاتر بتواند این فاصله را به چشم مخاطب بیاورد، از محدوده سرگرمی فراتر رفته و به تجربه‌ای اجتماعی بدل شده است؛ تجربه‌ای که «آرزوهای کوچک» می‌کوشد آن را در تالار وحدت شکل دهد.

#آسیب پذیری #تالار وحدت #نمایش #کودکان
منبع: ایلنا هنری