به گزارش ایلنا به نقل از سیانان، پیروزی چشمگیر دموکراتها در انتخابات میاندورهای را تنها با یک معیار میتوان سنجید: این نتیجه یکی از سنگینترین و کمسابقهترین پاسخهای منفی تاریخ معاصر آمریکا به یک رئیسجمهور مستقر به شمار میرود.رأیدهندگان این فرصت را یافتند تا درباره کارنامه «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور ایالات متحده، داوری کنند؛ کارنامهای که با تلاش برای گسترش بیرویه اختیارات، ورود به جنگی نامحبوب علیه ایران، ناتوانی در مهار تورم و هزینههای کمرشکن زندگی، فضای پرآشوب، اتهامهای فساد مالی در دولت و بازداشت مهاجران به دست نیروهای نقابدار تعریف شده بود.
پاسخ جامعهآمریکا، پایان دادن به سلطه جریان «ماگ»ا در واشنگتن بود؛ موج غیرمنتظرهای از آرای متمایل به دموکراتها در پایگاههای سنتی جمهوریخواهان خروشید و دموکراتها موفق شدند کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورند تا نظام نظارت و تعادل قوا دوباره احیا شود.این پیروزی چنان قاطع و سریع رقم خورد که ترامپ حتی فرصتی برای طرح سناریوهای معمول خود مبنی بر دستکاری در انتخابات نیافت؛ تلاشهایی که بیم آن میرفت دولت برای به چالش کشیدن نتایج آغاز کند شکل نگرفت و ماجراهای جنجالی سال ۲۰۲۰ تکرار نشد، چراکه فاصله آرا بسیار فراتر از امکان هرگونه مناقشه بود.
به عقیدهی استیون کالینسون، گزارشگر ارشد بخش سیاست سیانان، دموکراسی آمریکایی که در این دوره فشار بیسابقهای را تحمل کرده بود، اکنون توان بقا و ثبات خود را به نمایش گذاشته است.
ترامپ پس از آشکار شدن ابعاد شکست جمهوریخواهان، در تماسهای رسانهای خود لحنی آرام و دگرگونشده داشت و نشانهای از رویکرد سرسختانه همیشگی در او دیده نمیشد. وی که تنها یک روز قبل خود را آقای وتو نامیده بود، از لزوم تعامل با حزبی سخن گفت که تا همین اواخر آن را تهدیدی مرگبار برای آمریکا میخواند و در مصاحبهای زنده اعلام کرد که برای پیشبرد درست امور کشور با دموکراتها همکاری خواهد کرد و این موضوع را بسیار بااهمیت خواند.
رئیس جمهور آمریکا کوشید شکست نامزدهای حزب را به خود آنها نسبت دهد و مدعی شود که آنها تنها به دلیل عدم شباهت به وی شکست خوردهاند، اما واقعیتهای صحنه خلاف این ادعا را نشان میدهد.
ترامپ با وجود سقوط شدید محبوبیت عمومی، کل این انتخابات را به رأی اعتماد درباره شخص خود تبدیل کرد و از سوی دیگر ارتباط آشکاری میان ورود او به جنگ با ایران و جهش سرسامآور قیمت بنزین و سوخت وجود داشت که آسیب مستقیمی به معیشت خانوادهها وارد میکرد.
این خودبزرگبینی در نهایت به یک خطای راهبردی انجامید و سخنان پیشین او مبنی بر تحقق یک عصر طلایی، فاصلهای عمیق با سفره و واقعیتهای ملموس زندگی روزمره مردم داشت و تلاشهای او برای مهندسی حوزههای انتخابی به سود جمهوریخواهان نیز در برابر نارضایتی عمومی شکست خورد و قربانیان آن در نهایت نامزدهای خودش بودند.
ترامپ در سال ۲۰۲۴ با یکی از بزرگترین بازگشتهای تاریخ سیاسی آمریکا دور دوم ریاستجمهوری خود را تصاحب کرد، اما تنها دو سال پس از آن، فروپاشی حزبی که کاملاً منطبق بر سبک و خواست او اداره میشد به عنوان شکستی بزرگ ثبت خواهد شد. با روشن شدن نتایج، آرایش سیاسی جدید ابتدا بهآرامی و سپس با سرعتی غیرمنتظره پدیدار شد؛ دموکراتها مجلس نمایندگان را تصاحب کردند، در سنگرهای سنتی جمهوریخواهان مانند کارولینای جنوبی و تگزاس کرسیهای سنا را فتح نمودند و چندین فرمانداری مهم را نیز از دست رقیب خارج ساختند.
کالینسون در تحلیل خود بر این باور است که بیشتر چهرههایی که با فشار شخصی ترامپ وارد رقابتها شده بودند با شکستهایی سنگین مواجه شدند. از جمله «کن پکستون»، دادستان کل تگزاس، و «دارلین گراهام»، سناتور کارولینای جنوبی، موفق به حفظ جایگاه خود نشدند.
اگر حلقه ترامپ چهرههایی مانند «جونی ارنست» و «تام تیلیس» را به دلیل دوری از خطمشی ماگا از صحنه کنار نزده بود، جمهوریخواهان بخت بیشتری برای دفاع از کرسیهای خود در ایالتهایی نظیر آیووا و کارولینای شمالی داشتند.
این درحالی است که نظرسنجیها نشان داد اکثریت قاطع رأیدهندگان با رویکرد نظامی ترامپ، سیاستهای اقتصادی، سختگیریها در حوزه مهاجرت و شیوه حکمرانی او مخالف بودند.
تیم سیاسی ترامپ مدتها او را چهرهای منحصربهفرد میدانست که پیوندی استثنایی با بدنه اجتماعی حزب دارد و قادر به کسب پیروزیهایی است که جمهوریخواهان سنتی توان آن را ندارند. شاید این ادعا تا حدی واقعیت داشت، اما یک دهه پس از پیروزی شگفتآور اول، این ویژگی دیگر کارساز نبود و یک ماه تبلیغات فشرده در سنتیترین پایگاههای جمهوریخواهان نیز نتیجهای در پی نداشت.
بسیاری از تحلیلگران مسیر سیاسی ترامپ را همواره واکنشی به دوران ریاستجمهوری باراک اوباما ارزیابی میکردند و نسبت به ادبیات تند، تأکیدهای قومیتی و تقابلهای لفظی او با اقلیتها انتقاد داشتند. اکنون پویایی جامعه آمریکا بار دیگر خود را در پاسخی متقابل نشان داده است. «جینا هینوخوسا» به عنوان نخستین فرماندار لاتینتبار تگزاس فعالیت خواهد کرد، «کیشا لنس باتمز» در جایگاه نخستین فرماندار زن سیاهپوست ایالت جورجیا قرار میگیرد، «عبدالالسید» با عبور از دوگانهسازیهای مذهبی به سنا راه یافته و «حکیم جفریز» نیز آماده است تا نخستین رئیس سیاهپوست مجلس نمایندگان باشد.
البته ترامپ نخستین رئیسجمهوری نیست که با شکست میاندورهای روبهرو میشود. باراک اوباما در سال ۲۰۱۰، جرج بوش در سال ۲۰۰۶ و بیل کلینتون در سال ۱۹۹۴ نیز با شکستهای سخت در انتخابات میاندورهای مواجه شدند. با این حال، نتیجه اخیر کاملاً شخصی قلمداد میشود، زیرا هویت و تصویر سیاسی ترامپ بر این فرض بنا شده بود که او یکی از بزرگترین پیروزمندان است، اما اکنون تلخترین شکست ممکن را ثبت کرده است.
وی در شبکه اجتماعی تروث سوشال مدعی شد اگر نامش در برگه رأی بود پیروزی چشمگیری به دست میآمد، اما این توجیه اثرگذاری لازم را نداشت، چراکه او تنها دو روز قبل از هوادارانش در آیووا خواسته بود رأی خود را معادل رأی مستقیم به شخص او تلقی کنند.
در ادامه چه رخ خواهد داد؟
کنگره جدید با اکثریت دموکرات، روزهای دشواری برای ارکان دولت ترامپ رقم خواهد زد. این نهاد با تمرکز بر پرونده جنگ با ایران، ادعاهای فساد مالی در کاخ سفید و افزایش ثروت شخصی رئیسجمهور، موجی از تحقیقات و نظارتها را به راه میاندازد. در عین حال، سنای جدید این توان را خواهد داشت که مانع از تایید گزینههای قضایی یا انتصاب وزرای مورد نظر ترامپ در دو سال پایانی دولتش شود.
بر این اساس، دورهای از تقابل حزبی شدید آغاز خواهد شد. هرچند ترامپ از این نتیجه لطمه دیده و موقعیت او تضعیف شده است، اما شخصیت غیرمتعارف او نشان میدهد که منفعل باقی نخواهد ماند. اختلافات بر سر تصویب بودجه و ادامه جنگ با ایران، اگر ترامپ تا قبل از آغاز به کار کنگره جدید آن را متوقف نکند، به احتمال زیاد تشدید میشود.
چالشهای ادامهدار بر سر استفاده از اختیارات ویژه ریاستجمهوری و احضار اعضای دولت به کنگره نیز در راه است و حتی ممکن است ترامپ برای جبران محدودیتهای داخلی، تصمیمهایی تهاجمیتر و غیرقابل پیشبینی در عرصه بینالمللی اتخاذ کند.
ابعاد این ضربه سنگین به موقعیت جمهوریخواهان، آینده رقابت درونحزبی برای انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ را نیز دگرگون میکند. «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور، در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفته و ناگزیر است فاصله خود را با رئیس خود بازتعریف کند. این پرسش نیز به میان میآید که آیا چهرههایی مانند «مارکو روبیو»، وزیر خارجه آمریکا، میتوانند زمینه عبور از جریان ماگا و احیای پایگاه سنتی حزب را فراهم سازند، یا شخصیتهایی نظیر «ران دسانتیس»، فرماندار فلوریدا، استدلال خواهند کرد که تنها یک فرد مستقل از بدنه دولت کنونی توان ترمیم اعتبار جمهوریخواهان را خواهد داشت.
در مقابل، دموکراتها نیز پس از گذر از شور پیروزی با واقعیتی دشوار مواجه میشوند. آنان سهمی از قدرت را در دست دارند، اما ابزار وتو در اختیار ترامپ است و مانع از اجرای کامل برنامههای مورد انتظار مردم میشود. اگر دموکراتها نتوانند مسأله تورم و فشار معیشتی را مهار کنند، یعنی همان مشکلی که جو بایدن و دونالد ترامپ هر دو در حل آن ناکام ماندند، احتمال دارد در انتخابات دو سال بعد جایگاه خود را به عنوان قربانی نارضایتی عمومی ثبت کنند.
این تحولات تندبادگونه حاوی پیامی مشخص است: هیچ پیروزی سیاسی جاودانه نیست، هیچ أکثریتی دوام تضمینشده ندارد و هیچ دولتمردی، فارغ از تصوراتش درباره قدرت خویش، در برابر اراده جامعه شکستناپذیر نخواهد بود.