منو

صفحه اصلی

اخبار

از تقلید زنانه در سینما تا تکرار فرمول‌های خنده‌دار

تقلید زنانه در سینمای ایران سابقه‌ای طولانی دارد، اما در سال‌های اخیر به ابزاری برای خنداندن سریع تماشاگر تبدیل شده و از عمق و ظرافت خود فاصله گرفته است. این رویکرد نشان‌دهنده بحران خلاقیت در کمدی‌های تجاری است.

اما آنچه در این سنت اهمیت داشت، صرفاً پوشیدن لباس زنانه و تقلید حرکات و رفتار زنان نبود؛ زن‌پوشی بخشی از قراردادهای نمایشی زمانه بود که در خدمت روایت، تیپ‌سازی و گاه خلق موقعیت‌های طنز قرار می‌گرفت. مسأله از جایی آغاز می‌شود که این تمهید، به‌جای آنکه ابزاری برای ساختن موقعیت باشد، به خود موقعیت تبدیل می‌شود؛ یعنی فیلمساز به‌جای خلق کمدی، صرفاً به ظاهر بازیگر و شوخی‌های برآمده از آن متوسل می‌شود.

در سینمای پس از انقلاب، «آدم‌برفی» داوود میرباقری یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های زن‌پوشی بود؛ هرچند نخستین تجربه این شیوه در سینمای ایران محسوب نمی‌شود. پیش از آن نیز نمونه‌هایی وجود داشت، (مثل فیلم «دستفروش» مخملباف) اما «آدم‌برفی» بود که این شگرد را به مرکز توجه عمومی آورد.

اکبر عبدی در نقش عباس، مردی که برای رسیدن به هدفش ناچار می‌شود هویت زنانه‌ای برای خود بسازد، اجرایی به‌یادماندنی ارائه کرد. اینجا زن‌پوشی از دل ضرورت داستان بیرون می‌آمد و با موقعیت شخصیت پیوند داشت. عباس برای عبور از موانع پیش رویش لباس عوض می‌کرد و همین تغییر، تناقض‌ها و موقعیت‌های کمیک داستان را شکل می‌داد.

اهمیت بازی عبدی نیز فقط در گریم و تغییر ظاهرش خلاصه نمی‌شد. او توانایی کم‌نظیرش در ساختن شخصیت و استفاده از بدن، نگاه و حرکات را به کار می‌گرفت تا نقشی باورپذیر خلق کند. «آدم‌برفی» با وجود تمام حاشیه‌ها و توقیف چندسال‌هاش، نشان داد که زن‌پوشی، اگر در خدمت قصه و شخصیت باشد، می‌تواند به یک امکان نمایشی مؤثر تبدیل شود؛ امکانی که حتی ظرفیت ایجاد تناقض و نقد اجتماعی را هم دارد.

سال‌ها بعد، محسن تنابنده در سریال «شاهگوش» و اکبر عبدی در فیلم‌هایی چون «خوابم می‌آد» بار دیگر از این امکان استفاده کردند. اما به‌تدریج، آنچه زمانی یک تمهید داستانی بود، در بخشی از کمدی‌های عامه‌پسند به فرمولی آماده برای خنداندن تماشاگر تبدیل شد. کافی بود بازیگری مرد را با لباس و گریم زنانه مقابل دوربین بگذارند؛ باقی ماجرا، ظاهراً، قرار بود خودبه‌خود خنده‌دار باشد.

این تغییر را باید در نسبت با وضعیت تولید کمدی در سینمای ایران هم دید. وقتی فیلمنامه از شخصیت‌پردازی و موقعیت‌سازی دقیق تهی می‌شود، فیلمساز به سراغ میان‌بُرهایی می‌رود که بتوانند در تیزر، پوستر یا چند صحنه کوتاه توجه مخاطب را جلب کنند.

زن‌پوشی یکی از همین میان‌بُرهاست؛ ترفندی که در مواردی به‌جای آنکه حاصل منطق داستان باشد، برای پوشاندن ضعف‌های آن به کار می‌رود. در سینمایی که محدودیت‌های نمایش به‌ویژه در بازنمایی روابط زن و مرد، دست فیلمساز را بسته است، این شگرد گاه راهی برای ساختن موقعیت‌های دوپهلو و شوخی‌های جنسی نیز شده است. اما دور زدن محدودیت‌ها، به‌خودی‌خود، نشانه خلاقیت نیست.

مشکل اصلی در این میان، نه زن‌پوشی، بلکه نوع نگاهی است که از آن استفاده می‌کند. در برخی کمدی‌های زرد، زنانگی به مجموعه‌ای از اداها، عشوه‌ها، حرکات اغراق‌شده و نشانه‌های ظاهری تقلیل پیدا می‌کند. زن، نه شخصیتی با هویت و پیچیدگی‌های انسانی، بلکه مجموعه‌ای از کلیشه‌هاست که بازیگر مرد با تقلید اغراق‌آمیز آن‌ها قرار است خنده تولید کند. در ادامه نیز شوخی‌های جنسی و بدنی جای موقعیت‌پردازی را می‌گیرند؛ شوخی‌هایی که فیلم به فیلم تکراری‌تر و گاه زننده‌تر می‌شوند، بی‌آنکه به شناخت دقیق‌تری از کمدی یا روابط انسانی برسند.

«خانوم والده» با بازی رضا عطاران را می‌توان نمونه تازه‌ای از همین مسیر دانست. عطاران بازیگری است که در بهترین آثارش توانسته از جزئیات رفتار روزمره، تناقض‌های شخصیت و موقعیت‌های به‌ظاهر ساده، کمدی بسازد. بنابراین مسأله، توانایی او یا حتی انتخاب گریم زنانه نیست؛ مسأله فیلمی است که از این امکان چه استفاده‌ای می‌کند.

در «خانوم والده»، زن‌پوشی و شوخی‌های جنسی، به‌جای آنکه اجزای یک ساختار کمدی منسجم باشند، در بخش‌هایی به ابزارهای فوری برای گرفتن خنده تبدیل می‌شوند. وقتی فیلم برای خنداندن مخاطب مدام به ظاهر شخصیت و شوخی‌های بدنی متوسل می‌شود، نتیجه چیزی فراتر از تکرار یک فرمول فرسوده نیست.

می‌توان این وضعیت را نشانه‌ای از بحران خلاقیت در بخشی از کمدی تجاری ایران دانست؛ بحرانی که در آن، به‌جای نوشتن فیلمنامه‌ای محکم، ساختن شخصیت‌هایی به‌یادماندنی و یافتن موقعیت‌هایی تازه، به چند ترفند امتحان‌شده پناه برده می‌شود. ترفندهایی که شاید در کوتاه‌مدت مخاطب را به سالن بکشانند، اما در بلندمدت اعتماد او را به کمدی ایرانی فرسوده می‌کنند.

زن‌پوشی در ذات خود نه مبتذل است و نه لزوماً خلاقانه. همان‌طور که هر شوخی جنسی الزاماً نشانه ابتذال نیست، هر عبور از خط قرمز هم لزوماً جسارت هنری به شمار نمی‌آید. معیار، کیفیت اجرا و نسبت این شگرد با داستان است. تفاوت «آدم‌برفی» با نمونه‌های متأخر را باید در همین نقطه جست‌وجو کرد: آنجا تغییر ظاهر از دل قصه بیرون می‌آمد؛ اینجا گاه قصه بهانه‌ای است برای تکرار تغییر ظاهر.

شاید وقت آن رسیده باشد که سینمای کمدی ایران از خودش بپرسد تا کجا می‌توان یک شوخی را تکرار کرد و همچنان انتظار خنده داشت. اگر قرار است زن‌پوشی همچنان در سینمای ایران حضور داشته باشد، باید دوباره به جایگاه واقعی‌اش برگردد: ابزاری در خدمت شخصیت و روایت، نه عصای زیر بغل فیلمنامه‌ای که توان راه رفتن ندارد.

#زن پوشی #محسن تنابنده #داوود میرباقری #کمدی #سینما
منبع: اطلاعات آنلاین