سروش صحت در چهارمین کارگاه آموزشی ریلیمو (سریال سازی عمودی) با اشاره به تغییر شرایط تماشای فیلم و سریال و دشوارتر شدن جلب توجه مخاطب، درباره ظرفیتهای قالبهای کوتاه، ویژگیهای روایت در میکرودراما، اهمیت پایانبندی و راههای یادگیری نویسندگی صحبت کرد. او در بخشی از این کارگاه، تجربههای خود از فیلمسازی و سریالسازی را با حاضران در میان گذاشت و توضیح داد که چگونه میتوان در قالبی کوتاه، داستانی ساخت که مخاطب را به تماشای ادامه آن ترغیب کند.
تغییر عادت مخاطب و دشواری دیده شدن آثار
صحت با اشاره به وضعیت امروز مخاطبان و تغییر شیوه مصرف محتوا گفت: ما در دورهای زندگی میکنیم که حتی برای تماشای یک سریال چهلدقیقهای هم ممکن است حوصله کافی نداشته باشیم. گاهی هنگام دیدن یک سریال بلند میشویم، کاری انجام میدهیم و دوباره برمیگردیم. برای همین، اثر باید به اندازهای جذاب باشد که بتواند مخاطب را تا پایان با خود همراه کند.
به گفته او، این وضعیت فقط به سریالهای بلند محدود نیست و فیلمهای کوتاه نیز برای دیده شدن با دشواری روبهرو هستند. ممکن است فیلمسازی اثری بسازد که از نظر خودش کار خوبی باشد یا حتی در جشنوارهای معتبر جایزه بگیرد، اما پس از مدتی متوجه شود که اثرش آنطور که انتظار داشته دیده نشده است.
او با اشاره به تجربه خود از فیلم کوتاه توضیح داد که دیده شدن یک اثر، بهویژه در قالبهای کوتاه، سازوکار پیچیدهای دارد. ساختن فیلم و رسیدن به نتیجهای که فیلمساز از آن رضایت داشته باشد، لزوماً به معنای پیدا کردن مخاطب نیست. ممکن است فیلمی ساخته شود، در جشنوارهای حضور پیدا کند و جایزه بگیرد، اما در نهایت نتواند ارتباط گستردهای با مخاطبان برقرار کند.
کارگردان «جهان با من برقص» با بیان اینکه این مسئله را نمیتوان صرفاً به کیفیت اثر یا توانایی سازنده آن نسبت داد، گفت: دیده شدن کار، بهخصوص در مورد فیلمهای کوتاه و آثار بسیار کوتاه، مسئلهای پیچیده است. گاهی فیلمساز پس از ساخت اثر تصور میکند کار مسیر خودش را پیدا میکند و بالاخره دیده میشود، اما در عمل چنین اتفاقی نمیافتد.
میکرودراما؛ فرصتی در قالبی متفاوت
صحت با اشاره به شکلگیری قالبهای تازه در عرصه تولید و نمایش، میکرودراما را امکانی جدید در کنار قالبهای شناختهشده فیلم و سریال دانست. به اعتقاد او، ظهور این قالب به معنای از بین رفتن سینمای کلاسیک یا کنار رفتن شکلهای قبلی روایت نیست، بلکه امکان دیگری به مجموعه شیوههای قصهگویی اضافه شده است.
او در توضیح تفاوت قالبها گفت که نمیتوان فیلم کوتاه را با سریال یکسان در نظر گرفت. حتی اگر مجموع زمان یک اثر کوتاه با زمان چند قسمت از یک سریال برابری کند، شیوه روایت و چگونگی پایانبندی آنها متفاوت است. در سریال، مخاطب باید برای دیدن قسمت بعدی ترغیب شود؛ بنابراین، پایان هر قسمت و پرسشی که در ذهن تماشاگر باقی میماند، اهمیت پیدا میکند.
به گفته صحت، در یک فیلم کوتاه ششدقیقهای، مخاطب با یک اثر واحد مواجه است، اما همین زمان میتواند در قالب شش قسمت کوتاه تقسیم شود. در این حالت، سازنده باید به این فکر کند که هر قسمت کجا به پایان برسد و چگونه مخاطب را برای ادامه داستان مشتاق نگه دارد. بنابراین، صرف تقسیم کردن یک فیلم کوتاه به چند بخش، بهتنهایی آن را به سریالی موفق تبدیل نمیکند.
او با تأکید بر اینکه هر قالب اقتضائات خودش را دارد، توضیح داد که نویسنده باید بداند در زمانی محدود چه اطلاعاتی را به مخاطب منتقل کند، چه اتفاقی را به نمایش بگذارد و در کجا داستان را متوقف کند. این تصمیمها باید در ارتباط با کلیت روایت گرفته شوند؛ زیرا قسمتهای یک سریال، برخلاف بخشهای جداشده از یک فیلم واحد، باید بتوانند مخاطب را در مسیر تماشای قسمتهای بعدی نگه دارند.
صحت همچنین به تفاوت تجربه مخاطب در فضای مجازی با تماشای آثار بلند اشاره کرد و گفت که مخاطب امروز به محتوایی عادت کرده است که بتواند سریع از آن عبور کند. به همین دلیل، جلب توجه او در مدتزمان کوتاه اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
با این حال، به اعتقاد او، این تغییر به معنای آن نیست که فیلمساز باید از هر آنچه به نظرش جدی یا پیچیده میآید صرفنظر کند؛ مسئله این است که بتواند اثر خود را در قالبی متناسب با شرایط تماشا روایت کند.
آیا برای جلب توجه مخاطب باید به هر قیمتی او را غافلگیر کرد؟
صحت در ادامه صحبتهایش به این پرسش پرداخت که چگونه میتوان در زمانی کوتاه، مخاطب را درگیر داستان کرد. او توضیح داد که مخاطب امروز به دلیل حضور مداوم در فضای مجازی با حجم زیادی از محتوا روبهروست و بهسادگی از یک مطلب به مطلب دیگر میرود. در چنین شرایطی، سازنده باید برای حفظ توجه تماشاگر به ساختار روایت و نحوه ارائه داستان فکر کند.
با این حال، او جلب توجه مخاطب را به معنای استفاده از هر نوع غافلگیری یا پایان غیرمنتظره نمیداند. از نگاه صحت، پایان داستان باید از دل خود روایت بیرون بیاید و با منطق اتفاقهایی که پیشتر رخ دادهاند، ارتباط داشته باشد. اگر نویسنده صرفاً برای ایجاد شوک، اتفاقی نامرتبط را در پایان قرار دهد، ممکن است پایانبندی در ظاهر عجیب یا هیجانانگیز باشد، اما از نظر داستانی قانعکننده نباشد.
او با اشاره به تجربههای رایج در نوشتن داستان گفت که نویسنده کمتجربه گاهی برای پایان کار، اتفاقی بسیار مهیج در نظر میگیرد؛ اتفاقی که ارتباط روشنی با مسیر داستان ندارد. برای مثال، ممکن است در پایان گفته شود همه آنچه مخاطب دیده، خواب بوده یا شخصیت اصلی از خواب بیدار شده است. چنین پایانی اگر زمینه و منطق لازم را در داستان نداشته باشد، نمیتواند صرفاً به دلیل غافلگیرکننده بودن، پایان موفقی محسوب شود.
به گفته صحت، پایانبندی باید در دل داستان شکل گرفته باشد و مخاطب بتواند ارتباط آن را با اتفاقهای پیشین درک کند. نویسنده باید بتواند توضیح دهد که چرا چنین اتفاقی رخ داده و چگونه به مسیر روایت مربوط است. در غیر این صورت، پایان به عنصری جداافتاده تبدیل میشود که فقط برای ایجاد هیجان به داستان اضافه شده است.
او در همین زمینه به اهمیت منطق داستانی و پیوستگی اتفاقها اشاره کرد و توضیح داد که در روایت کوتاه، فرصت کمتری برای زمینهچینی وجود دارد؛ اما این محدودیت نباید باعث شود نویسنده از منطق داستان صرفنظر کند. اتفاقها باید در زمانی کوتاه شکل بگیرند، پیش بروند و به نقطهای برسند که هم برای مخاطب جذاب باشد و هم با آنچه پیشتر دیده، سازگار بماند.
صحت تأکید کرد: در میکرودراما نمیتوان انتظار داشت همه ابعاد یک داستان به شکلی مفصل باز شوند. زمان محدود است و نویسنده ناچار است انتخاب کند که کدام اطلاعات را در اختیار مخاطب قرار دهد. با این حال، کوتاه بودن زمان به معنای بینیازی از طراحی دقیق نیست؛ برعکس، هرچه زمان روایت کمتر باشد، انتخاب جزئیات و چگونگی قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر اهمیت بیشتری پیدا میکند.
پایان هر قسمت باید مخاطب را به ادامه داستان دعوت کند
صحت با اشاره به ساختار سریال و تفاوت آن با فیلم کوتاه گفت که یکی از ویژگیهای مهم سریال، ایجاد میل به تماشای قسمت بعدی است. در سریال، پایان یک قسمت صرفاً نقطه توقف روایت نیست؛ این نقطه باید مخاطب را به ادامه مسیر دعوت کند. به همین دلیل، نویسنده باید بداند چه اتفاقی را در پایان هر قسمت قرار دهد تا تماشاگر احساس کند هنوز بخشی از ماجرا باقی مانده است.
او توضیح داد که در یک اثر کوتاه، نویسنده ممکن است بتواند تمام ماجرا را در همان زمان محدود به پایان برساند، اما در سریال باید نسبت میان هر قسمت و کلیت داستان را نیز در نظر بگیرد. اگر قسمتها بهگونهای طراحی شوند که هیچ نیازی به دنبال کردن ادامه داستان احساس نشود، پیوند میان قسمتها تضعیف خواهد شد.
به گفته صحت، ایجاد تعلیق به معنای پنهان کردن همه اطلاعات یا متوقف کردن داستان در هر نقطهای نیست. تعلیق زمانی کار میکند که مخاطب با پرسشی روبهرو شود که پاسخ آن برایش اهمیت دارد. این پرسش باید از دل موقعیت و شخصیتها بیرون بیاید؛ نه اینکه صرفاً برای نگه داشتن مخاطب، اتفاقی تصادفی به انتهای قسمت اضافه شود.
او در توضیح این نکته، بر اهمیت شناخت داستان و مسیری که قرار است طی کند تأکید کرد. نویسنده باید پیش از انتخاب نقطه پایان، بداند شخصیتها در چه موقعیتی قرار دارند، چه مسئلهای پیش روی آنهاست و ادامه ماجرا قرار است چگونه پیش برود. اگر این شناخت وجود نداشته باشد، پایان قسمت ممکن است هیجانانگیز به نظر برسد، اما در قسمت بعد امکان ادامه منطقی آن فراهم نباشد.
صحت همچنین با اشاره به اینکه داستان باید در هر قسمت پیشرفتی داشته باشد، گفت که تماشاگر برای دنبال کردن یک مجموعه به اتفاق و تغییر نیاز دارد. این تغییر میتواند در موقعیت شخصیتها، اطلاعاتی که به دست میآورند یا مسئلهای باشد که با آن روبهرو میشوند. مهم آن است که قسمت جدید صرفاً تکرار وضعیت قبلی نباشد و چیزی به تجربه مخاطب اضافه کند.
قواعد نویسندگی؛ راهنما، نه فرمول قطعی
صحت در بخش دیگری از کارگاه به قواعد رایج در آموزش نویسندگی اشاره کرد و گفت که بخشی از این قواعد در ذهن ما از طریق کتابها، کلاسها و آموزشهای مختلف شکل گرفتهاند. با این حال، نباید تصور کرد که رعایت تمام این قواعد بهتنهایی میتواند یک اثر را موفق کند یا هر اثری که از یکی از آنها فاصله بگیرد، الزاماً ناموفق خواهد بود.
او با اشاره به تجربه بررسی و انتخاب آثار توضیح داد که گاهی اثری با وجود رعایت نکردن برخی قواعد شناختهشده، میتواند تأثیرگذار باشد و مورد توجه قرار بگیرد. بنابراین، نمیتوان صرفاً با تطبیق یک اثر با مجموعهای از دستورالعملها درباره ارزش نهایی آن تصمیم گرفت.
کارگردان «استخر» بر اهمیت شناخت ساختار داستان تأکید و بیان کرد: آشنایی با قواعد به نویسنده کمک میکند تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد، اما شناخت این قواعد باید در کنار تجربه، مشاهده و توانایی تشخیص ویژگیهای هر داستان قرار بگیرد. نویسنده باید بداند چرا یک انتخاب را انجام میدهد و آن انتخاب چه تأثیری بر روایت خواهد گذاشت.
صحت همچنین به اهمیت اقتباس در فیلمسازی اشاره و بیان کرد: من خودم به آثاری که از منبعی دیگر اقتباس شدهاند علاقه دارم. اقتباس میتواند یکی از انتخابهای ارزشمند در میان آثار باشد، اما نمیتوان برای آن قاعدهای قطعی تعیین کرد. ارزش یک اثر اقتباسی باید در خود اثر و نحوه تبدیل منبع اولیه به روایت تازه بررسی شود.
این فیلمنامه نویس با اشاره به دشواریهای ساخت فیلم و سریال در شرایط اقتصادی امروز عنوان کرد: فیلمسازی با هزینههای بالایی روبهروست و تهیهکننده برای تولید یک اثر باید ریسک قابل توجهی را بپذیرد. در چنین شرایطی، انتخاب مسیر تولید و یافتن امکان تأمین هزینهها به بخشی از مسئله تبدیل میشود. این وضعیت میتواند بر تصمیمهای سازندگان تأثیر بگذارد و آنها را با انتخابهای دشواری روبهرو کند. صحت با اشاره به هزینههای تولید آثار سینمایی اضافه کرد: بالا رفتن هزینهها، ساخت فیلم را به فعالیتی پرریسک تبدیل کرده است. اگر تهیهکننده بخواهد بدون استفاده از حمایت نهادها یا منابع بیرونی فیلمی تولید کند، باید سرمایه قابل توجهی را در معرض خطر قرار دهد. از سوی دیگر، بازگشت سرمایه نیز به شرایط بازار و میزان استقبال مخاطبان وابسته است.
تمرین؛ راهی برای یادگیری روایت کوتاه
سروش صحت در بخش عملی کارگاه از حاضران خواست نوشتن داستانهای کوتاه را تجربه کنند و با طراحی موقعیتهای محدود، امکان روایت در زمان اندک را بسنجند. کارگردان «صبحانه با زرافه ها» بر این نکته تأکید کرد که برای یادگیری میکرودراما، تنها بحث نظری درباره ویژگیهای این قالب کافی نیست و نویسنده باید دست به کار شود و ایدههایش را در قالب قسمتهایی کوتاه بنویسد.
او از شرکتکنندگان خواست دو قسمت کوتاه برای یک داستان طراحی کنند؛ بهگونهای که قسمت نخست به نقطهای جذاب برسد و قسمت دوم بتواند ادامه آن را پیش ببرد. هدف از این تمرین، توجه به چگونگی ایجاد موقعیت داستانی، ساختن تعلیق و طراحی رابطه میان دو قسمت بود.
صحت با اشاره به دشواری نوشتن در زمان محدود گفت: نمیتوان انتظار داشت در یک یا دو دقیقه، همه ابعاد یک داستان بهطور کامل پرداخت شود. بنابراین، نویسنده باید انتخاب کند که کدام اتفاق، شخصیت یا اطلاعات را در مرکز توجه قرار دهد. در عین حال، کوتاهی زمان نباید بهانهای برای کنار گذاشتن منطق روایت باشد.
کارگردان سریال «لیسانسه ها» در جریان این تمرین بر اهمیت توجه به جزئیات و ارتباط آنها با داستان تأکید و بیان کرد: هر اتفاقی که در روایت رخ میدهد، باید نقشی در پیشبرد ماجرا داشته باشد یا اطلاعاتی در اختیار مخاطب قرار دهد. اگر جزئیات بدون ارتباط روشن با مسیر داستان کنار هم قرار بگیرند، ممکن است روایت پراکنده شود و مخاطب نتواند رابطه میان اتفاقها را تشخیص دهد.
به گفته صحت، یکی از راههای تمرین نویسندگی، ساختن داستان از یک موقعیت ساده است. نویسنده میتواند از یک اتفاق روزمره شروع کند و با پرسیدن این سؤال که بعد از آن چه رخ میدهد، مسیرهای مختلفی برای ادامه داستان پیدا کند. با این حال، هر مسیر احتمالی لزوماً به داستانی جذاب تبدیل نمیشود و نویسنده باید بتواند از میان امکانهای مختلف، مسیری را انتخاب کند که از نظر روایی منسجمتر و از نظر دراماتیک مؤثرتر است.
او همچنین بر اهمیت بازنویسی و فکر کردن به ادامه داستان تأکید و عنوان کرد: ایده اولیه ممکن است جذاب به نظر برسد، اما در جریان نوشتن روشن شود که امکان ادامه دادن آن به شکلی منطقی وجود ندارد. در چنین شرایطی، نویسنده باید بتواند مسیر داستان را دوباره بررسی کند و تصمیم بگیرد که کدام بخشها نیاز به تغییر دارند.
از تقلید نترسید؛ سبک شخصی بهتدریج شکل میگیرد
صحت در این کارگاه، یکی از مهمترین توصیههای خود برای یادگیری را پیدا کردن سلیقه شخصی دانست و گفت: یکی از مهمترین چیزها برای یادگیری، پیدا کردن سلیقهتان است.
او توضیح داد که کسانی که قصد ساخت میکرودراما دارند، بهتر است نمونههایی از این قالب را ببینند و در میان آثاری که تماشا میکنند، به سراغ نمونههایی بروند که برایشان جذابتر است. همین توصیه درباره داستاننویسی، فیلم کوتاه، فیلم بلند و فیلمنامهنویسی نیز صدق میکند. هرکس باید آثاری را که دوست دارد پیدا کند و به آنها توجه بیشتری نشان دهد.
به گفته صحت، صرف تماشای یک اثر کافی نیست. مخاطب علاقهمند به نویسندگی باید بارها به سراغ آثار مورد علاقهاش برود و بررسی کند که چه چیزی باعث شده آن اثر برایش جذاب باشد. باید ببیند داستان چگونه آغاز شده، شخصیتها چطور معرفی شدهاند، اتفاقها با چه ترتیبی پیش رفتهاند و پایانبندی چگونه شکل گرفته است.
صحت در ادامه، از تقلید کردن بهعنوان یکی از مراحل مهم یادگیری نام برد و گفت که نباید از تقلید ترسید. به اعتقاد او، هیچکس از همان ابتدا نمیتواند اثر انگشت، سبک یا مدل شخصی خودش را داشته باشد. افراد ابتدا از الگوها و سلیقههای دیگران تأثیر میپذیرند، از آنها یاد میگیرند و سپس بهتدریج میتوانند به شیوه خودشان نزدیک شوند.
او با تأکید بر اینکه یادگیری در بسیاری از حرفهها از همین مسیر اتفاق میافتد، از حاضران خواست به تجربه تقلید به چشم فرصتی برای تمرین نگاه کنند. نویسنده میتواند در آغاز، اثری را که دوست دارد بهدقت بررسی کند و تلاش کند متوجه شود آن اثر چگونه ساخته شده است. سپس میتواند برای تمرین، نمونهای با ساختاری مشابه بنویسد و بهتدریج تغییراتی در آن ایجاد کند.
صحت در پایان توصیه کرد کسانی که به میکرودراما علاقه دارند، نمونههای مورد علاقهشان را انتخاب کنند و برای مدتی تلاش کنند آثاری با ویژگیهای مشابه بنویسند. سپس میتوانند به سراغ شخصیسازی این الگوها بروند؛ برای مثال، موقعیتها و روابط را تغییر دهند و داستان را در فضایی متفاوت قرار دهند. چنین تمرینی کمک میکند نویسنده در کنار یادگیری ساختار، بهتدریج انتخابهای خودش را نیز پیدا کند. هدف آن است که از طریق تمرین و شناخت الگوها، ابزارهای لازم برای روایت را یاد بگیرد و پس از مدتی بتواند آنها را با نگاه و سلیقه خودش ترکیب کند. بهتدریج، تجربههای شخصی و انتخابهای نویسنده نیز در کار او اثر میگذارند و شیوهای متمایز شکل میگیرد.
صحت با تأکید بر اهمیت این مسیر گفت که پیدا کردن سلیقه، تنها به تماشای میکرودراما محدود نمیشود. اگر کسی میخواهد فیلم کوتاه بسازد، باید فیلمهای کوتاهی را که دوست دارد بشناسد؛ اگر قصد ساخت فیلم بلند دارد، باید به فیلمهای بلند مورد علاقهاش توجه کند و اگر میخواهد فیلمنامه بنویسد، باید آثار و فیلمنامههایی را که برایش اهمیت دارند، با دقت مطالعه کند.
او در پایان بار دیگر بر ضرورت بازگشت به آثار مورد علاقه تأکید کرد و از حاضران خواست به جای آنکه از همان ابتدا در پی یافتن سبکی کاملاً مستقل باشند، ابتدا الگوهای خود را بشناسند، از آنها یاد بگیرند و با تمرین مستمر به شیوه شخصی خود نزدیک شوند. از نگاه او، یادگیری با مشاهده دقیق، تمرین و تقلید آغاز میشود و سبک شخصی در ادامه این مسیر شکل میگیرد.
به گزارش ایرنا، چهارمین کارگاه آموزشی ریلیمو (سریال سازی عمودی) در شیراز برگزار شد و سروش صحت فیلمنامه نویس و کارگردان سینما و تلویزیون، مستانه مهاجر تدوینگر و تهیه کننده و محمود کلاری فیلمبردار مطرح در آن به ارائه سخنرانی پرداختند. نخستین جشنواره «ریلیمو» با تمرکز بر تولید و عرضه سریالسازی اپیزودیک با روایت عمودی و با شعار «داستانت را عمودی روایت کن» برگزار میشود.
جشنواره با موضوع آزاد در ۲ بخش اصلی و یک بخش ویژه با محوریت «هوش مصنوعی» برگزار میشود.