به گزارش خبرنگار ایلنا، اجرای تئاتر در شهرستانها، به ویژه زمانی که گروههای جوان و هنرمندان تازهنفس با تکیه بر توان و انگیزه خود راهی صحنه میشوند، تنها یک فعالیت هنری نیست؛ بلکه بخشی از جریان زنده فرهنگی در مناطقی است که با وجود فاصله از مراکز اصلی تولید و عرضه هنر، همچنان استعدادهای فراوانی در حوزه فرهنگ و هنر پرورش میدهند. در چنین شرایطی، استمرار اجرای آثار نمایشی میتواند زمینهای برای دیده شدن این استعدادها، شکلگیری مخاطب و زنده نگه داشتن جریان تئاتر در خارج از پایتخت باشد.
استان سیستان و بلوچستان با وجود محرومیت، فاصله جغرافیایی و محدودیتهای زیرساختی، از جمله مناطقی است که چهرههای فرهنگی و هنری جوان و فعال بسیاری را در خود جای داده است؛ هنرمندانی که بخشی از مسیر حرفهای خود را بدون برخورداری از امکانات و سالنهای استاندارد طی میکنند و با وجود این محدودیتها تلاش دارند تئاتر را در شهرهای این استان زنده نگه دارند.
نمایش «جعفرخان از فرنگ برگشته» به کارگردانی سید مصطفی حسینی و با بازی گروهی از همین هنرمندان، نمونهای از این تلاش است. این اثر پس از یک اجرای موفق در زابل مسیر خود را ادامه داده و به رفسنجان در استان کرمان رسیده است؛ مسیری که نشان میدهد یک گروه جوان شهرستانی میتواند با تکیه بر توان هنری خود، از محدوده جغرافیایی محل فعالیتش فراتر برود و با مخاطبان شهر دیگری نیز ارتباط برقرار کند.
تجربه این گروه در زابل، بهانهای است برای گفتگو با فائزه زارعی، بازیگر نقش مادر جعفرخان در نمایش «جعفرخان از فرنگ برگشته».
این اثر به نویسندگی حسن مقدم و کارگردانی سیدمصطفی حسینی در تماشاخانه شهرزاد شهر رفسنجان روی صحنه رفته و سیدمصطفی حسینی، فائزه زارعی، نازنین پایندان، مصطفی پیل پا و مهدی کدوری در آن ایفای نقش کردهاند.
در نمایش «جعفرخان از فرنگ برگشته» چه نقشی را برعهده دارید و این شخصیت چه ویژگیهایی دارد؟
من در این نمایش نقش مادر جعفرخان را بازی میکنم؛ مادری صبور و قدرتمند که سالها در انتظار بازگشت فرزندش بوده است. این شخصیت سالهای زیادی را به تنهایی و با امید بازگشت جعفرخان پشت سر گذاشته و همین انتظار، بخش مهمی از ویژگیهای او را شکل داده است. برای من، مادر جعفرخان شخصیتی است که در عین سادگی، قدرت و استقامت زیادی دارد و تلاش کردم این ویژگیها را در بازیام نشان دهم.
این سومین اجرای نمایش است. سختترین یا شیرینترین صحنهای که در این مدت با آن مواجه شدهاید، کدام صحنه بوده است؟
یکی از شیرینترین و در عین حال حساسترین صحنههای نمایش برای من، صحنه دیدار مادر و جعفرخان است؛ همان جایی که مادر فرزندش را میبیند و میگوید: «جعفر، مادر». این لحظه برای شخصیت مادر بسیار مهم است، چون تمام سالهای انتظار و دلتنگی او در همین دیدار خلاصه میشود. بعد از چند بار اجرا، این صحنه هنوز هم برای من حس و حال خودش را دارد و تلاش میکنم هر بار آن را با همان میزان احساس و باور اجرا کنم.
همکاری با سید مصطفی حسینی، کارگردان نمایش، چگونه بود؟
آقای حسینی کارگردانی صبور و آرام هستند و همین ویژگی در شکلگیری روابط میان اعضای گروه بسیار تأثیر داشت. اگر صبوری آقای حسینی نبود، شاید خانواده جعفرخان به این شکل شکل نمیگرفت. این صبوری باعث شد بازیگران فرصت داشته باشند با نقشها و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به تدریج به یک مجموعه منسجم برسیم.
اجرای موفق نمایش در زابل چه تجربهای برای شما به همراه داشت و این تجربه را در اجرای رفسنجان چگونه به کار گرفتید؟
تجربه زابل برای ما بسیار ارزشمند بود. استقبال مخاطبان و ارتباطی که میان بازیگران و تماشاگران شکل گرفت، نشان داد که مخاطب شهرستانی هم میتواند با یک اثر نمایشی ارتباط عمیقی برقرار کند. من هم تلاش کردم با استفاده از تجربهای که از اجرای زابل به دست آوردم، در اجرای رفسنجان کار عمیقتری روی نقش داشته باشم و از آن تجربه برای بهتر شدن بازیام استفاده کنم.
شرایط اجرای نمایش در زابل از نظر امکانات و فضای نمایشی چگونه بود؟
متأسفانه زابل سالن تخصصی و مناسبی برای اجرای تئاتر ندارد. ما در آمفیتئاتر دانشکده کشاورزی اجرا داشتیم و این فضا برای یک اجرای حرفهای تئاتر مناسب نبود. امکانات نور هم محدود بود و سالن استانداردی که بتواند نیازهای یک گروه نمایشی را برطرف کند، در اختیار نداشتیم. در دانشکده هنر هم سالن بلکباکس وجود داشت، اما مشکلاتی مانند نبود سیستم سرمایش و تهویه مناسب و صندلیهای استاندارد، اجرای تئاتر را دشوار میکرد. با وجود این شرایط، مخاطبان زابل استقبال بسیار خوبی از نمایش داشتند و این موضوع برای ما بسیار دلگرمکننده بود.
استقبال مخاطبان زابل از نمایش چگونه بود؟
استقبال مردم زابل واقعاً برای ما شیرین بود. بعضی از تماشاگران حتی بلیت میخریدند و هر شب برای دیدن نمایش میآمدند. این اتفاق برای یک گروه نمایشی بسیار ارزشمند است. این ارتباط نشان میداد که شخصیتها توانستهاند از فضای صحنه خارج شوند و در ذهن و زندگی مخاطب جای بگیرند.
نقش دانشگاه و مجموعههای فرهنگی در برگزاری این اجرا چه بود؟
دانشگاه تا جایی که در توانش بود از اجرای ما حمایت کرد و همین حمایت باعث شد بتوانیم نمایش را روی صحنه ببریم. اما مشکل اصلی همچنان نبود یک فضای مناسب برای اجرای تئاتر است. وقتی یک شهر سالن استاندارد و امکانات مناسب نداشته باشد، طبیعتاً اجرای تئاتر برای گروهها بسیار دشوار میشود. حتی اگر هنرمندان و گروههای نمایشی انگیزه و توان کار داشته باشند، نبود زیرساخت میتواند مانع ادامه فعالیت آنها شود.
از نظر اقتصادی، اجرای تئاتر در شهرستان چه شرایطی دارد؟
اجرای تئاتر در شهرستان هزینههای زیادی دارد و در بسیاری از موارد درآمد حاصل از فروش بلیت حتی پاسخگوی مخارج گروه نیست. در چنین شرایطی اگر حمایت دانشگاه یا مجموعهای وجود نداشته باشد، ادامه کار بسیار دشوار خواهد بود. بسیاری از گروهها فقط به دلیل علاقه و عشق به تئاتر کار میکنند و اگر قرار باشد همه هزینهها را از جیب خودشان پرداخت کنند، ادامه دادن مسیر برایشان سخت میشود.
با توجه به این شرایط، چه انتظاری از مسئولان فرهنگی و هنری دارید؟
اگر مسئولان نمیتوانند از تئاتر شهرستانها حمایت کنند، حداقل سنگاندازی هم نکنند. گروههای نمایشی انتظار امکانات عجیب و حمایتهای بسیار گسترده ندارند؛ گاهی همین که مانعی بر سر راه فعالیت آنها ایجاد نشود، خودش کمک بزرگی است. هنرمندان شهرستانها با وجود مشکلات فراوان تلاش میکنند چراغ تئاتر را روشن نگه دارند و حداقل انتظارشان این است که مسئولان این تلاش را ببینند.
وضعیت تئاتر در شهرستانها را در مقایسه با تهران چگونه ارزیابی میکنید؟
تئاتر شهرستانها نسبت به تهران حمایت کمتری دارد و مخاطبان کمتری هم به صورت مستمر در اختیار گروهها هستند، اما تجربه زابل به ما نشان داد که اگر اثر خوبی ارائه شود، مخاطب میتواند استقبال بسیار خوبی داشته باشد. امیدوارم شرایطی فراهم شود که تئاتر در شهرستانها بیشتر رشد کند، امکانات افزایش پیدا کند و مخاطبان بیشتری به سالنهای نمایش بیایند. اگر زیرساخت و حمایت حداقلی وجود داشته باشد، هنرمندان شهرستانی ظرفیت بسیار زیادی برای تولید و اجرای آثار نمایشی دارند.
و سخن پایانی؟
از شما بابت توجهتان به تئاتر شهرستانها ممنونم و برای تئاتریهای کشورمان در جای جای ایران آرزوی بهترینها را دارم.