منو

صفحه اصلی

اخبار

کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» و نگاهی به تاثیر تروما بر روان انسان

کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» به بررسی تاثیر تروما بر کودکان و بزرگسالان می‌پردازد و راهکارهایی برای تشخیص، پذیرش و عبور از گذشته ارائه می‌دهد.

عصر ایران؛ سوده صدری - بسل ون‌درکولک (Bessel van der Kolk) پزشک، روان‌پزشک و پژوهشگری است که بخش عمده زندگی حرفه‌ای خود را به مطالعه‌ی تأثیر تروما بر کودکان و بزرگسالان اختصاص داده است. او از پژوهشگران شناخته‌شده حوزه‌ی تروماست و در طول چند دهه فعالیت خود تلاش کرده است یافته‌های علوم اعصاب، پژوهش‌های مربوط به دلبستگی و تجربه‌های بالینی را در کنار یکدیگر قرار دهد تا فهم دقیق‌تری از پیامدهای تجربه‌های آسیب‌زا و راه‌های درمان آن‌ها ارائه کند.

ون‌درکولک در سال ۱۹۸۴ یکی از نخستین مراکز بالینی و پژوهشی ایالات متحده را که به‌طور اختصاصی بر استرس و تروما تمرکز داشت راه‌اندازی کرد و در ادامه‌ی فعالیت‌های علمی خود در پژوهش‌هایی درباره تأثیر تروما بر مغز، PTSD، آسیب‌های دوران کودکی، خودآسیب‌رسانی، دلبستگی و روش‌های درمانی مختلف مشارکت داشت. بخشی از پژوهش‌های او نیز به بررسی روش‌هایی مانند EMDR، نوروفیدبک و یوگا در درمان پیامدهای تروما اختصاص داشته است.

آنچه در کار ون‌درکولک اهمیت ویژه‌ای دارد، تلاش او برای تغییر نگاه ما به تروماست. در نگاه سنتی، ممکن است تروما را صرفاً به یک خاطره دردناک یا یک اتفاق ناگوار در گذشته تقلیل دهیم؛ اما ون‌درکولک نشان می‌دهد که تجربه‌ی آسیب‌زا می‌تواند در نحوه‌ی کارکرد مغز، بدن، حافظه، هیجان، روابط و حتی احساس فرد نسبت به خودش و جهان اطرافش اثر بگذارد. کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» حاصل همین نگاه چندبعدی است؛ کتابی که می‌کوشد نشان دهد چرا بعضی تجربه‌ها، حتی زمانی که سال‌ها از وقوعشان گذشته است، همچنان در زندگی امروز انسان حضور دارند.

مقدمه

ما معمولاً گذشته را چیزی می‌دانیم که گذشته است. اتفاقی رخ داده، سال‌ها از آن گذشته و زندگی ادامه پیدا کرده است. خاطره‌ای در ذهن مانده یا شاید حتی دیگر چیزی از آن حادثه به یاد نمی‌آوریم و تصور می‌کنیم به همین دلیل دیگر تأثیری بر زندگی امروزمان ندارد. اما یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» مطرح می‌کند این است که آیا واقعاً هر چیزی که ذهن فراموش می‌کند، بدن نیز فراموش کرده است؟

ون‌درکولک پاسخ می‌دهد که لزوماً چنین نیست.

تروما فقط چیزی نیست که انسان به یاد می‌آورد؛ گاهی چیزی است که بدن، سیستم عصبی، واکنش‌های هیجانی و روابط او همچنان در حال تجربه کردنش هستند. فرد ممکن است بداند که اکنون در امنیت است، اما بدنش همچنان آماده‌ی خطر باشد. ممکن است عقل او بداند که یک رابطه جدید با گذشته تفاوت دارد، اما بدنش در برابر صمیمیت واکنشی شبیه گذشته نشان دهد. ممکن است فرد از نظر منطقی بداند که دیگر کودک نیست و می‌تواند از خودش دفاع کند، اما در موقعیتی خاص همان ترس، انجماد یا درماندگی دوران کودکی دوباره در وجودش ظاهر شود.

این همان نقطه‌ای است که عنوان کتاب معنای عمیق خود را پیدا می‌کند: بدن امتیازهایی را که ذهن تلاش می‌کند پاک کند، در خود نگه می‌دارد.

کتاب ون‌درکولک درباره این است که چگونه تجربه‌های طاقت‌فرسا می‌توانند به جای اینکه صرفاً در قالب یک خاطره باقی بمانند، در ساختار تجربه‌ی روزمره‌ی انسان نفوذ کنند؛ در خواب، اضطراب، خشم، بی‌حسی عاطفی، رابطه با دیگران، احساس امنیت، توانایی تمرکز، احساس تعلق به بدن و حتی شیوه‌ای که فرد خودش را می‌بیند.

اما کتاب در نهایت درباره‌ی ماندگاری زخم نیست؛ درباره‌ی امکان بازسازی انسان پس از زخم است. ون‌درکولک در کنار توضیح آثار تروما، به روش‌هایی می‌پردازد که می‌توانند به فرد کمک کنند دوباره احساس امنیت، ارتباط و اختیار نسبت به بدن و زندگی خود را تجربه کند.

تحلیل کتاب

تروما فقط اتفاقی نیست که برای ما افتاده است شاید مهم‌ترین تغییر نگاه کتاب این باشد که تروما را صرفاً با خود حادثه یکی نمی‌داند.

دو نفر ممکن است یک اتفاق مشابه را تجربه کنند، اما تأثیر آن بر زندگی‌شان یکسان نباشد. آنچه اهمیت دارد فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که سیستم عصبی انسان چگونه آن اتفاق را تجربه و پردازش کرده است.

برای همین، تروما را نمی‌توان فقط در گذشته جست‌وجو کرد. گاهی باید آن را در واکنش امروز فرد پیدا کرد.

در ترس‌هایی که ظاهراً با موقعیت فعلی تناسب ندارند، در خشم‌هایی که ناگهان شدت می‌گیرند، در بی‌حسی‌هایی که اجازه نمی‌دهند فرد شادی یا صمیمیت را تجربه کند، در نیاز افراطی به کنترل، در ناتوانی از اعتماد کردن و حتی در فاصله گرفتن از بدن خود.

این نگاه کمک می‌کند رفتارهایی را که ممکن است در نگاه اول غیرمنطقی، عجیب یا حتی آزاردهنده به نظر برسند، جور دیگری ببینیم. گاهی پشت رفتاری که امروز برای ما قابل فهم نیست، سیستمی قرار دارد که زمانی برای زنده ماندن شکل گرفته است.

فردی که همیشه مراقب خطر است، شاید زمانی در محیطی زندگی کرده که واقعاً لازم بوده مراقب باشد. فردی که نمی‌تواند آرام بگیرد، شاید بدنی دارد که هنوز باور نکرده خطر تمام شده است. فردی که از صمیمیت فرار می‌کند، ممکن است در گذشته یاد گرفته باشد که نزدیک شدن به دیگران همیشه با آسیب همراه است.

از این منظر، بسیاری از واکنش‌های انسان را نمی‌توان بدون شناخت گذشته‌اش به‌درستی فهمید.

بدن، حافظه‌ای دارد که همیشه شبیه خاطره نیست

یکی از جذاب‌ترین ایده‌های کتاب، تفاوت میان یادآوری یک حادثه و حمل کردن آثار آن حادثه است.گاهی فرد یک اتفاق دردناک را به شکل یک خاطره واضح به یاد می‌آورد. اما در موارد دیگر، آنچه باقی مانده یک تصویر روشن نیست؛ بلکه یک واکنش بدنی، احساس، ترس، انقباض، بی‌حسی یا الگوی رفتاری است.

به همین دلیل ممکن است کسی نتواند دقیقاً توضیح دهد چرا از یک موقعیت خاص می‌ترسد، چرا در یک رابطه ناگهان احساس خفگی می‌کند یا چرا در مواجهه با یک رفتار معمولی، واکنشی بسیار شدید نشان می‌دهد.

بدن ممکن است قبل از ذهن واکنش نشان دهد.

قلب تندتر می‌زند، عضلات منقبض می‌شوند، تنفس تغییر می‌کند و فرد احساس می‌کند باید فرار کند یا از خودش دفاع کند؛ در حالی که بخش منطقی ذهن هنوز در حال تلاش برای فهمیدن این است که «چه اتفاقی افتاده؟»

ون‌درکولک با تکیه بر پژوهش‌های علوم اعصاب توضیح می‌دهد که تروما می‌تواند سیستم‌های مرتبط با تشخیص تهدید، تنظیم هیجان، توجه و پردازش اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه، فرد ممکن است حتی در موقعیت‌هایی که از نظر عینی خطرناک نیستند، همچنان احساس ناامنی کند.

مشکل فقط این نیست که فرد گذشته را به یاد می‌آورد؛ مشکل این است که گذشته گاهی در زمان حال اتفاق می‌افتد

این شاید یکی از عمیق‌ترین مفاهیم کتاب باشد.برای فردی که تروما را تجربه کرده، گذشته همیشه «گذشته» باقی نمی‌ماند.

گاهی یک صدا، بو، حالت چهره، کلمه، رفتار یا حتی نوعی رابطه می‌تواند سیستم عصبی را به وضعیتی ببرد که متعلق به سال‌ها قبل است. در آن لحظه، فرد ممکن است از نظر تقویمی در سال ۱۴۰۵ باشد، اما بدن او واکنشی نشان دهد که ریشه‌اش در سال‌های بسیار دور قرار دارد.

اینجاست که تفاوت میان دانستن و احساس کردن اهمیت پیدا می‌کند.

ممکن است فرد بداند که اکنون امن است، اما احساس امنیت نکند. ممکن است بداند که آن شخص دیگر در زندگی‌اش حضور ندارد، اما بدنش هنوز در برابر نشانه‌هایی مشابه همان خطر واکنش نشان دهد.

در واقع، درمان تروما فقط متقاعد کردن ذهن نیست. اگر مشکل در سطح بدن و سیستم عصبی نیز وجود داشته باشد، صرفاً گفتن اینکه «نگران نباش، دیگر تمام شده» همیشه کافی نیست.

بدن باید به‌تدریج تجربه کند که اکنون متفاوت است.

چرا کودکی در کتاب این‌قدر مهم است؟

یکی از بخش‌های مهم اندیشه ون‌درکولک به تروماهای دوران کودکی مربوط می‌شود.

کودک برای رشد سالم فقط به غذا، لباس و سرپناه احتیاج ندارد. او نیاز دارد کسی باشد که بتواند در لحظه ترس به او پناه ببرد، هنگام آشفتگی او را آرام کند و به او کمک کند احساساتش را تنظیم کند.

کودک هنوز توانایی کامل تنظیم هیجان‌های خود را ندارد و تا حد زیادی از طریق رابطه با مراقبانش این توانایی را یاد می‌گیرد.

اگر کودک بارها تجربه کند که هنگام ترس، خشم یا ناراحتی تنهاست، ممکن است به جای اینکه یاد بگیرد چگونه احساس خود را تنظیم کند، راه‌های دیگری برای زنده ماندن پیدا کند: خاموش شدن، پنهان کردن احساسات، مراقبت افراطی از دیگران، خشم، کنترل‌گری یا جدا شدن از احساسات خودش.

در اینجا تروما فقط یک خاطره بد نیست؛ می‌تواند بر نحوه شکل گرفتن شخصیت و رابطه فرد با جهان اثر بگذارد.

کودکی که جهان را محیطی امن تجربه نکرده است، ممکن است در بزرگسالی نیز برای یافتن امنیت تلاش کند؛ گاهی با کنترل کردن همه چیز، گاهی با وابستگی شدید، گاهی با دور شدن از دیگران و گاهی با تلاش دائمی برای راضی نگه داشتن همه.

دلبستگی؛ انسان در رابطه زخمی می‌شود و در رابطه نیز می‌تواند ترمیم شود

یکی از زیباترین بخش‌های نگاه ون‌درکولک این است که درمان را فقط یک فرآیند درونی نمی‌داند. انسان موجودی اجتماعی است.
ما در رابطه رشد می‌کنیم، در رابطه آسیب می‌بینیم و بخش مهمی از امنیت را نیز در رابطه دوباره تجربه می‌کنیم.

اگر آسیب در رابطه‌ای اتفاق افتاده باشد، طبیعی است که اعتماد کردن دوباره دشوار شود. اما همین واقعیت نشان می‌دهد که رابطه‌های سالم می‌توانند بخشی از مسیر ترمیم باشند.

برای فردی که سال‌ها احساس ناامنی کرده، تجربه یک رابطه‌ای که در آن می‌تواند بدون ترس خودش باشد، نه یک موضوع ساده و پیش‌پاافتاده، بلکه تجربه‌ای عمیق برای سیستم عصبی است.

این فرد به تدریج یاد می‌گیرد:
من می‌توانم نزدیک شوم و آسیب نبینم.
می‌توانم احساس داشته باشم و طرد نشوم.
می‌توانم نه بگویم و رابطه‌ام از بین نرود.
می‌توانم کمک بخواهم و تحقیر نشوم.
و این تجربه‌ها چیزی فراتر از جملات مثبت‌اند؛ آن‌ها تجربه‌های جدیدی هستند که می‌توانند به تدریج احساس امنیت را بازسازی کنند.

چرا صحبت کردن همیشه کافی نیست؟

ون‌درکولک یکی از فرض‌های رایج درباره درمان را به چالش می‌کشد: اینکه اگر فرد بتواند درباره اتفاقات گذشته صحبت کند، الزاماً بهبود پیدا خواهد کرد.

صحبت کردن می‌تواند بسیار مهم باشد، اما تروما همیشه در سطح زبان و فکر باقی نمی‌ماند.

گاهی فرد دقیقاً می‌داند چه اتفاقی برایش افتاده است، اما بدنش هنوز در حالت هشدار قرار دارد.

به همین دلیل کتاب به روش‌هایی مانند توجه به بدن، حرکت، یوگا، مدیتیشن، نوروفیدبک، تئاتر و برخی روش‌های پردازش تروما می‌پردازد. هدف این رویکردها این است که فرد فقط درباره امنیت فکر نکند، بلکه امنیت را در بدن خود تجربه کند.

البته این به معنی آن نیست که همه این روش‌ها برای همه افراد مناسب‌اند یا جای درمان استاندارد را می‌گیرند. خود کتاب نیز بر تنوع روش‌های درمانی و این واقعیت تأکید دارد که یک روش واحد برای همه مناسب نیست.

درمان یعنی دوباره صاحب بدن خود شدن

یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب این است که تروما می‌تواند رابطه انسان با بدن خودش را مختل کند.

بدن به جای اینکه خانه انسان باشد، ممکن است تبدیل به منبع اضطراب شود.

فرد ممکن است دائماً از احساسات بدنش فرار کند، آنها را بی‌حس کند یا تلاش کند با کنترل شدید بدن، غذا، خواب، کار یا روابط، احساس امنیت ایجاد کند.

اما مسیر درمان در نهایت به بازگشت به بدن منتهی می‌شود.
یعنی انسان بتواند دوباره بفهمد:
الان چه احساسی دارم؟
در بدنم چه می‌گذرد؟
چه چیزی مرا مضطرب کرده است؟
چه زمانی بدنم منقبض می‌شود؟
چه زمانی احساس آرامش می‌کنم؟
و مهم‌تر از همه، آیا می‌توانم بدون ترس، در بدن خودم حضور داشته باشم؟
این بازگشت به بدن، در حقیقت بازگشت به خود است.

امید؛ چرا گذشته سرنوشت قطعی آینده نیست؟

اگر بخش بزرگی از کتاب درباره اثرات عمیق تروماست، اما پیام نهایی آن ناامیدکننده نیست.

مغز انسان انعطاف‌پذیر است و روابط، تجربه‌های جدید و برخی مداخلات درمانی می‌توانند به ایجاد الگوهای تازه کمک کنند.

ون‌درکولک مفهوم انعطاف‌پذیری عصبی را در توضیح امکان تغییر و بازسازی اهمیت می‌دهد و کتاب را به سمت این ایده می‌برد که انسان الزاماً محکوم نیست تا پایان عمر همان واکنش‌هایی را تکرار کند که زمانی برای بقا به آن‌ها نیاز داشته است.

این شاید انسانی‌ترین پیام کتاب باشد:آنچه بر سر انسان آمده، بخشی از داستان اوست؛ اما الزاماً تمام داستان او نیست.
زخم می‌تواند بر زندگی اثر بگذارد، اما نباید به هویت کامل انسان تبدیل شود.

فرد می‌تواند یاد بگیرد که گذشته را از حال تشخیص دهد، بدن خود را دوباره بشناسد، روابط امن ایجاد کند، احساساتش را تحمل کند و کم‌کم از حالت دائمی بقا به سمت زندگی کردن حرکت کند.

جمع‌بندی

«بدن فراموش نمی‌کند» کتابی درباره این پرسش بنیادین است که انسان چگونه پس از تجربه‌های طاقت‌فرسا می‌تواند دوباره احساس کند که زندگی جای امنی برای بودن است.

ون‌درکولک نشان می‌دهد که تروما فقط یک خاطره دردناک در ذهن نیست؛ تجربه‌ای است که می‌تواند در مغز، بدن، هیجان، حافظه، روابط و احساس فرد نسبت به خودش باقی بماند. به همین دلیل نیز درمان نمی‌تواند صرفاً به حذف یک علامت یا فراموش کردن گذشته محدود شود. مسئله عمیق‌تر است: فرد باید بتواند دوباره با بدن خود ارتباط برقرار کند، احساس امنیت را تجربه کند، روابط قابل اعتماد بسازد و اختیار زندگی خود را به دست آورد.

قدرت اصلی کتاب در همین تغییر زاویه نگاه است. وقتی رفتار انسان را فقط از بیرون ببینیم، ممکن است او را مضطرب، خشمگین، منزوی، وابسته یا غیرمنطقی بدانیم؛ اما وقتی تاریخچه بدن و سیستم عصبی او را نیز در نظر بگیریم، پشت بسیاری از این رفتارها داستان دیگری آشکار می‌شود: داستان انسانی که زمانی تلاش کرده زنده بماند و اکنون باید یاد بگیرد چگونه زندگی کند.

و شاید به همین دلیل عنوان کتاب چنین معنای عمیقی دارد. بدن واقعاً مانند یک دفتر خاطرات ساده نیست که همه چیز را دقیق و کلمه‌به‌کلمه نگه دارد؛ اما تجربه‌های شدید می‌توانند در الگوهای واکنش، احساس، توجه و رابطه انسان با جهان باقی بمانند. درمان، در این معنا، پاک کردن گذشته نیست؛ بلکه کمک به انسان برای ساختن تجربه‌ای تازه از زمان حال است؛ تجربه‌ای که در آن گذشته دیگر مجبور نیست هر لحظه خودش را تکرار کند.

در نهایت، «بدن فراموش نمی‌کند» ما را از یک سوال ساده عبور می‌دهد: «چه اتفاقی برای من افتاد؟» و به سؤال عمیق‌تری می‌رساند: «اکنون چگونه می‌توانم دوباره احساس کنم که زندگی و بدن خودم جای امنی برای بودن هستند؟»

#بدن فراموش نمی کند #بسل ون درکولک #تروما #روانشناسی #سلامت روان
منبع: عصر ایران