منو

صفحه اصلی

اخبار

رفاه در بحران: چالش‌ها و راه‌حل‌ها

بررسی چالش‌های اجتماعی و اقتصادی رفاه در بحران و اهمیت ایجاد احساس عدالت و اعتماد اجتماعی.

۱. گویی سه دوران در یک اکنون جمع شده‌اند: گذشته‌ای که باید زخم‌هایش ترمیم شود، اکنونی که زندگی باید در آن ادامه یابد و آینده‌ای که باید برای آن آماده بود. در چنین شرایطی، سیاست رفاهی بدون اعتماد اجتماعی، احساس عدالت و گفت‌وگو با مردم نمی‌تواند به همه اهداف خود برسد. تأمین معیشت ضروری است، اما کافی نیست.

۲. نیازهای رفاهی ایران با جنگ آغاز نشده‌اند. تورم، کاهش قدرت خرید، نابرابری و کاستی‌های نظام حمایت اجتماعی پیش‌تر نیز وجود داشتند. جنگ، گروه‌های تازه‌ای از خانوارهای آسیب‌پذیر را به محرومان پیشین افزوده است. ازاین‌رو دولت باید هم خدمات و حمایت‌های موجود را حفظ کند، هم به آسیب‌دیدگان توجه بیشتری نشان دهد و هم برای بحران احتمالی آینده آماده باشد. مطالعات ریچارد تیتماس و هربرت اوبینگر درباره جنگ و دولت رفاه نشان می‌دهند که پاسخ رفاهی به جنگ، بسته به شرایط تاریخی و نهادی، می‌تواند حفظ خدمات، گسترش حمایت‌ها یا بازسازی نظام رفاهی باشد. ایران امروز به ترکیبی از هر سه نیاز دارد.

۳. سیاست رفاهی در بحران با دو پرسش دشوار مواجه است: با منابع محدود، چه کسانی و بر اساس چه معیارهایی باید در اولویت حمایت قرار گیرند؟ و اگر منابع بیشتری لازم است، این منابع از کجا و با چه هزینه‌ای تأمین می‌شوند؟ پاسخ به این پرسش‌ها باید هم برای نظام حکمرانی روشن باشد و هم برای جامعه شفاف. اما پرسش مهم‌تر آن است که سیاست رفاهی در بحران چه هدفی دارد؟ افزایش یارانه و حفظ قدرت خرید ضروری‌اند، اما یکی از مهم‌ترین کارکردهای رفاه در روزگار بحران، ایجاد احساس عدالت، رضایتمندی و اطمینان از این است که دولت، دولتِ مراقبت است؛ نسبت به سرنوشت مردم بی‌تفاوت نیست و آنان را در بحران تنها نمی‌گذارد. این اطمینان البته باید بر حمایت واقعی و رفتار منصفانه استوار باشد، نه صرفاً وعده و تبلیغ. بحران همچنین نباید بهانه‌ای برای تداوم ناکارآمدی‌های گذشته شود؛ حفظ تاب‌آوری نظام رفاهی باید با اصلاحات ضروری همراه باشد.

۴. عدالت رفاهی در چنین وضعیتی چهار بُعد دارد: عدالت توزیعی، یعنی حمایت بیشتر از کسانی که نیاز بیشتری دارند؛ عدالت نهادی، یعنی استمرار منصفانه خدمات و پاسخ‌گویی نهادها؛ عدالت رابطه‌ای، یعنی حفظ کرامت و حق شنیده‌شدن شهروندان؛ و عدالت فرهنگی، یعنی به‌رسمیت‌شناختن مشارکت فرهنگی، هویت و میراث به‌عنوان بخشی از زندگی شایسته. این چهارگانه، صورت‌بندی تحلیلی عدالت در بحران است. در مفهوم «جهان‌شمولی متناسب» مایکل مارموت نیز بر فراگیری حمایت عمومی و تناسب شدت آن با میزان محرومیت تأکید می‌شود. عدالت در بحران یعنی حفظ حقوق همگان، همراه با اولویت‌دادن به آسیب‌پذیرترین گروه‌ها.

۵. بااین‌همه، مسئله تعیین‌کننده، رابطه دولت و جامعه است. مردم فقط نمی‌خواهند بدانند چه میزان حمایت دریافت می‌کنند؛ می‌خواهند بدانند چرا تصمیمی گرفته شده و آیا صدای آنان شنیده می‌شود. تام تایلر در نظریه عدالت رویه‌ای بر اهمیت انصاف در تصمیم‌گیری برای اعتماد و پذیرش قواعد تأکید دارد. ریچارد سنت نیز نشان می‌دهد حمایت بدون احترام می‌تواند کرامت انسان را مخدوش کند. گزارش اعتماد عمومی OECD در سال ۲۰۲۴ نیز اهمیت مشارکت، پاسخ‌گویی و شنیده‌شدن شهروندان را برجسته می‌کند. اعتماد جایگزین منابع مالی نیست، اما می‌تواند اثربخشی سیاست رفاهی را تقویت کند.

۶. ازاین‌رو هر تصمیم مهم رفاهی باید سه همراه داشته باشد: پیوست اجتماعی برای شناخت آثار تصمیم بر گروه‌های مختلف، پیوست رسانه‌ای برای توضیح صادقانه دلایل و پیامدها، و گفت‌وگوی اجتماعی برای شنیدن مردم و اصلاح سیاست. اقناع عمومی، تبلیغ تصمیمی ازپیش‌گرفته‌شده نیست؛ گفت‌وگو زمانی معنا دارد که بتواند بر تصمیم اثر بگذارد. در ایران امروز، موفقیت رفاه را نباید تنها با میزان پرداخت‌ها سنجید؛ احساس عدالت، کیفیت خدمات، کرامت و اعتماد عمومی نیز معیارهای مهم‌اند. رفاه بدون تأمین معیشت ممکن نیست، اما تقلیل آن به پرداخت پول نیز کارساز نخواهد بود. در روزگار بحران، پیوست اجتماعی، پیوست رسانه‌ای و گفت‌وگو با مردم، حاشیه سیاست رفاهی نیستند؛ بخشی از اصل آن‌اند.

#حکمرانی عمومی #بحران اقتصادی #رفاه اجتماعی
منبع: اطلاعات آنلاین