در فیفادی مهر ماه قرار بود به مصاف دو برادر شمالی برویم؛ دو حریف نامآشنا که در این سالها جور ناتوانی فدراسیون در تدارک بازیهای دوستانه را کشیده و هر دو از مکتب شوروی سابق میآیند. روسیه به عنوان برادر بزرگتر و ازبکستان که به لطف پیروزیهای متوالی مقابل تیم امیر به چنان روحیهای رسید که به جام جهانی رفت!
به فاصله ۵ روز هر دو تیم با اختلاف دو گل تیم قلعهنویی را را شکست دادند. در بازی دوم مقابل برادر بزرگتر خبری از پاس گل به حریف و دادن پنالتی به سود حریف نبود، و در نهایت گلبهخودی بازیکنان ازبکستان، اما سوای نتیجه که در پایان بازی روی تابلو باقی ماند، نمایش نیز امیدی را زنده نکرد.
تیمی که تمام این سالها کارشناسان و منتقدان دلسوز ایراداتش را با جزئیات و راهکار به تکرار گفته و نوشتهاند، اما خلاف ادعای فدراسیون و قلعهنویی -که مشخص نیست کدام رئیس و کدام مرئوس است- مردم تنها در حرف و شعار صاحب این تیم هستند و در عمل، نظرشان به هیچ انگاشته میشود!
- خوردن دو گل در نیمه اول، بعد از وعده تغییر تاکتیکی قلعهنویی که گفت برای بازی اول با ازبکستان فرصت تمرینات تاکتیکی و هماهنگی نداشته، با وجود تغییر در ترکیب نشان داد هیچ تاکتیکی در کار نیست.
- به میدان آمدن حاجصفی به عنوان ضعیفترین بازیکن بازی اول، تکرار روش همیشگی قلعهنویی بود که اختیار رختکن را به بزرگترها میسپارد. کم نیستند کسانی که میگویند شکستن رکورد بازیهای ملی، دلیل دعوت و بازی اوست و امثال شجاع یا طارمی تحت هر شرایطی باید بازی کنند.
- ضعف عجیب حسینی روی هر دو گل، بیشتر از آنکه دلیل ناآمادگی جسمی و ضعف روحی او در شرایط فعلی باشد -که طبعا نباید دعوت میشد- حاصل نگاه ثابت قلعهنویی به اسامی بازیکنان است. مهرههای ثابت و ذخیره مشخص هستند و نیمکتنشین کردن بیرانوند برای حسینی و نیازمند قابل پیشبینی نبود و آماده بازی نبودند!
- نداشتن برنامه بعد از ورود حاجصفی بدجور توی ذوق زد. سه دفاع راست در سمت راست زمین، سردرگم و به شکل غریزی به بازیکن صاحب توپ روسیه حمله میکردند! تلختر اینکه با وجود حردانی، رضاییان و یوسفی، حملات روسها از همان سمت ادامه یافت و خطایی گرفتند که به گل دوم منجر شد! در نیمه دوم نیز حملات روسها از سمت راست ادامه داشت و چه بسا اگر برای آنها نتیجه ملاک بود، به گلهای بعدی نیز میرسیدند.
- اگر فرض بگیریم تعویض حاجصفی به جای محبی در نیمه اول، اجباری و به خاطر مصدومیت بازیکن بود، سه تعویض بین دو نیمه (نیازمند جای حسینی، سامان فلاح جای صالح و اکرت جای سردار) قاعدتا تاکتیکی و باید برای پوشش نقاط ضعف میبود اما نه در تیم قلعهنویی! سپس سه تعویض همزمان دقیقه ۶۶ (حاجعیدی جای عزتاللهی، نورافکن جای قربانی، زاهدی جای یوسفی) در هافبک دفاعی و بخش تهاجمی هم سودی نداشت، یعنی تاکتیک و برنامهای درکار نبود!
- مهدی طارمی دو مهاجم (زاهدی و اکرت) را در دو سمت خود داشت اما نتیجه، هیچ! سیستم ۳-۳-۴ هم مثل ۱-۳-۲-۴و ۲-۲-۴ در این تیم، بیفایده و نتیجه بود. تیمی که این سالها نشان داده خیلی برنامهمحور نیست؛ به زمین میرود و به لطف سوتی و ناهماهنگی همیشه فیکسها (مثل بیرو و شجاع) گل خورده و به مدد اشتباه حریف و آمادگی یا نبوغ امثال سردار و طارمی به گل میرسد و وای به وقتی که سردار و طارمی جور نکشند!
این تیم که نظر کارشناسان، رسانهها و مردم عادی، در فضای حقیقی و مجازی، چه در انتخاب بازیکن و چه مربی و چه مدیرانش، در نتیجه و نمایشش اصلا مهم نیست، را نمیتوان تیم ملی نامید. شعار «تیم ملی برای همه است» درست مثل سایر شعارهای قلعهنویی و تاج، از جوانگرایی تا وعده صعود از گروه در جام جهانی، صرفا باد هواست!