به گزارش اطلاعات آنلاین، در این عکس مشهور، آنگلا مرکل، صدر اعظم پیشین آلمان، چندان راحت به نظر نمیرسد. یک سگ لابرادور سیاه بزرگ، درست میان او و ولادیمیر پوتین ایستاده و رئیسجمهوری روسیه، برخلاف مهمان آلمانیاش، آرام به صحنه نگاه میکند. عکس مربوط به سال ۲۰۰۷ و دیدار دو رهبر در سوچی است؛ اما نزدیک به دو دهه بعد دوباره به صفحه اول خبرها برگشت.
دلیلش خاطرات مرکل بود.
او در کتاب خاطراتش، «آزادی»، نوشت که پوتین از ترس او از سگها خبر داشت و حضور سگ را نوعی نمایش قدرت میدانست. مرکل پیشتر هم درباره این ترس به طرف روس اطلاع داده بود؛ حتی در دیدار سال ۲۰۰۶، پوتین به او یک سگ اسباببازی هدیه داده و گفته بود این یکی گاز نمیگیرد. بنابراین خاطرات، در روایت مرکل، سخت بود باور کند که رئیسجمهوری روسیه از حساسیت او نسبت به سگها بیخبر بوده است.
پوتین اما روایت دیگری داشت.
در نوامبر ۲۰۲۴، پس از انتشار خاطرات مرکل، او گفت نمیدانسته صدراعظم سابق آلمان از سگ میترسد و اگر میدانست، هرگز سگش را به آن فضا نمیآورد. به گفته او، هدفش ایجاد فضایی آرام و دلپذیر بوده و بابت ناراحتیای که ایجاد شده عذرخواهی کرد.
شاید هیچوقت روایت واقعی مشخص نشود اما یک چیز را میدانیم: عکسها میمانند؛ و این دقیقاً همان جایی است که داستان پوتین جالب میشود.
رئیسجمهوری که فقط سیاستمدار نبود
پوتین برای سالهاست یکی از تصویریترین سیاستمداران جهان است؛ مثلا تصویر اخیر او در جنگ اوکراین و اعلام پایان آتش بس. این ویژگی نه فقط به این معناست که زیاد از او عکس منتشر میشود، بلکه به این معناست که عکسها معمولاً چیزی بیشتر از یک دیدار رسمی یا جلسه سیاسی روایت میکنند.
در یک تصویر، سوار اسب و بدون پیراهن است. در تصویری دیگر در سیبری ماهی میگیرد. جایی در حال جودو است، جایی روی یخ هاکی بازی میکند و در تصاویر دیگری در آبهای سیبری شنا میکند یا در برنامههای مربوط به حیاتوحش حضور دارد. اینها تصاویری تصادفی از زندگی یک سیاستمدار معمولی نیست؛ دستکم پژوهشگران ارتباطات سیاسی آنها را چنین سادهای نمیبینند.
اندرو فاکسال، پژوهشگر حوزه ژئوپلیتیک، در مقالهای دانشگاهی درباره عکسهای پوتین نوشته: تصاویر منتشرشده از تعطیلات او در سالهای ۲۰۰۷، ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ را میتوان بهعنوان روایتهای سیاسی خواند؛ تصاویری که همزمان با نمایش زندگی شخصی، درباره مردانگی، قدرت و جایگاه روسیه نیز پیام تولید میکردند.
به بیان سادهتر: دوربین برای پوتین فقط وسیله ثبت یک لحظه نبود. خودِ تصویر بخشی از سیاست بود.
از کتوشلوار تا قهرمان اکشن
این تغییر را میتوان از اوایل دوران ریاستجمهوری پوتین دنبال کرد.
واشنگتنپست در گزارشی درباره «برند پوتین» نوشته: کرملین بهتدریج از رئیسجمهوری سابقاً کمزرقوبرق، تصویری جهانی از یک مرد قدرتمند و مرموز ساخت؛ شخصیتی که بهجای آنکه صرفاً پشت میز کار دیده شود، در نقش ورزشکار، شکارچی، سوارکار و «مرد عمل» ظاهر میشد.
این گزارش به نقل از گلب پاولوفسکی، سیاست شناس برجسته روس، توضیح میدهد که تصاویر پوتین بهتدریج از یک ابزار تقویت محبوبیت داخلی فراتر رفتند و او را شبیه یک قهرمان اکشن قابل درک برای مخاطب جهانی کردند.
این تصویر البته فقط حاصل عکسهای تعطیلات نبود.
جودو، که پوتین سالهاست به آن علاقه دارد، یکی از عناصر مهم این شخصیت بود. هاکی روی یخ، اسبسواری، شکار، ماهیگیری و نمایش آمادگی جسمانی نیز همین پیام را تقویت میکردند: این رئیسجمهوری قرار نیست ضعیف، بیمار، منفعل یا گرفتار تشریفات اداری دیده شود.
بدن به مثابه پیام سیاسی
پژوهش دانشگاهی ام آی تی توسط الیزابت وود درباره تصویر پوتین حتی یک گام جلوتر میرود. وی تصاویر منتشرشده از پوتین را در چارچوب «مردانگی» و «ملیگرایی» بررسی میکند و استدلال میکند که این عکسها صرفاً زندگی خصوصی رئیسجمهوری روسیه را نشان نمیدهند؛ آنها نوع خاصی از مردانگی سیاسی را بازنمایی میکنند.
پژوهش والری اسپرلینگ استدلال میکند که مردانگی به یکی از عناصر اصلی هویت سیاسی او تبدیل شده است: رهبر سخت، قدرتمند و مقاومی که اجازه نمیدهد روسیه ضعیف به نظر برسد. پیام این است: من همان چیزی هستم که کشورم باید باشد؛ قوی، آماده، نترس و مسلط.
و سگ وارد قاب میشود
در این چارچوب، شاید ماجرای مرکل بیش از آنکه یک حاشیه عجیب درباره یک سگ باشد، نمونه کوچکی از همان سیاست تصویر باشد؛ دو سیاستمدار در یک اتاق نشستهاند. میدانند که دوربینها آنجا هستند. یک سگ بزرگ وارد قاب میشود. یکی ناراحت به نظر میرسد و دیگری آرام میماند. عکس، بدون نیاز به توضیح، یک داستان میسازد.
البته اینجا باید میان واقعیت و تفسیر فاصله گذاشت. مدرک مستقیمی نداریم که نشان دهد پوتین عمداً سگ را برای تحقیر یا ترساندن مرکل وارد اتاق کرده است. مرکل چنین برداشتی داشته؛ پوتین آن را رد کرده است. اما برای فهم «برند پوتین» شاید همین اختلاف روایت کافی باشد.
چون در سیاست تصویری، گاهی آنچه مخاطب از عکس میفهمد به اندازه آنچه واقعاً پشت صحنه اتفاق افتاده اهمیت پیدا میکند. در سالهای مختلف، پوتین در موقعیتهایی دیده شد که برای یک سیاستمدار عادی، بیشتر شبیه صحنههای یک فیلم ماجراجویانه بودند: اسبسواری، شکار، غواصی، ماهیگیری، ورزش و حضور در پروژههای مربوط به حیات وحش.
یکی از معروفترین نمونهها در سال ۲۰۱۲، زمانی بود که پوتین در کنار دانشمندان روس برای کمک به مطالعه یک نهنگ خاکستری حاضر شد. او با استفاده از کمان پولادی به نهنگ تیر زد تا نمونهای برای پژوهشگران گرفته شود؛ اقدامی که رسانههای بینالمللی به دلیل عجیببودن صحنه بهطور گسترده پوشش دادند.
این اتفاقها هرکدام میتوانستند یک خبر باشند؛ اما کنار هم که قرار میگیرند، چیز دیگری شکل میگیرد: یک شخصیت.
شخصیتی که در آن رئیسجمهوری روسیه قرار نیست فقط فرمان صادر کند؛ قرار است شکار کند، شنا کند، اسب سواری کند، ورزش کند، با حیوانات روبهرو شود و در هر قاب، نوعی کنترل و تسلط را به نمایش بگذارد.
حتی اگر همه این تصاویر را صرفاً «عکسهای روابط عمومی» بدانیم، باز هم نتیجه یکی است: آنها تصویری بسیار مشخص از پوتین در ذهن مخاطب ساختهاند.
وقتی سیاستمدار تبدیل به برند میشود
پوتین نخستین سیاستمداری نیست که از تصویر برای ماندگار کردن برند خود استفاده میکند؛ سیاستمداران همیشه عکس گرفتهاند؛ با کارگران، کودکان، سربازان، ورزشکاران یا رهبران خارجی.
تفاوت در تداوم و انسجام روایت است. پوتین در این تصاویر تقریباً همیشه یک چیز است: مردی فعال، ورزیده، جسور و مسلط بر محیط اطرافش.
این همان چیزی است که واشنگتنپست از آن با تعبیر «برند» پوتین یاد میکند و توضیح میدهد که این تصویر بهتدریج از مرزهای روسیه هم عبور کرد و به بخشی از شناخت جهانی از رئیسجمهوری روسیه تبدیل شد.
و شاید به همین دلیل است که یک عکس، حتی سالها بعد، هنوز کار میکند.