به گزارش اطلاعات آنلاین، مین جین لی در میانههای دهه بیست زندگی خود، شغل پردرآمد وکالت شرکتی را رها کرد. او در نوجوانی ناقل ویروس هپاتیت B تشخیص داده شده بود و پزشکان احتمال ابتلای او به سرطان کبد در جوانی را بسیار بالا میدانستند. او درباره آن نقطه عطف میگوید: «با خودم گفتم اگر قرار است بمیرم، اول باید یک کتاب بنویسم. بارها به من گفته شد که حالم بدتر و بدتر خواهد شد، برای همین همیشه احساس میکردم اگر بتوانم یک کتاب واقعاً خوب بیرون بدهم، کارم تمام است و رسالتم را انجام دادهام.»
امروز او در خانه خود در هارلم نیویورک، سرحال و پرانرژی به نظر میرسد. به لطف داروهای جدید، وضعیت سلامتیاش بهبود یافته و مشغول تکمیل آثارش است. او با خنده میگوید: «قبل از اینکه ۷۰ ساله شوم، باید پیشنویسم را تحویل دهم. من دارم چهار کتابی را که میخواستم بنویسم مینویسم و بعد از آن قرار است یک خواب طولانی بکنم.»
لی نویسندهای پرکار اما پرحوصله است و به طور متوسط در هر دهه یک رمان مینویسد. نگارش اولین رمان او، «غذای مجانی برای میلیونرها»، ۱۱ سال و خلق «پاچینکو» که روایتی صدسال از زندگی کرهایهاست، ۲۰ سال طول کشید. پاچینکو بیش از پنج میلیون نسخه فروخت و به یکی از ۱۰۰ کتاب برتر قرن به انتخاب نیویورک تایمز تبدیل شد.
اثر جدید او، «هاگون آمریکایی»، داستان خانوادهای کرهای را از سئول تا کالیفرنیا روایت میکند. عنوان کتاب اشاره به آموزشگاههای تقویتی و خصوصی در کره جنوبی دارد. لی درباره اهمیت این مفهوم میگوید: «اگر یک کلمه وجود داشته باشد که دلم بخواهد بدانید و برای درک هر فرد کرهای فوقالعاده مهم باشد، آن کلمه هاگون است. در کره این کلمه تقریباً مثل کلمه آب است.» او هدف خود از نگارش این کتاب ۶۰۰ صفحهای را نشان دادن هزینه واقعی کلیشههای مربوط به موفقیت آسیاییها و بیعدالتیهای سیستم آموزشی میداند.
کتابهای لی مانند اثر پرفروش «پاچینکو»، حجم زیاد و جزئیات فراوانی دارند. او درباره سبک نگارش خود توضیح میدهد: «دوست دارم یک رمان کوتاه بنویسم، اما با این موضوعات نمیدانم چگونه. همیشه با خودم فکر میکنم: خدایا، یک چیز راحتتر انتخاب کن. چه مشکلی داری؟ چطور است درباره دو نفر باشد که پشت میز آشپزخانه نسبت به هم احساساتی دارند؟»
او که الهامبخش اصلی خود را نویسندگان بزرگ کلاسیک بریتانیا مانند جین آستین و جورج الیوت میداند، تلاش میکند در آثارش به مسئولیت اخلاقی و دغدغههای اجتماعی بپردازد. به باور او، در جامعه امروز قواعد بازی تغییر کرده است: «زمانی بود که احساس میکردیم میتوانیم چیزها را تا حدی پیشبینی کنیم. اما در حال حاضر اکثر مردم احساس میکنند هیچ ایدهای ندارم چه اتفاقی افتاد و چه اتفاقی خواهد افتاد.»
تمام آثار لی تجربه مهاجران آسیایی را از حواشی جامعه به مرکز توجه میآورند. او در اینباره میگوید: «در صفحاتم، میخواهم مرکز باشم.» او مفهوم دیاسپورا را یک وضعیت دائمی برای انسان معاصر میداند: «الان ما دیاسپورای اقتصادی و محیطزیستی داریم. وقتی مجبور میشوید بروید چون دیگر مفید نیستید یا خواسته نمیشوید، چه میکنید؟ باید خودتان را وفق دهید.»
زندگی خود لی نیز دستکم از داستانهایش ندارد. پدرش پناهندهای از کره شمالی بود که در ۱۶ سالگی خانه را ترک کرد و دیگر خانوادهاش را ندید. مین در هفت سالگی همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد و در شرایطی سخت در نیویورک بزرگ شد. پدر و مادرش روزی شش روز در یک مغازه بدلیجاتفروشی کوچک کار میکردند تا هزینههای زندگی را تامین کنند.
کار سخت به عنوان وکیل و خلاصهسازی مدارک انبوه، او را برای نوشتن رمانهای حماسی آماده کرد. او پس از خواندن رمانی از وی. اس. نایپل دریافت که باید روایتگر زندگی محرمان و تلاشگران باشد. امروز مین جین لی صدای کسانی است که تاریخ سعی کرده فراموششان کند؛ روایتی رسا از رنج، امید و پایمردی.