عصر ایران؛ ابوذر حقگو - اخیراً آقای علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، در سیوسومین اجلاس سراسری نماز که، با ادبیاتی قاطع اظهار داشت: «در نظام تعلیم و تربیت مهمترین وظیفه خود را توسعه و ترویج فرهنگ اقامه نماز تعریف کردهایم و این موضوع را نه یکی از مهمترین، بلکه مهمترین اولویت نظام تعلیم و تربیت میدانیم... تمام هم و غم و ظرفیتهای موجود را به کار میگیریم تا اقامه نماز در تمام مدارس کشور بدون استثنا محقق شود؛ هدف ما تربیت نمازگزار است.» (خبرگزاری ایرنا ۹ مهر ۱۴۰۵)
طرح چنین گزارهای از سوی سکان دار دستگاه تعلیم و تربیت—که علیالقاعده باید مجری و امانتدار اسناد بالادستی باشد—تنها بیان دیدگاه یا مبالغهای در یک همایش نیست؛ بلکه انحرافی بنیادین از هندسهٔ فکری و روششناختی «سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» و نمایانگر غلبهٔ پوپولیسمِ مناسکی بر منطق حکمرانی تربیتی است.
نماز بیتردید ستون دین (*الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّین*)، معراج مؤمن و زیباترین تجلی شکرگزاری انسان در پیشگاه پروردگار است.
هیچ مصلح تربیتی و کارشناسی منکر ارزش ذاتی نماز و ضرورت تمهید فرصتهای معنوی در محیط مدرسه نیست. اما پرسش تخصصی اینجاست: از منظر عقلانیت تربیتی و متن صریح سند تحول بنیادین، جایگاه اقامه مناسک در کجای منظومه تعلیم و تربیت قرار دارد و نسبت این «اولویتتراشیِ یکسویه» با واقعیتهای میدانی چیست؟
۱. کاریکاتوریزه کردن سند تحول و پایمالسازی اصل «تربیت تمامساحتی»
بزرگترین دستاورد نظری سند تحول بنیادین، نفی نگاههای تکبعدی و تأکید مؤکد بر «تربیت متوازن و تمامساحتی» دانشآموزان به سوی مراتب حیات طیبه است.
سند تحول، تربیت را در شش ساحت همارز و درهمتنیده تعریف میکند:
- اعتقادی، عبادی و اخلاقی؛
- علمی و فناورانه؛
- زیستی و بدنی؛
- زیباشناختی و هنری؛
- اجتماعی و سیاسی؛
- حرفهای و اقتصادی.
هنگامی که وزیر آموزش و پرورش برمیخیزد و یک جزء از یک ساحت (اقامه مناسک) را نه «یکی از مأموریتها»، بلکه «مهمترین اولویت مطلق نظام تعلیم و تربیت» مینامد، رسماً اصل تعادل و توازن سند تحول را به مسلخ برده است.
وقتی ساحت علمی و فناورانه به ورطه افت تحصیلی هولناک سقوط کرده، ساحت زیستی و بدنی در مدارسی فاقد بهداشت اولیه و فضاهای ورزشی استاندارد تعطیل است، و ساحت حرفهای در هنرستانهای فرسوده و بیابانی از تجهیزات دستوپا میزند، تقلیل تمام مأموریتهای حاکمیتی آموزش و پرورش به صف نماز، کاریکاتوریزه کردن تربیت اسلامی است
۲. ترجیعبندهای ایدئولوژیک، ستیز با هنر و چشمدوختن به کانونهای قدرت
اینگونه جملاتِ بهاصطلاح مشعشع، نخستین بار نیست که از زبان جناب کاظمی شنیده میشود؛ در همین مدت نهچندان طولانی از دوران صدارت ایشان، این ادبیات بارها و به شیوهها و بهانههای گوناگون تکرار و بازتولید شده است. در همین امتداد، سخنان دیگر وزیر مبنی بر «ممنوعیت استفاده از موسیقی در مدارس»، پرده از عمق این بینش برمیدارد.
حذف و طرد موسیقی دقیقاً خط بطلان کشیدن بر یکی از ارکان تصریحشده در سند تحول بنیادین یعنی «ساحت تربیت زیباشناختی و هنری» است؛ ساحتی که هدف آن تلطیف عواطف، پرورش ذوق و نشاط معنوی دانشآموزان است.
این دست موضعگیریها بیش از آنکه کاربردی، راهگشا و ناظر بر گرهگشایی از بحرانهای انباشتهٔ تعلیم و تربیت باشد، برخاسته از نگاهی قشری، بسته و ایدئولوژیک است؛ نگاهی که ابداً نسبتی با یک رویکرد اصیل فرهنگی، روانشناختی و دانشگاهی ندارد و در آن هیچ اثری از افق دید یک صاحبنظر حوزه آموزش دیده نمیشود.
این زنجیره مواضع آشکارا نشان میدهد وزیر آموزش و پرورش بیش از آنکه نگران سرنوشت تحصیلی نسل نو، رضایت معلمان و اجرای متوازن سند بالادستی باشد، نگاهش را تمامقد معطوف به کانونهای سنتی قدرت دوخته است.
گویی تریبون وزارتخانه نه ابزاری برای سیاستگذاری ملی و علمی، بلکه سکویی برای پیامفرستادن به هسته سخت قدرت، تحصیل مشروعیت سیاسی و اطمینانبخشی به جریانهای خاص از طریق فدا کردن نشاط و تربیت متوازن مدارس پای منافع و خوشآمدهای سیاسی است!
علاوه بر این، تبدیل نماز-که گوهر آن قصد قربت و حریت باطنی است-به دستوری بخشنامهای که «باید در تمام مدارس بدون استثنا محقق شود»، بازتولید همان فرمالیسم اداری و نفاق تربیتی است که سالهاست روح ایمان آزادانه دانشآموزان را رنجور ساخته و مدرسه را از کانون ذوق و معرفت به کارخانهای برای تولید آمارهای بیخاصیت تنزل داده است.
۳. شرط مفقوده سند تحول: تربیت معنوی بدون «معلم شایسته و زیرساخت امن» ناممکن است!
بر اساس فصل هفتم سند تحول بنیادین، پیشران و ستون فقرات هر نوع دگرگونی، «معلم به عنوان مربی، الگو و اسوه» است. سند بهدرستی گوشزد میکند که مفاهیم اخلاقی و عبادی از مسیر ارتباط زنده و الهامبخش معلم مؤمن با دانشآموز منتقل میشود، نه با بخشنامههای وزارتی.
آقای وزیر باید به وجدان عمومی و جامعه دانشگاهی پاسخ دهد:
- کدام مربی قرار است بذر ایمان را در جان فرزندان بنشاند، وقتی هزاران کلاس درس کشور در آغاز سال تحصیلی هنوز معلم ندارند و کمبود دهها هزار نیروی انسانی متخصص با طرحهای ضربتی و وصلهپینههای ناپایدار لاپوشانی میشود؟
- وقتی معلمِ شاغل در باتلاق بحران معیشت، تنزل منزلت اجتماعی و تبعیضهای ساختاری دستوپا میزند، با کدام انرژی روحی قرار است پیامآور نور و معنویت برای نوجوانان باشد؟
- در مدارسی که کلاسهایش ناایمن، سقفهایش لرزان، سیستمهای گرمایشیاش غیراستاندارد و نمازخانههایش سرد و تاریک است، چگونه میتوان از آرامش و تقربِ در محراب سخن گفت؟
جناب وزیر! پایهها را بسازید، قلهها خود نمایان میشوند
حکمرانی آموزشی مبتنی بر عقلانیت، اولویتها را متناسب با اضطرارها و بنیانهای سیستمی تنظیم میکند. نمیتوان فونداسیون یک بنا را ویران رها کرد و مدعی ساختن منارههای باشکوه شد.
جناب آقای کاظمی! سند تحول بنیادین به شما حکم میکند که پیش از هر چیز، کلاس امن، عدالت در دسترسی به منابع، تجهیزات روزآمد، هنر و نشاط بالنده و از همه مهمتر، معلم متخصص و باانگیزه تأمین کنید. اگر آموزش و پرورش توانست مأموریتهای ذاتی خود را در برپایی عدالت آموزشی، حفظ کرامت معلم و شکوفایی استعدادهای ذهنی و روحی فرزندان این ملت ایفا کند، آنگاه محیط مدرسه خودبهخود کانون آرامش، ذکر، اخلاق و معنویت خواهد شد.
به جای مصادره به مطلوب اسناد بالادستی، طرد ساحتهای هنری و پناه بردن به پیامهای سیاسی معطوف به قدرت، به متن جامع، علمی و متوازن سند تحول بنیادین بازگردید. شأن وزارتخانه را در حد یک تریبون مناسکی تنزل ندهید؛ مدرسهای بسازید که نسوزد و فرونریزد؛ سقفی بنا کنید که در باران نچکد؛ کلاسی فراهم کنید که بیآموزگار نماند؛ آنگاه خواهید دید که جوانههای ایمان و نماز حقیقی، نه با زور بخشنامهها و شعارهای خطابی، بلکه در سایه عدل، عقلانیت و انسانیت در روح و جان کودکان این کهنبوم شکوفا خواهد شد.