در این یادداشت نویسنده قصد دارد یکی از بزرگترین مشکلات دست کم دو دهه اخیر بدنه مدیریتی کشور را هرچند کوتاه مورد بررسی قرار دهد.
در برخی سازمانها هنوز یک اشتباه قدیمی با ظاهری مدرن تکرار میشود: تصور میکنیم هرچه عنوان تحصیلی فرد بلندتر باشد، توان مدیریتی او نیز بیشتر است.
روی کاغذ، همهچیز چشمگیر است؛ دکتری، MBA، عضویت در هیئت مدیره، مشاور عالی، مدیر ارشد و دهها عنوان دیگر.
اما درواقع مدیریت، روی کاغذ اتفاق نمیافتد.
مدیریت در میدان اتفاق میافتد؛ جایی که باید تصمیم درست گرفت، هزینه تصمیم را پذیرفت، بحران را کنترل کرد، نیروی انسانی را حفظ کرد و در نهایت نتیجه را ساخت.
مشکل اما از جایی آغاز میشود که «عنوان» جای «توانایی» را میگیرد.
گاهی رزومه یک مدیر آنقدر پر از عنوان است که خواننده تصور میکند با یک مدیر کمنظیر مواجه است؛ اما کافی است عملکرد واقعی آن سازمان را بررسی و چند سوال ساده مطرح کنیم.
آیا بهرهوری افزایش یافته است؟ آیا هزینهها کنترل شدهاند؟ آیا نیروهای توانمند رشد کردهاند؟ آیا تصمیمگیری سریعتر و دقیقتر شده است؟ آیا مشکلات قدیمی حل شدهاند؟ آیا سازمان بعد از حضور این مدیر، چیزی بیشتر از گذشته دارد؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نیست، تعداد مدارک و عناوین پر طمطراق نمیتواند خلأ عملکرد را پر کند.
درواقع رزومه، روایت گذشته است و مدرک هرچند مهم است، اما کافی نیست.
هیچکس نمیتواند اهمیت دانش و تحصیلات را انکار کند. مدیر ناآگاه نیز نمیتواند سازمان پیچیده امروز را اداره کند.
اما دانش نظری با توان اداره سازمان متفاوت است.
ممکن است فردی نظریههای مدیریت را بهخوبی بداند، اما در مواجهه با یک بحران ساده نتواند تصمیم بگیرد.
درباره سرمایه انسانی سخنرانی کند، اما نتواند یک تیم منسجم بسازد. درباره تحول سازمانی حرف بزند، اما خودِ سازمان زیر دست او گرفتار همان روشهای قدیمی بماند.
این همان فاصلهای است که باید میان «دانستن مدیریت» و «مدیریت کردن» قائل شد.
به زعم نگارنده یکی از نشانههای مدیریت ضعیف، پناه بردن بیش از حد به واژههای بزرگ و البته لاتین است.
حکمرانی، تحول، بهرهوری، سرمایه انسانی، هوشمندسازی، چابکسازی، توسعه پایدار و…
این واژهها زیبا هستند؛ اما سازمان با واژه اداره نمیشود. سازمان با تصمیم درست، اجرا و پیگیری دقیق و پاسخگویی اداره میشود.
مدیری که برای هر مسئلهای جلسه طولانی مدت بدون نتیجه و بدون تصمیم تشکیل میدهد ، لزوماً مدیر نیست.
مدیری که تصمیم میگیرد اما مسئولیت پیامد آن را نمیپذیرد نیز هنوز به معنای واقعی کلمه مدیر نشده است.
و مدیری که همه موفقیتها را به نام خود ثبت میکند و همه شکستها را به گردن دیگران میاندازد، بیش از آنکه سازمان را مدیریت کند، در حال مدیریت تصویر خود است.
مدیر واقعی در روزهای سخت شناخته میشود ، مدیریت در روزهای آرام و به اصطلاح آفتابی چندان دشوار نیست.
وقتی بودجه کافی است، نیروی انسانی آماده است و بحران وجود ندارد، بسیاری میتوانند مدیر به نظر برسند.
اما روزی که منابع محدود میشود، پروژه عقب میافتد، دو بخش سازمان با هم اختلاف پیدا میکنند یا باید میان چند گزینه دشوار انتخاب کرد، تفاوتها آشکار میشود.
بحران، دستگاه اندازهگیری عیار مدیر است.
در چنین شرایطی مشخص میشود چه کسی واقعاً تحلیل میکند، چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی مسئولیت میپذیرد و چه کسی فقط به دنبال مقصر میگرددو چه کسی در معنای واقعی کلمه مدیر است.
سازمان زمانی آسیب میبیند که به جای شایستهسالاری، گرفتار عنوانسالاری شود.
عنوانسالاری یعنی به جای پرسیدن «این فرد چه تواناییای دارد؟» بپرسیم «چه مدرکی دارد؟ چه عنوانی داشته؟ عضو کدام هیئت بوده؟ با چه کسانی کار کرده؟»
در چنین فضایی ممکن است فردی صرفاً به دلیل ظاهر پرزرقوبرق رزومه، به جایگاهی برسد که برای آن آمادگی واقعی ندارد.
نتیجه نیز قابل پیشبینی است:
تصمیمهای ضعیف، فرسایش سرمایه انسانی، افزایش بروکراسی، از دست رفتن نیروهای توانمند و در نهایت سازمانی که بیشتر از آنکه پیش برود، گرفتار نمایش مدیریتی میشود.
شاید برای ارزیابی مدیران نیازی به دهها فرم و شاخص پیچیده نباشد.
گاهی کافی است چند سؤال ساده بپرسیم:
این مدیر چه مسئلهای را حل کرده است؟ چه چیزی را در سازمان بهتر کرده است؟ چه نیروهایی را رشد داده است؟ در سختترین تصمیم خود چه مسئولیتی پذیرفته است؟
اگر فردا از سازمان برود، چه دستاورد ماندگاری از خود باقی گذاشته است وآیا اساسا نبود ایشان احساس می شود ؟
پاسخ این پرسشها گاهی از دهها صفحه رزومه گویاتر است.
مدیری که بعد از چند سال حضورش، همان مشکلات روز اول همچنان وجود دارد، نمیتواند صرفاً با اضافه کردن عنوانهای جدید به رزومه، کارنامه مدیریتی خود را بزرگتر کند.
شاید وقت آن رسیده باشد که سازمانها از «مدیر به روایت خود مدیر» عبور کنند.
هر مدیری میتواند خود را استراتژیست، تحولآفرین، کارآفرین، رهبر و مدیر ارشد معرفی کند.
اما سازمان باید روایت دیگری داشته باشد؛ روایتی مبتنی بر عدد، نتیجه، عملکرد و کارنامه.
مدیریت را نمیتوان با طول عنوان اندازه گرفت. مدرک میتواند درِ ورود به مدیریت باشد، اما مجوز ماندن در مدیریت نیست.
آنچه یک مدیر را ماندگار میکند، نه تعداد مدارک و القاب، بلکه کیفیت تصمیمها، توان ساختن تیم، میزان مسئولیتپذیری و نتیجهای است که برای سازمان به جا میگذارد.
در نهایت، تاریخ سازمانها مدیران را با عنوانهایشان به یاد نمیآورد؛ با آثاری که از خود بر جای گذاشتهاند به یاد میآورد.
و شاید بد نباشد یکبار برای همیشه این جمله را جدی بگیریم:
بعضی آدمها عنوان مدیر دارند؛
اما هر صاحب عنوانی، مدیر نیست.
سید حسین فاضل _ مشاور مالی و اداری مرکز گسترش فناوری اطلاعات _ کارشناس بازار سرمایه