به گزارش ایلنا، حجت الاسلام والمسلمین عسکری سلیمانی امیری، استاد موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، پیرامون مناسبات علمی سعدالدین تفتازانی و علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی نوشت:
۱. درآمد و طرح مسئله:
سرنوشت متقارن یک اثر در بستر سنتهای معرفتی
توسعه و بالندگی علوم عقلی در تمدن اسلامی، بیش از آنکه محصول تکنگاریهای انتزاعیِ منفرد باشد، برآمده از سنت «شرح و حاشیهنویسی» بهمثابه روشی پویا برای بازخوانی، تدقیق مفهومی و انتقال معرفت در ساختار آموزشی بوده است. در این میان، اثر برجسته سعدالدین مسعود بن عمر تفتازانی (متوفای ۷۹۲ هـ.ق) با عنوان اصلی «غایة تهذیب الکلام فی تحریر المنطق و الکلام»، نمونهای کمنظیر از یک طرحواره تلفیقی است؛ اثری که دو ساحتِ آلی (منطق) و اصالی (کلام) را در قالبی پیوسته گرد آورد، اما در بستر دریافت تاریخی حوزههای علمیه شیعه و اهلسنت به دو سرنوشت کاملاً متمایز دچار شد.
بخش نخست این اثر، یعنی تهذیب المنطق، با نگارش الحاشیة علی تهذیب المنطق از سوی علامه ملا عبدالله بهابادی یزدی (متوفای ۹۸۱ هـ.ق)، به متن معیار آموزشی در سراسر جهان اسلام بدل شد؛ درحالیکه بخش دوم، یعنی تهذیب الکلام، نتوانست نفوذی همپای بخش نخست بیابد و عموماً در حاشیه متون کلامی دیگر متوقف ماند.
مسئله بنیادین این است: چرا متنی واحد با ساختاری همگن در نگارش مؤلف، در فرایند پذیرش آموزشی و تمدنی دچار دوگانگی در سرنوشت تاریخی شد؟ ملا عبدالله بهابادی با ابتنا بر چه دستگاه تحلیلی توانست منطق تفتازانی را به متنی فراگیر تبدیل کند، و وجود چه موانع و ویژگیهایی در بخش کلام مانع از شکلگیری سنتی مشابه پیرامون آن گردید؟
۲. واکاوی ساختار و محتوای «تهذیب الکلام» در پرتو دیدگاههای تفتازانی
بررسی ساختار متنی تهذیب الکلام نشان میدهد که تفتازانی مباحث کلامی را در شش «مقصد» مدون ساخته است:
امور عامه: احکام وجود و عدم، ماهیت، جعل، علت و معلول؛
اعراض: مقولات تسعه، احکام کمّ و کیف و اعراض دیگر؛
جواهر: احکام اجسام، نفوس، عقول و ارزیابی نظریه جزء لایتجزی؛
الهیات بالمعنی الاخص: اثبات واجب، صفات ثبوتیه و سلبیه، توحید و افعال الهی؛
نبوات: بعثت عامه و خاصه، اعجاز، عصمت و شرایع؛
سمعیات و امامت: معاد جسمانی، احکام اخروی، تعریف و ادله امامت، و مواضع صحابه.
الف) ماهیت جدلی و گرایش اشعری در مقصد ششم
تفتازانی در ساماندهی مباحث امامت و سمعیات، کاملاً در چارچوب کلام متأخر اشعری حرکت میکند. وی امامت را نه از اصول عقاید، بلکه از متفرعات عملی و فروع احکام میانگارد و در پی آن، ادله عقلی و نصوص ناظر بر عصمت و نصب الهی را مناقشهپذیر میداند. او با نقد مبانی معتزله در باب حسن و قبح عقلی و قاعده لطف و اصلح، و نفی دیدگاههای امامیه پیرامون امامت منصوصه، متنی فراهم آورد که از حیث مذهبی هویتی ویژه و غیرمشترک داشت.
ب) چرایی انزوای نسبی در حوزههای امامیه
در حوزههای شیعی، کتاب تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی (متوفای ۶۷۲ هـ.ق)—بهویژه با شرح علامه حلی با نام کشف المراد—متن استوار و محوری آموزش کلام بود. تجرید به سبب انضباط فلسفی، ابتنا بر براهین عقلی و تبیین منسجم امامت بر پایه قاعده لطف، فضایی برای فراگیری متنی موجز با مبانی اشعری در حوزههای امامیه باقی نمیگذاشت. از این رو، عدم رواج گسترده تهذیب الکلام در حوزههای شیعی ناشی از تعارضات ماهوی در کلام مذهبی بود، نه ضعف در انضباط صناعی تفتازانی.
۳. نظریه «تفکیک ابزار از مدعا»؛ راز ماندگاری حاشیه ملا عبدالله بهابادی
مواجهه هوشمندانه ملا عبدالله بهابادی با بخش منطق تفتازانی، الگویی ممتاز از مدیریت تراث علمی در بستر تمدن اسلامی را بازنمایی میکند:
۱. هویتبخشی فرامذهبی به دانش آلی
منطقْ علمِ ابزاریِ صیانت ذهن از خطاست و از این رو، متنی مشترک برای همه نحلههای فکری جهان اسلام فراهم میآورد. علامه بهابادی با التفات به این تمایز بنیادین، الحاشیة علی تهذیب المنطق را نه با رویکردی متأثر از گرایشهای خاص مذهبی، بلکه در جایگاه رسالهای روششناختی برای انضباط تفکر تدوین نمود. این راهبرد سبب شد تا اثر وی همزمان در حوزههای نجف، اصفهان و ری، و نیز در مراکز علمی عثمانی، جامع الازهر و شبهقاره هند با پذیرش عام روبهرو شود.
۲. تبدیل ایجاز مخل به ایجاز معجزِ تعلیمی
متن تفتازانی در تهذیب المنطق دارای نهایت اختصار و در مواردی متضمن پیچیدگیهای تعبیری است. ملا عبدالله با ابداع شیوهای موجز و شبهمزجی در حاشیهنویسی، بی آنکه دچار اطناب ملالآور گردد، گرههای متنی را گشود و عبارات غامض مؤلف را بازسازی و روان کرد. بدین ترتیب، متن تفتازانی از «ایجازِ مخل» به «ایز متوازن و کارآمد در آموزش» ارتقا یافت.
۳. عبور از لایههای صوری و پیوند با مبادی معرفتشناسی و هستیشناسی
علامه بهابادی منطق را از تقلیلیافتگی به فنّی صوری یا واژهشناسی محض رهانید و آن را بر پایههای استوار معرفتشناسی و هستیشناسی مستقر ساخت:
واسازی و تدقیق در «موضوع علم منطق»:تفتازانی در ابتدای تهذیب، مسئله را به اشاره میگذراند؛ اما ملا عبدالله در الحاشیه و بهطور ویژه در رسالة فی مبحث موضوع العلم، نزاع پیرامون موضوع منطق را تنقیح کرد. او با تفکیک میان موجودات عینی و معقولات ثانیه منطقیه، اثبات نمود که عوارض ذاتیِ موضوع منطق، احکامِ مفاهیم ذهنی من حیث ایصالها الی المجهول است و این مسئله را به نظریه عمیق «وجود ذهنی» پیوند زد.
بازخوانی حقیقت «تصور و تصدیق» و سرشت «قضیه»:او برخلاف شارحان ظاهربین، تقسیم علم به تصور و تصدیق را با مبانی علمالنفس و فلسفه ذهن بازخوانی کرد. بهابادی به تحلیل آرای فخر رازی (ترکیب تصدیق از چهار جزء) و دیدگاه حکما (بساطت حکم و اذعان نفس) پرداخت و ساختار قضایا را نه صرف همنشینی واژگان، بلکه ناظر به انطباق عقد الوضع و عقد الحمل بر نفسالامر دانست.
تحلیل برهانیِ «ضابطه اشکال اربعه»:ملا عبدالله در دو تکنگاری ارزشمند شرح ضابطة الأشکال الأربعة و رسالة فی حل ضابطة الأشکال الأربعة (الموجز)، قواعد انتاج قیاس را از حالت فرمولهای مکانیکی خارج ساخت. او با تحلیل روشهای عکس، خلف و افتراض، نشان داد که ضرورت نتیجه در قیاس، ریشه در احکام تکوینی عقل و اصل امتناع تناقض دارد؛ امری که نشاندهنده ابتنای صورت قیاس بر مبادی اولیه هستیشناختی است.
۴. منظومه مکتوب ملا عبدالله؛ نفی انگاره «شارح تکاثر»
تقلیل جایگاه علمی ملا عبدالله بهابادی به شارحی تکاثر، خطایی در شناخت تاریخ تحول علوم عقلی است. تتبع در مجموعه مکتوبات وی گویای آن است که الحاشیه، پیشانی و چکیده یک نظام جامع آموزشی و پژوهشی در چهار لایه بههمپیوسته بوده است:
نخست، لایه مدخل و آموزش پایه که با آثاری چون تعلیقات علی إیساغوجی و شرح فارسی تهذیب المنطق شکل گرفت؛ آثاری که هدف آنها تسهیل فهم مفاهیم دشوار و عبور از مانع زبانی برای نوآمدگان این دانش بود.
دوم، لایه نص درسی معیار که با تصنیف الحاشیة علی تهذیب المنطق تحقق یافت و مرجعیت علمیِ تعلیمی را تثبیت کرد.
سوم، لایه انتقادی و نزاع آراء که در آن، بهابادی در قالب حواشی تخصصی به گفتگوی علمی با آرای میر سید شریف جرجانی و محقق دوانی پرداخت؛ آثاری چون الحاشیة علی حاشیة الدوانی علی تهذیب المنطق (العجالة)، شرح دیباجة العجالة، حاشیه بر حاشیه شریفیه بر شرح المطالع و حاشیه بر حاشیه جلالیه بر شرح الشمسیة بازتابدهنده حضور فعال وی در اوج مناقشات منطقی مکتب شیراز است.
چهارم، لایه تکنگاریهای تحلیلی و فلسفه منطق که با نگارش رسالههایی مستقل نظیر رسالة فی مبحث موضوع العلم، شرح ضابطة الأشکال الأربعة و رسالة فی حل ضابطة الأشکال الأربعة (الموجز) به انجام رسید و عمق نگرش تحلیلی وی را تثبیت نمود.
۵. خوانش تمدنی: حاشیهنویسی بینامذهبی بهمثابه ضرورت عقلانیت معاصر
بازتولید و مداقه در تجربه علمی تفتازانی و ملا عبدالله بهابادی، دربردارنده آموزههایی بنیادین برای تفکر معاصر اسلامی است:
۱. امکان همگرایی بر بستر دانشهای ابزاری:
حاشیهنویسی یک فقیه و منطقی شیعی بر اثر متفکری اشعری، مؤید این نکته راهبردی است که دانشهای روشی—نظیر منطق، اصول فقه و قواعد تحلیل متن—به سبب خنثی بودن نسبت به گرایشهای جزئی کلامی، توانمندترین بستر برای گفتگوی عقلانی و تقارب علمی در جهان اسلام به شمار میروند. تمرکز بر این وجوه مشترک میتواند تنشهای فرساینده مذهبی را به همافزایی روششناختی تبدیل کند.
۲. پاسخ به بحران گسست زبانی و مفهومی:
جهان اسلام امروز در مواجهه با اندیشههای وارداتی دچار بحران در دستگاه اصطلاحشناختی و انقطاع از تراث خود شده است. سنت شرح و حاشیه، رویکردی ایستا و انفعالی نبود، بلکه راهبردی زنده برای سنجش، تکمیل و بازیابی متون کهن به منظور پاسخ به نیازهای روزآمد به شمار میرفت. احیای چنین خوانش اجتهادی و پویایی از متون مبنایی، شرط بازیابی هویت عقلانی و استقلال معرفتی در عصر کنونی است.
نتیجهگیری
سرنوشت تاریخی دوگانه تهذیب المنطق و الکلام نشان میدهد که پایداری یک اثر، همبسته با پیوند آن با ساختار عقلانیت عام و کارآمدی آموزشی است. تهذیب الکلام به دلیل وابستگی به مفروضات اختلافیِ کلام اشعری و غلبه سنت کلامی فلسفی شیعه در حوزههای امامیه، امکانی برای شمولیت نیافت؛ اما تهذیب المنطق به سبب نبوغ ساختاری و روششناختی علامه ملا عبدالله بهابادی، به پایهای مشترک برای تربیت عقلانی محصلان در سراسر بلاد اسلامی تبدیل شد.
احیای میراث علمی بهابادی، نه بازخوانی تاریخیِ صِرف، بلکه بازیابی الگویی زنده و امتحانشده از «تعامل فکری بینامذهبی» و «ساماندهی هندسه معرفت» است که میتواند عقلانیت اسلامی را در افقهای معاصر بازسازی کند.