نیلوفر حامدی
روزنامه شرق
به گزارش گروه رسانهای شرق، چیز زیادی از زندگی نمیخواهد؛ یک اتاق تمیز، اجارهای که از پسش بربیاید و صاحبخانهای که نگوید باید دنبال جای دیگری بگردد. فرهاد ۶۱ساله است و سالها کار فنی و ساختمانی کرده، اما هیچوقت درآمدش به خرید خانه نرسید. حالا در اتاقی کوچک زندگی میکند و میگوید: «من دیگر آرزوی زیادی ندارم». ناهید هم هر ماه دفترچهای دارد که در آن هزینههایش را مینویسد؛ در صدر فهرست هزینههای او همیشه اجارهخانه است که جا خوش میکند: «هزینهها را حساب میکنم. اجاره که بیشتر حقوق را میبلعد و آخرش میبینم برای خودم چیزی نمانده است».
برای او، گرانشدن خیلی از چیزها را میشود با حذفکردنشان از زندگی جبران کرد، اما اجاره را نه. شاید به همین دلیل است که برای بعضی سالمندان، بازنشستگی پایان نگرانیهای مالی نیست. وقتی درآمد به مستمری ماهانه محدود میشود و امکان کارکردن هم مثل گذشته نیست، اجارهخانه همچنان هر ماه سر جای خودش میماند، گاهی پیش از آنکه پولی برای بقیه زندگی کنار گذاشته شود. آنها در سنی که توان جسمیشان کمتر شده، همچنان برای تأمین هزینههای زندگی به درآمد بیشتر احتیاج دارند؛ چون مسکن، برخلاف بسیاری از هزینهها، قابل حذف نیست. اگرچه آمار رسمی در این باره وجود ندارد، در ایرانِ در آستانه سالمندی، بخشی از کسانی که سالها کار کردهاند و حالا درآمدشان به مستمری ماهانه محدود شده، هنوز صاحب سقفی به نام خودشان نیستند.
سالمندی و ضرورت استقلال
برای یک سالمند مستأجر، پایان سال موعد دوبارهای است برای ترس از صاحبخانه، حسابکردن پول پیش، جستوجوی خانهای ارزانتر و تصمیمگرفتن میان اجاره، دارو و غذا. آمار رسمی از حدود ۱۱ میلیون سالمند در کشور خبر میدهد و همزمان رئیس سازمان بهزیستی از تأمین سه هزارو۷۷۰ واحد مسکن برای سالمندان خبر داده است. اما یک عدد مهم همچنان غایب است، آنهم اینکه چند سالمند ایرانی مستأجرند و چند نفر از آنها بخش عمده مستمریشان را برای اجاره خانه میپردازند؟ «ناهید» ۶۸ساله، سالها در یک درمانگاه کار کرده است. شوهرش چند سال پیش فوت کرده و خانهای از او به جا نمانده.
حالا در یک واحد کوچک اجارهای زندگی میکند. هر ماه دفترچهای دارد که در آن هزینههایش را مینویسد شامل اجاره، دارو، قبض و بعد هرچه باقی ماند برای خورد و خوراک: «اول اجاره را کنار میگذارم، بعد پول دارو. آخرش میبینم برای خودم چیزی نمانده است. ترس اصلی فقط گرانی نیست، چون هربار که چیزها گران میشوند، من آن موارد را از زندگیام حذف میکنم. اما برای اجارهخانه هیچکاری از دستم برنمیآید، بهویژه که صاحبخانه میتواند برای سال بعد مبلغ بیشتری بخواهد و من نمیدانم از کجا باید این افزایش را جبران کنم». دختر ناهید در شهر دیگری زندگی میکند و خودش هم مستأجر است. ناهید نمیخواهد به خانه فرزندش برود: «من دیگر سنی ندارم که هر سال اسباب جمع کنم و به خانه جدیدی بروم. پیش دخترم هم نمیتوانم بروم. نمیتوانم بعد از این همه سال استقلالم را از بین ببرم. از طرف دیگر زحمتی هم برای او باشم. آدم در این سن بیشتر از هر چیزی امنیت میخواهد».
فقر مسکن در میان سالمندان
پیمایش مطالبات و مشکلات بازنشستگان مستمریبگیر صندوق بازنشستگی کشوری که در سال 1400 منتشر شده، وضعیت مسکن بازنشستگان را مورد بررسی و پرسش قرار داده است. بر اساس این پیمایش، در حالی که 92 درصد بازنشســتگان منطقه یک تهران واحد مسکونی ملکی دارند، این عدد برای بازنشستگان منطقه چهار به 83 درصد میرسد. هرچند به دلیل استفاده از مسکنهای مجانی و سازمانی، نسبت مستأجران آنها تا این حد متفاوت نیست؛ شش درصد در برابر 10 درصد. مشابه این تفاوت نیز برای بازنشســتگان مراکز استان و دیگر شهرستانهای استان تهران وجود داشت. همچنین طبق دادههای این پیمایش، نسبت بازنشستههای مستأجر در مراکز استان دو برابر دیگر شهرستانهای استانها بود. گزارش وضعیت سالمندی ایران هم که با بررسی این موضوع بین سالهای 88 تا 98 توسط سعید مدنی، جامعهشناس نوشته شده، موضوع فقر را به شکل چندبعدی دیده و در آن به مسئله مسکن اشاره کرده است.
در بخشی از این گزارش آمده است: در کنار نگاه تکبعدی به فقر، در مطالعات جدیدتر در ایران به فقر چندبعدی نیز توجه شده است. در پژوهشی به صورت جامع به وضعیت رفاهی سالمندان پرداختهاند و بعد استاندارد موضوعات گوناگون تأثیرگذار بر رفاه سالمندان را بررسی کردهاند. در این مطالعه، بیش از 8.32 درصد سالمندان درآمدی کمتر از 30 میلیون ریال در ماه داشته و فقط 7.17 درصد آنان درآمدی بیش از 50 میلیون ریال در ماه دارند. براساس یافتههای این پژوهش، از نظر فقر در هرکدام از ابعاد سلامت و مسکن، بیش از 50 درصد سالمندان با فقر مسکن مواجهاند.
در آییننامه شورای ساماندهی سالمندان، وزارت راه و شهرسازی مکلف شده برای کمک به تأمین مسکن سالمندان نیازمندِ فاقد مسکن اقدام و برای تعمیر و بازسازی مسکن آنها نیز تمهیدات لازم را فراهم کند. همچنین سازمان بهزیستی و کمیته امداد موظف شدهاند سالمندان زیر خط فقر را تحت پوشش حمایتی قرار دهند. جمعیت سالمندان ایران دیگر یک موضوع مربوط به آینده نیست. جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی، در مهر امسال هم اعلام کرد حدود ۱۱ میلیون نفر از جمعیت کشور بالای ۶۰ سال دارند و سالمندان ۱۳ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. یک سال پیشتر، همین مقام تعداد سالمندان را بیش از ۱۰.۵ میلیون نفر و سهم آنها را حدود ۱۴ درصد اعلام کرده بود. تفاوت این ارقام، علاوه بر تفاوت زمان و برآورد، نشاندهنده سرعت تغییر ساختار جمعیتی کشور است.
اما سالمندی فقط تغییر عدد جمعیت نیست. با افزایش سن، درآمد بسیاری از افراد نیز محدودتر میشود؛ فردی که زمانی میتوانسته با کار بیشتر کسری درآمدش را جبران کند، در ۷۰سالگی دیگر الزاما چنین امکانی ندارد. حسینی در همان نشست مهرماه گفت میانگین دهک درآمدی سالمندان ۶۰ تا ۷۰ساله ۵.۷۶ است و برای سالمندان بالای ۷۰ سال به چهار میرسد. او همچنین از ارائه خدمات به بیش از ۸۰۰ هزار سالمند توسط سازمان بهزیستی خبر داد. در چنین شرایطی، مسکن یکی از مهمترین هزینههای ثابت زندگی است. دادههای مربوط به هزینه و درآمد خانوار نیز اهمیت این موضوع را نشان میدهد: طبق گزارش منتشرشده از نتایج سال ۱۴۰۳، مسکن، سوخت و روشنایی ۵۷ درصد از هزینههای غیرخوراکی خانوار شهری را به خود اختصاص داده بود.
اجاره هنوز بالا میرود
در اردیبهشت ۱۴۰۵، تورم نقطهبهنقطه شاخص اجاره مسکن ۳۰.۹ درصد اعلام شد. در خرداد نیز بر اساس گزارش مرکز آمار، تورم سالانه اجاره مسکن ۳۲.۸ درصد و تورم نقطهبهنقطه آن ۳۱.۲ درصد بود. بنابراین حتی اگر سرعت رشد اجاره نسبت به دورههای قبل کمتر شده باشد، سطح هزینه اجاره همچنان در حال افزایش است. «رضا» 73 سال دارد. سالها راننده بوده و حالا همراه همسرش در خانهای کوچکتر و دورتر از محله سابق زندگی میکند. خانه قبلی برایشان گران شد و مجبور شدند به حاشیه شهر بروند: «هزینه رفتوآمد بالا رفته است. درمانگاه و داروخانه از خانه دورترند و همسرم که بیمار است، نمیتواند بهراحتی رفتوآمد کند. هنوز چند روز در هفته در مغازه یکی از دوستانم کار میکنم اما درآمد زیادی ندارد. صرفا برای پرداخت قبض یا خرید دارو کمک میکند». این بخش از مسئله در آمارهای رسمی بهسادگی دیده نمیشود: سالمندی که برای پرداخت اجاره مجبور به کار بعد از بازنشستگی میشود، سالمندی که به خانه کوچکتر نقل مکان میکند یا سالمندی که از محلهای آشنا دور میشود تا بتواند اجاره کمتری بپردازد.
حقوق بیشتر شده، اما هزینه مسکن هم بالا رفته
در سال ۱۴۰۵، سازمان تأمین اجتماعی اعلام کرد مستمری حداقلبگیران ۶۰ درصد افزایش یافته و به ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان رسیده است. برای سایر سطوح نیز افزایش ۴۵درصدی بهعلاوه مبلغ ثابت یک میلیون و ۵۵۸ هزار و ۶۴۷ تومان اعلام شد. این افزایشها را نمیتوان نادیده گرفت، اما مقایسه آنها با هزینه مسکن نیازمند دقت است. افزایش مستمری یک شاخص درآمدی است و تورم اجاره یک شاخص هزینهای؛ بنابراین صرف افزایش حقوق نمیتواند نشان دهد یک بازنشسته مستأجر واقعا قدرت پرداخت اجاره بیشتری پیدا کرده است. مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که سالمند تنها زندگی کند، مستمری حداقلی داشته باشد یا هزینههای درمانی نیز به هزینههای ثابت ماهانهاش اضافه شود.
دولت برای مسکن سالمندان چه کرده است؟
مسئله مسکن سالمندان در سیاست رسمی کشور سابقه دارد. آییننامه شورای ساماندهی سالمندان که از سال ۱۳۸۳ مبنای فعالیت این شورا قرار گرفته، وزارت مسکن و شهرسازی را مکلف کرده برای تأمین مسکن سالمندان نیازمند فاقد مسکن اقدام کند. در همان چارچوب، پرداخت یارانه برای تعمیر و بازسازی مسکن سالمندان نیازمند نیز پیشبینی شده است. اما در سالهای اخیر نیز برنامههای اجرایی در این زمینه اعلام شده است. در مهر ۱۴۰۵، رئیس سازمان بهزیستی گفت سه هزار و 770 واحد مسکن برای سالمندان تأمین شده و این پروژهها بیش از ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی دارند.
این عدد، مشخصترین آمار جدیدی است که یک مقام مسئول درباره مسکن اختصاصیافته به سالمندان اعلام کرده است. در سطح کلیتر، بهزیستی در شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرده بود ۴۱ هزار واحد مسکونی برای جامعه تحت پوشش این سازمان در حال ساخت است؛ بنابراین همه این ۴۱ هزار واحد را نمیتوان مسکن سالمندان دانست. عدد سه هزار و 770، طبق اظهارات رئیس سازمان، مربوط به پروژههای مسکن سالمندان است. در سالهای قبل نیز سیاست بهزیستی فقط بر ساخت خانه متمرکز نبوده و کمکهزینه اجاره و ودیعه مسکن را نیز در بر گرفته است. در یکی از برنامههای اعلامشده، کمکهای بلاعوض و تسهیلات قرضالحسنه برای برخی مددجویان فاقد مسکن و مستأجر پیشبینی شده بود.
چند سالمند مستأجرند؟
اینجا یکی از خلأهای مهم آماری خود را نشان میدهد. با وجود اینکه دولت برای «سالمندان نیازمند فاقد مسکن» برنامه تعریف کرده و اکنون از تأمین هزاران واحد مسکونی برای سالمندان خبر میدهد، آمار عمومی و منسجمی درباره تعداد سالمندان مستأجر در کل کشور، سهم اجاره از مستمری آنها و تعداد سالمندانی که به دلیل افزایش اجاره مجبور به جابهجایی شدهاند منتشر نشده است. این یعنی نمیتوان با استناد به آمارهای موجود گفت مثلا «یکسوم سالمندان مستأجرند» یا «فلان درصد مستمری سالمندان صرف اجاره میشود». چنین اعدادی به تفکیک سالمندی، وضعیت مالکیت و درآمد نیاز دارد و در آمارهایی که در دسترس عمومی قرار گرفته، به این شکل منتشر نشده است. حتی آمار ۲۲۰ هزار فرد فاقد مسکن که در سال ۱۴۰۳ درباره جامعه تحت پوشش بهزیستی اعلام شد، نباید به عنوان آمار سالمندان فاقد مسکن استفاده شود. این آمار مربوط به مددجویان بهزیستی است و شامل گروههایی مانند زنان سرپرست خانوار و افراد دارای معلولیت میشود.
«فرهاد» ۶۱ساله، تعریف متفاوتی از خانه دارد. او سالها کارهای فنی و ساختمانی انجام داده اما درآمدش هیچوقت آنقدر نبوده که بتواند خانهای بخرد. او امروز در اتاقی کوچک و اجارهای زندگی میکند: «من دیگر آرزوی زیادی ندارم. یک اتاق تمیز، اجارهای که بتوانم بپردازم و اینکه مطمئن باشم فردا صاحبخانه نمیگوید دنبال خانه جدید باش». این جمله، تفاوت میان دو مسئله را نشان میدهد: خانهدارشدن و امنیت مسکن. برای یک سالمند کمدرآمد، لزوما خرید خانه تنها مسئله نیست. ممکن است کمکودیعه، اجاره قابل پرداخت، مسکن حمایتی یا خانهای متناسب با نیازهای جسمی سالمند، در کوتاهمدت مسئله اصلی را حل کند.
سیاستهای حمایتی نیز همین تفاوت را نشان میدهند. بخشی از برنامهها ساخت و واگذاری واحد مسکونی است و بخشی دیگر کمک به اجاره و ودیعه. تصور او از دوران سالمندی هیچ قرابتی با شرایطی که این روزها میگذراند، ندارد: «وقتی جوانتر بودم، فکر میکردم اگر کار کنم و زحمت بکشم، میتوانم زندگی خوبی برای خودم بسازم. پدرم از پدربزرگم بهتر زندگی کرده بود و پدربزرگم هم از جدش شرایط بهتری داشت. فکر میکردم من هم سطح خانواده را دستکم یک پله ارتقا میدهم. اما الان من از پدرم هم سختتر زندگی میکنم. ضمن اینکه هیچ فکرش را هم نمیکردم در پیری، تازه درگیری اقتصادی هم داشته باشم».