اعتماد عمومی پیشنیاز توسعه
این واقعیت را نهتنها در روابط فردی، بلکه در مناسبات مردم با سازمانها، بنگاههای اقتصادی و نهادهای ارائهدهنده خدمات نیز میتوان مشاهده کرد.
هر یک از ما تجربه مواجهه با وعدههایی را داشتهایم که عملی نشدهاند؛ خدماتی که با آنچه اعلام شده تفاوت داشتهاند یا پاسخهایی که بهجای روشنکردن مسئله، بر ابهام آن افزودهاند. شاید هرکدام از این اتفاقات در ظاهر کوچک باشند، اما تکرار آنها بهتدریج تصویری در ذهن مردم میسازد که تغییر دادنش آسان نیست.
اعتماد عمومی با سخنرانی، تبلیغات و انتشار گزارشهای امیدوارکننده بهتنهایی ایجاد نمیشود. اعتماد زمانی شکل میگیرد که میان آنچه گفته میشود و آنچه در عمل اتفاق میافتد، فاصله معناداری وجود نداشته باشد. مردم ممکن است محدودیت منابع، دشواری شرایط یا حتی وقوع اشتباه را درک کنند، اما آنچه پذیرش آن دشوارتر است، پنهانکاری، وعدههای غیرواقعبینانه و نپذیرفتن مسئولیت تصمیمهاست.
از منظر مدیریت کیفیت، اعتماد را میتوان یکی از پیامدهای عملکرد پایدار و قابل اتکای سازمان دانست. سازمانی که به تعهدات خود پایبند است، در ارائه خدمات ثبات دارد، به شکایتها رسیدگی میکند و هنگام بروز خطا مسئولانه رفتار میکند، زمینه شکلگیری اعتماد را فراهم میسازد. در مقابل، حتی برخورداری از پیشرفتهترین سامانهها، گواهینامهها و ساختارهای مدیریتی نیز نمیتواند ضعف عملکرد واقعی را برای همیشه پنهان کند.
نکته مهم آن است که اعتماد، صرفاً به نتیجه نهایی وابسته نیست؛ شیوه رسیدن به نتیجه نیز اهمیت دارد. ممکن است سازمانی به دلیل محدودیتهای واقعی نتواند خواستهای را برآورده کند، اما اگر صادقانه توضیح دهد، زمانبندی روشنی ارائه کند و به تعهدات بعدی خود پایبند بماند، همچنان امکان حفظ اعتماد وجود دارد. در مقابل، وعدهای جذاب که از ابتدا امکان تحقق آن روشن نیست، شاید برای مدتی رضایت ایجاد کند، اما در بلندمدت به فرسایش اعتبار میانجامد.
یکی دیگر از عوامل مؤثر بر اعتماد، نحوه مواجهه مدیران با اشتباه است. در برخی محیطهای مدیریتی، پذیرفتن خطا همچنان نشانه ضعف تلقی میشود؛ درحالیکه پذیرش مسئولیت، توضیح علت و اصلاح فرایند میتواند نشانه بلوغ مدیریت باشد. سازمانی که توانایی اصلاح خود را ندارد، چگونه میتواند از مردم انتظار اعتماد پایدار داشته باشد؟
البته اعتمادسازی مسئولیتی یکطرفه نیست. مطالبهگری آگاهانه، نقد منصفانه و مشارکت مسئولانه شهروندان نیز در بهبود کیفیت عملکرد سازمانها مؤثر است. اعتماد پایدار زمانی تقویت میشود که پاسخگویی از سوی سازمانها و مسئولیتپذیری از سوی جامعه، یکدیگر را تکمیل کنند.
یکی از ضرورتهای مدیریت امروز، بازنگری در شیوه سنجش موفقیت سازمانهاست. در کنار شاخصهای مالی، اجرایی و آماری، باید پرسید مردم تا چه اندازه به وعدهها و خدمات ما اعتماد دارند و تجربه واقعی آنان تا چه حد با گزارشهای رسمی ما همخوانی دارد .
در چنین شرایطی، اعتماد عمومی نه با درخواست اعتماد، بلکه با فراهمکردن دلایل واقعی برای اعتمادکردن ساخته میشود. شاید مهمترین وظیفه مدیریت نیز همین باشد: کاهش فاصله میان وعده و عمل؛ فاصلهای که کیفیت واقعی مدیریت در آن آشکار میشود.
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- تهران نیازمند بازتعریف زیرساختها بر پایه پایداری و تابآوری
- عبور دیلیمارکت از مرز ۱۵۰۰ شعبه؛ توسعه یک شبکه فروشگاهی در مقیاس ملی
- مشهد به عنوان شهر الگو در خدمات استانداردسازی معرفی شد
- تمرکز بنیاد مستضعفان بر مناطق محروم
- ورود آرامکو به بورس و چالش اعتماد عمومی
- لغوکردن اینترنت: زمانی برای شروع دوباره
- ماهوارهای که دایناسورها را از بین برد ممکن است به توفق مورچهها در دنیا کمک کرده باشد
- ۱۳ پیشنهاد برای تحول گردشگری خرمشهر و آبادان تقدیم وزیر میراث فرهنگی شد
- استحکام خانواده با پایبندی به ارزشهای اخلاقی
- کیفیت مدیریت، حسی ناآشنا برای مردم
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: