عصر ایران ؛ محمد عرفان خانی ـ اپوزیسیون ایران امروز با یک واقعیت تلخ مواجه است و آن اینکه در مقام انتخابِ جبهه و راهبرد سیاسی، نمی تواند فارغ از شک و تردید، در میانه جدال پهلویگرایان و پهلویستیزان، یکی را برگزیند و به یک عنصر پیشتاز اعتماد کند.
جمعیت اپوزیسیون از یکسو نمی تواند رویِ نیروها و نهادهای پهلویستیزِ فاقد مرجعیت و قدرت سازماندهی، حساب باز کند و رهرو راهی شود که این جریان دنبال می کند.
چرا که این جریان پهلویستیز و متمایل به دموکراسیِ اپوزیسیون، سالهای زیادی از عمر سیاسی خود در انتظارِ بیفرجام برای شکلگیری یک جنبش انقلابی درونزا در ایران سپری کرده است: جنبشی که فارغ از مداخله خارجی و حملهٔ نظامی، بتواند پروژهٔ گذار از نظام سیاسی را کاملا دموکراتیک و عاری از هرگونه خشونت و جنگ، دنبال کند.
این طیف اپوزیسیون از زمان اعتراضات معیشتی سال ۹۶ در انتظار طلوع چنین جنبشی است. انتظار باطلی که تاکنون هیچ فرجامی نداشته و باعث شده تا بخش عمدهای از اپوزیسیون، از پیوستن به این جریان، اجتناب کند و به جمع پهلویگرایان ملحق شود تا در میانه بحران کمبود قدرت سیاسی، دست کم به جنگ و اقدام مسلحانه دل خوش کند.
هنگامی که تئوریسین اصلاحات در جریان اعتراضات ۹۶، این حرکت را فاقد ظرفیت مؤفقیت و کامیابی سیاسی دانست و مدعی شد که شورش کور سرنوشت محتوم اعتراضات ۹۶ است، یکی از چهرههای این جریان گذارطلب، به او خرده گرفت که چرا با چنین قطعیتی از فرجام بیحاصل اعتراضات سخن می گوید!
در نهایت اما آنچه رخ داد، سخن او بود.
این چهرهٔ اپوزیسیون آن روزها امیدوار بود که اعتراضات ۹۶، از اشکال سنتی اعتراضات انقلابی که مبتنی بر سازماندهی یکپارچه و رهبری واحد است، عبور کند و شبیه جنبش های اجتماعی جدید، فارغ از احزاب و نیروهای سیاسی حرفهای و باسابقه، به یکباره نیروهایی را فعال کند که در هیبت نیروی الهام بخش و هدایتگر ظاهر شوند و نقش رهبری جنبش را بر عهده گیرند.
او امروز نیز امیدوار است که نیروهای جدیدی برای رهبری گذار دموکراتیک، از دل جامعه مدنی برخیزند و رهبران خودخوانده پهلویگرایان و چپگرایان را کنار بزنند.
اما اکنون از قضا در فضای اپوزیسیون ایران، دست بالاتر با جریان راست افراطی(سلطنتطلبان) است و این نیروها به عنوان اپوزیسیون به رسمیت شناخته می شوند.
در شرایطی که جز نیروهای مدافع جنگ و مداخله خارجی، نیروی دیگری به رده های بالایی اپوزیسیون راه نمی یابد، خیزش نیروها و رهبران سیاسی و اجتماعی جدید از دل جامعه مدنی، منتفی به نظر می رسد و امروز نیز باید قید چنین سناریویی را زد.
پهلویگرایی و پهلویستیزی
البته در سال ۹۶، از سوی سرنگونیخواهانِ پهلویستیز ادعا میشد که جریان راست افراطی به رغم سروصدای تبلیغاتی و هیاهوی رسانهای، وزن بالایی در صفوف اپوزیسیون ندارد و عرض اندام این جریان، نباید نیروهای سیاسی دموکراسیخواه را نگران و از راه سرنگونیخواهی مردد کند!
اما حالا این جریان رادیکال به جایی رسیده که فرصت عرض اندام را از سایر اپوزیسیون سلب می کند و کار برای دیگر نیروهای و نهادهای سختتر شده است.
اما از طرفی، جمعیت اپوزیسیون در تعامل با جریان راست افراطی نیز به چالش بر می خورد و نمی تواند به راحتی ریسک حمایت از برنامه های جنگی و مسلحانه پهلویگرایان را بپذیرد و همصدا با این جریان، از اقدام مسلحانه و مداخلۀ خارجی دفاع کند.
خصوصا که بعد از ناکامی برنامه های مسلحانه و خشونتگرا در حوادث دیماه، نگرانیها از تداوم و تشدید ناکامیها، یأس و سرخوردگی نیروها، نزول وجهه اجتماعی و مهار کامل توسط حاکمیت، افزایش یافته و نیروهای اپوزیسیون را در وضعیت بیعملی و تردید قرار داده است.
تا جایی که حتی همسر پهلوی دوم نیز سعی می کند مرزبندی شفافی با این جریان داشته باشد تا اندک آبروی به جامانده از خاندان پهلوی را حفظ کند.
او چندی پیش آشکارا مقابل مواضع جنگطلبانه پهلویگرایان ایستاد و گفت: همیشه مخالف حمله به کشورم بودم!
امروز ریاست کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی به عنوان نهاد منتخب سلطنتطلبان در امر گذار سیاسی نیز در زمینه جنگ و مداخله خارجی، با رهبر پهلویگرایان همنظر نیست و برخلاف او معتقد است آنچه فراتر از حذف مقامات حاکمیتی رخ داده، مصداق تجاوز نظامی و محکوم است!
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: