شنبه 04 مهر 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

برادر «ملیجک» در تحریریه روزنامه اطلاعات حضور یافت

13:26 - 1405/07/04 سیاسی
1793کلمه 9 دقیقه
برادر «ملیجک» در تحریریه روزنامه اطلاعات حضور یافت
به گزارش اطلاعات آنلاین
برادر غلامعلی‌خان ملیجک، از چهره‌های مورد توجه ناصرالدین شاه قاجار، در تحریریه روزنامه اطلاعات حضور پیدا کرد. این خبر به مرور زندگی و جایگاه ملیجک در تاریخ می‌پردازد.

حسن فرازمند.


ملیجک که بود؟


غلامعلی‌خان ملیجک عزیزالسلطان و سردار محترم، کودکی بیش نبود که به عزیزی ناصرالدین شاه قاجار منصوب شد و علاقه شاه به او نفرت درباریان و اندرون را در پی داشت. آن طور که با مرگ ناصرالدین شاه، دیگر عزیز هیچ سلطانی نبود.


حسین محجوبی اردکانی در صفحه ۵۴۵ جلد دوم تعلیقات خود بر المآثر والآثار به نام « چهل‌سال تاریخ ایران در دوره پادشاهی ناصرالدین‌شاه» که به کوشش ایرج افشار در تهران در سال ۱۳۶۸ توسط نشر منتشر شده، آورده است:


غلامعلی‌خان فرزند میرزا محمدخان، ملیجک اول ملقب به امین‌الخاقان، در بیست‌ویکم رمضان ۱۲۹۵ قمری، در محله عباس‌آباد تهران متولد شد. مادر او دختر سیدابوالقاسم بزاز کاشانی بود. غلامعلی و پدرش به واسطه عشق شاه به زبیده خانم گروسی یا «امین اقدس» بود که ملیجک خوانده شدند و در نزد شاه تقربی یافتند و گرنه بدون زبیده‌خانم به دربار ناصری راه نمی‌یافتند. پدرش محمدخان غلام بچه شد و شاه او را ملیجک خواند و در بزرگسالی ملقب به امین‌الخاقان شد. غلامعلی نوزادی بیش نبود که به اندرون راه یافت. ناصرالدین شاه بعد از دیدن او در شش ماهگی به امین اقدس دستور داد تا او را در نزد خود نگه دارد. دایه‌ای برایش استخدام کردند و ملقب به «ملیجک کوچک» شد.


ملیجک زشت و کثیف


بنا به نوشته صفحه ۷۹ کتاب خاطرات خاطرات سیاسی میرزاعلی خان امین‌الدوله. (که در سال ۱۳۵۵ توسط انتشارات امیرکبیر در تهران منتشر شده): توجه ناصرالدین‌شاه به این طفل باعث خشم و حسد رجال درباری بود، نکته‌ای که بسیاری از این رجال در خاطرات خود به آن پرداخته‌اند و بیشترین تاکیدشان برچهره زشت و کثیف این کودک بود. میرزاعلی‌خان امین‌الدوله با نفرتی خاص از مهر شاه می‌نویسد: اما شاه را مهر زبیده خانم گروسی که امینه‌ اقدس لقب یافته بود، از توجه و تفقد به اولاد خود منصرف و سرگرم برادرزاده مکروه مهوع او کرده بود.


ناصرالدین شاه خلقت لطیف داشت. طبعش نظیف و از پلیدی و ناپاکی نفور و به پاکیزگی اهتمام می‌کرد... با چنین طبع نازک و نظیف به هرگونه کثافت آن طفل ناپاک متحمل بود... طفل را از حرمسرا بیرون آورده گاهی آفتابی می‌کردند و چندان مکروه بود که متلمقین خلوتی نمی‌توانستند در مدح او و تحسین سلیقه شاه لفظی و عبارتی پیدا کنند، در حرمخانه شاهزاده خانم‌ها و خواتین محترمه به ملامت شاه برخاستند که این چه مشغله زشت و بازی قبیح است... لجاج فطری شاه و کراهتی که از نصیحت و موعظه در مزاجش پیدا شده بود از اعتراضات خواتین به مهر و عشق برادرزاده امینه اقدس افزود و از افضل اوقات شبانروز شاه قسمتی مشغول این طفل شد.


از سوی دیگر در صفحه ۵۹۳ جلد یک کتاب «روزنامه خاطرات عین‌السلطنه» که به کوشش ایرج افشار درسال ۱۳۷۴ توسط نشر اساطیر منتشر شده، آمده است قهرمان میرزا عین‌السلطنه، پسر عموی ناصرالدین شاه، نفرت خود را از عزیزالسلطان اینگونه بیان می‌کند: عزیزالسلطان که برادرزاده اوست دیگر جای خود دارد والان مشاهده می‌کنیم که هیچ کس به پایه او نمی‌رسد و معشوقه سلطان است.


عزیزالسلطان اول اسمش ملیجک بود که به زبان کردی گنجشک می‌گویند... اما از قضا کثیف‌تر و بدشکل‌تر و چرک‌تر از این پسر هم در دنیا بچه‌ای یافت نمی‌شود. باز حالا خیلی بهتر شد. امان از آن وقتی که فرنگستان با اعلیحضرت رفت. یک‌سال یک‌مرتبه حمام نمی‌رفت و دو ماه یک بار آب به صورتش نمی‌زد. آنقدر رشک و شپش سرش داشت که ملاحظه آن حالت را دگرگون می‌کرد.‌


کدورت فرزندان ناصرالدین شاه


نیز در صفحه ۵۳ جلد اول کتاب روزنامه خاطرات عزیزالسلطان، ملیجک ثانی که به کوشش محسن میرزایی منتشر شده آمده است: اتاق او و امین اقدس در مقابل عمارت خوابگاه ناصرالدین شاه قرارداشت. هرگاه که بیمار می‌شد شاه چندین‌بار در روز و شب به عیادتش می‌رفت و پزشکان و حکیمان درباری در سرمای سخت زمستان برای معالجه وی به اندرون احضار می‌شدند. این محبت‌های پدرانه ناصرالدین‌شاه به عزیزالسلطان موجب تکدرخاطر فرزندانش خصوصاً سلطان مسعودمیرزا ظل‌السلطان و کامران میرزا نایب‌السلطنه بود.


این توصیفات هیچ کدام از مهر شاه به این کودک نکاست و هر روز عزیزتر از قبل شد. محبوبیت روز افزون عزیزالسلطان باعث ارسال عرایض و شکایات مردم برای وی شد و واسطه‌ای برای دریافت حکم عفو و بخشش از او نقل شده است: «تا موقعی که بچه بودم کمتر با شاه حرف می‌زدم اگر به کسی ظلم می‌شد در خانه من می‌آمد و متحصن می‌شد و لله‌های من یا امین‌اقدس شکایات و عرایض آنها را بدون ملاحظه به عرض شاه ‌می‌رسانیدند». همچنین در صفحه ۹۱ کتاب دوستعلی خان معیرالممالک. (یادداشت‌هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه) هم ذکر شده است که: تا زمانی که کودکی بیش نبود برنامه روزانه او به این‌گونه بود که هر روز صبح به ملاقات ناصرالدین‌شاه می‌رفت و بعد برای صرف صبحانه به اتاق خود بازمی‌گشت.


در صفحه ۸۸ کتاب دیگری تحت عنوان خاطرات ملیجک هم اشاره شده است که: این محبت‌های پدرانه ناصرالدین شاه به عزیزالسلطان موجب تکدرخاطر فرزندانش خصوصاً سلطان مسعودمیرزا ظل‌السلطان و کامران میرزا نایب‌السلطنه بود. به غیر از فرزندان، همسران شاه نیز از عزیزالسلطان دل خوشی نداشتند و انیس الدوله بارها به این علت از همسر تاجدارش رنجید. نیزدرصفحه۹۱ کتاب دوستعلی‌خان یادآوری شده است.


عزیزالسلطان خود درباری مفصل داشت، دو پرستار یکی سپیدروی به نام جوجوغ ودیگری سیاه‌پوست موسوم به گل‌چهره پیوسته مراقبش بودند. عبدالله خان وآغا بشیر خواجه سرایان مخصوص او خوانده شدند. دوازده فراش سرخ‌پوش با یقه و سردست یراق دوزی از سن نه تا دوازده سال فرمانش را می‌بردند. یک‌دسته موزیک که نوازندگان آن نیز نابالغ انتخاب شده بودند به سرپرستی میرزا علی‌اکبرخان مزین‌الدوله نقاشباشی که از هنر موسیقی نیز بهره داشت در اختیارش بود. پنجاه سرباز زبده گارد مخصوص را تشکیل می‌دادند و ارشدالدوله که در آغاز مشروطیت در ورامین کشته شد، ریاست آنان را داشت. کار به جایی رسید که دشمنان ملیجک کوچک با وجود نفرت بسیار، تنها برای کسب رضایت ناصرالدین شاه در هنگام بیماری و یا هر مناسبتی برای او هدیه می‌فرستادند و درصدد دلجویی از او برمی‌آمدند.


عروسی ملیجک و قتل شاه


در صفحه ۶۸۰ جلد اول خاطرات عین‌السلطنه یادآوری شده است که: ناصرالدین شاه در سفر سوم به فرنگ و بازدید از نمایشگاه بین‌المللی پاریس او را به همراه خود برد. پانزده سال بیشترنداشت که از سوی شاه «عمارت اندرونی» قمرالسلطنه (دختر فتحعلی شاه و همسر میرزا حسین خان سپهسالار) به وی اهدا شد و این عمارت عزیزیه نام گرفت. در هجده سالگی، در رجب ۱۳۱۲، با یکی از دختران شاه به نام اخترالدوله ازدواج کرد و مراسم عروسی در همان عمارت برگزار شد: «دو سه روز است جریان عروسی عزیزالسلطان در میان است. در باغ سپهسالار مشیرالدوله مرحوم مجلس عروسی برپاست. امین خلوت همه کاره است...» مهدی بامداد در صفحه ۴۸ جلد سوم کتاب شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲، ۱۳ و ۱۴هجری. که در تهران توسط انتشارات زوار در سال ۱۳۷۱ منتشر شده آمده است: یک سال بعد، ناصرالدین شاه به دست میرزارضا کرمانی کشته شد.


او در بازجویی یکی از دلایل این اقدام را حضور اشخاصی چون عزیزالسلطان نام برد: همه ساله برای عزیزالسلطان که نه برای دولت فایده دارد نه برای ملت و نه خدمتی برای حفظ نفس شخصی انجام می‌دهد، نیم میلیون تومان که با این خونخواری و بی‌رحمی و ظلم از مردم مفلوک درآورده خرج او می‌کنند اینها را مردم این شهر می‌دانند ولی جرات نمی‌کنند فریاد برآورند. حسین لعل در صفحه ۳۳۱ کتاب «غلامعلی عزیزالسلطان یا ملیجک عزیز دردانه ناصرالدین شاه» که درسال۱۳۴۵ در تهران منتشرشد آمده است: بعد ازفوت ناصرالدین شاه اخترالدوله که بنا به امر پدر به این ازدواج تن داده بود از عزیزالسلطان جدا شد. غلامعلی خان این بار هم با خاندان سلطنتی وصلت کرد. همسر او نوه ناصرالدین‌شاه و دختر کامران میرزا بود. در دوره مظفرالدین شاه دیگر عزیز و مقرب نبود اما به منصب کشیک‌چی‌باشی منصوب شد.


در دوره محمدعلی‌شاه گرچه چندان مورد توجه نبود ولی به دربار رفت‌وآمد داشت و در دوره احمد شاه هم همین طور. بهرام افراسیابی نیز در صفحه ۱۴۴ کتاب شاه ذوالقرنین و خاطرات ملیجک که توسط انتشارات سخن در تهران در سال ۱۳۶۸ منتشر شد نوشته است: غلامعلی‌خان عزیزالسلطان سردار محترم شاهد سقوط سلسله قاجار و روی کارآمدن سلسله پهلوی بود و در اواخر دوره سلطنت رضاشاه در تهران درگذشت. پس از مرگ عزیزالسلطان سفیر انگلیس بلافاصله در منزل وی حاضر شد تا پس از تسلیت به خانواده‌اش حمایل و نشانی را که ملکه ویکتوریا، ملکه انگلیس در سفر سوم ناصرالدین شاه به وی اعطاء کرده بود باز پس گیرد.


پایان ملیجک در خیابان سیروس


از سال‌های پایان زندگی وی یعنی فاصله پایان نوشتن خاطرات تا مرگ وی اطلاع موثقی در دست نیست، مگر حکم بازنشستگی وی به عنوان پیشخدمت مخصوص ولیعهد (محمدحسن میرزا قاجار) که نشان می‌دهد ماهانه یک هزار ریال برایش مقرر شده بود. می‌گویند این حکم بر اثر اقدامات مستوفی‌الممالک با نظر رضاشاه صادر شد.


وی سال‌های پایانی عمر در یکی از کوچه‌های فرعی چهارراه سیدعلی (سعدی) تهران و در نهایت گمنامی زندگی می‌کرد. او در سن ۶۳‌سالگی و در یکی از شبهای سرد زمستان ۱۳۱۹ خورشیدی موقعی که شب هنگام به خانه بازمی‌گشت در بین راه ناگهان پایش درون تلی از کاهگل که وسط کوچه ساخته و رها کرده بودند فرو رفت و به علت ضعف و سکته قلبی در همان‌جا درگذشت. جنازه وی در مقبره خانوادگی مستوفی در ده ونک به خاک سپرده شد. این مقبره هم‌اکنون در وسط عرصه دانشگاه الزهرای تهران قرار گرفته ‌است. از وی مجموعه خاطراتی برجای ماند که به کوشش محسن میرزایی منتشر شده ‌است.


علیه سازنده سریال سلطان صاحبقران اعلام جرم شد


* نویسنده کتاب‌های ملیجک و قبله عالم مدعی شد حاتمی سریال سلطان صاحبقران را از کتاب‌های او اقتباس کرده است.


علیه علی حاتمی سازنده سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران اعلام جرم شد.


حسین لعل نویسنده کتاب‌های قبله عالم و ملیجک در حالی که این دو کتاب را در دست داشت به دادسرای تهران مراجعه کرد و طی شکوائیه‌یی علیه علی حاتمی اعلام جرم کرد.


حسین لعل در شکوائیه خود نوشته است: من در سال ۱۳۴۲ براساس تحقیقات تاریخی ابتدا به صورت پاورقی نوشته‌های خود را در روزنامه پست تهران و مجله ترقی که در آن زمان منتشر می‌شد انتشار دادم و بعد عین آنها را در دو کتاب به نام‌های قبله‌عالم و ملیجک منتشر کردم. این کتاب‌ها از طرف انتشارات ابن‌سینا منتشر شد. علی حاتمی تهیه‌کننده سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران بدون اجازه من از روی این کتاب‌ها فیلم تهیه و پخش کرده است و حتی من تحقیق کرده‌ام که وی قبلا قرار بود اسم سریال تلویزیونی خود را قبله عالم یا ملیجک بگذارد که چون کتاب‌های من به این دو نام است از این مسئله صرف‌نظر کرده است.


برای من مسلم است که سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران از کتاب‌های من اقتباس شده و به همین دلیل بر اساس قانون حمایت از مولفین و مصنفین از او شکایت دارم.


مامور رسیدگی به این شکوائیه یا مطهری دادیار شعبه ۴ دادسرای تهران است که تحقیقات خود را در مورد شکایت حسین لعل آغاز کرده است.


📡منبـع خبـر: www.ettelaat.com

اطلاعات آنلاین

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/1OK07f



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار