این پژوهش به بررسی دقیق مسئله «حرکت قطعیه» در مکتب فلسفی شیراز میپردازد و بهطور خاص آرای جلالالدین دوانی و ملاعبدالله بهابادی یزدی را در حاشیههایی که بر کتاب شرح جدید تجرید قوشچی نگاشتهاند، تحلیل میکند. در فلسفه سینوی، حرکت به دو صورت بنیادی تقسیم میشود: نخست «حرکت توسطیه» که به معنای بودنِ پیوسته و سیالِ متحرک میان نقطه آغاز و پایان مسیر است و وجودی عینی در جهان خارج دارد؛ و دوم «حرکت قطعیه» که عبارت است از تصور و درک کل امتداد حرکت به شکل یک کل پیوسته و یکپارچه از ابتدا تا انتها. این مسئله از مباحث پایهای و در عین حال کمترکاویدهشده در مکتب شیراز به شمار میآید. این پژوهش با روش توصیفی–انتقادی و بر پایه دستنوشتهها و منابع خطیِ چاپنشده، نشان میدهد که دوانی وجود خارجی حرکت قطعیه را ناممکن میداند؛ زیرا یک امر ممتد و کشدار نمیتواند بر لحظه نامنقسم (آن) منطبق شود و امکان تحقق آن در گذشته یا آینده نیز وجود ندارد، در نتیجه او این حرکت را پدیدهای صرفاً خیالی میشمارد. در برابر او، ملاعبدالله یزدی هرچند در نفی وجود خارجی حرکت قطعیه با دوانی همداستان است، اما با نقد دیدگاههای دوانی و بهویژه با رد دیدگاه نوآورانه صدرالدین دشتکی (معروف به سید سند) درباره «زمانمندی خیال»، این استدلالها را موشکافانهتر میسازد. یزدی با تفکیک دقیق میان احکام ذهن و احکام جهان خارج و با ارائه پاسخی یگانه بر پایه اثبات «حدود عرضیِ نامنقسم ناشی از تناهی جسم»، توانست بدون نیاز به پذیرش دیدگاه ذرهگرایی، نقدهای متکلمان را بیاثر سازد؛ دادوستدی فکری که بهخوبی ژرفا و پویایی مباحث هستیشناختی و طبیعیات را در مکتب شیراز بازمینمایاند.
سرآغاز این چالش بزرگ، پیوند میان مسئله حرکت و دیدگاه متکلمان درباره «جزء لایتجزی» یا همان ذرات بنیادین و تقسیمناپذیر بود. متکلمان اتمیست با تکیه بر سخنی از خواجه نصیرالدین طوسی که بیان کرده بود «حرکت در زمان حال وجود خارجی ندارد»، برهانی علیه فیلسوفان پیریزی کردند. استدلال متکلمان این بود که اگر حرکت در خارج وجود داشته باشد، ناگزیر باید در زمان حال محقق شود؛ اما آنچه در زمان حال وجود دارد، در یک «آن» یعنی یک لحظه تقسیمناپذیر جای گرفته است و در نتیجه باید امری بسیط و تقسیمناپذیر باشد. از آنجا که مسافت نیز از حرکت پیروی میکند، تقسیمناپذیری حرکت مستلزم تقسیمناپذیری مسافت خواهد بود و این امر در نهایت به اثبات وجود اجزای تجزیهناپذیر (جزء لایتجزی) در اجسام میانجامد. در برابر این هجمه، شارحانی چون علامه حلی و علاءالدین قوشچی پاسخ دادند که نفی وجود حرکت در لحظه «اکنون»، هرگز به معنای نفی مطلق حرکت نیست؛ بلکه ظرف تحقق حرکت، یک بازه زمانی پیوسته متناسب با خودِ حرکت (یعنی مجموع زمان یا افق گذشته و آینده) است و از این رو عدم ثبوت آن در یک لحظه گذرا، دلیلی بر نفی وجود خارجی یا ذرهای بودن اجسام به شمار نمیرود.
با این حال، جلالالدین دوانی در حاشیه قدیم خود رویکردی بسیار بنیادینتر در پیش گرفت و وجود عینی حرکت قطعیه را به کلی انکار کرد. دوانی استدلال کرد که حرکت قطعیه—یعنی امتداد متصلِ حرکت از آغاز تا پایان بهصورت یک کل یکپارچه—هیچگونه وجود خارجی ندارد و صرفاً ساخته و پرداخته قوه خیال است. برهان منطقی او بر این پایهها استوار بود که هر موجود عینی باید در یکی از سه ظرف زمانی «حال»، «گذشته» یا «آینده» مستقر باشد. از آنجا که حرکت قطعیه امری ممتد و کشدار است، در لحظه نامنقسم زمان حال جای نمیگیرد. از سوی دیگر، تحقق آن در گذشته یا آینده نیز محال است؛ چرا که اگر تحقق در گذشته به معنای همراهی با صفت «گذشتگی» باشد، این صفت به دلیل پیوند زمان و لحظهها باید در تکتک لحظات گذشته صادق باشد که خود مستلزم گنجیدن یک امر ممتد در یک امر نامنقسم و بروز تناقض است؛ و اگر منظور از تحقق در گذشته، حضور در یکی از لحظات گذشته باشد، باز هم به معنای جای گرفتن امتداد در امری بدون امتداد خواهد بود. بدین ترتیب دوانی نتیجه گرفت که حرکت قطعیه در هیچ ظرفی از زمان در خارج وجود ندارد و تنها صورتی ذهنی و خیالی است که نفس با کنار هم گذاشتن حدود گذشته و آینده آن را ترسیم میکند.
در ادامه این گفتوگو، صدرالدین دشتکی با وجود موافقت کلی با اصل خیالی بودن حرکت قطعیه، تفسیری تازه از سخنان ابنسینا عرضه کرد و فرضیه «زمانمندی خیال» را پیش کشید. دشتکی بر این باور بود که خودِ بستر قوه خیال نیز دارای ابعاد و افقهای زمانی گذشته، حال و آینده است؛ بنابراین حرکت قطعیه در افق زمانیِ گذشته یا آینده در همان ظرف خیال تحقق مییابد. شبهه اصلی دشتکی این بود که اگر حرکت در یک «آن» و لحظه نامنقسم واقع شود—چه درجهان خارج فرض شود و چه در خیال—باز هم مستلزم پذیرش جزء لایتجزی خواهد بود؛ بنابراین صرفِ منتقل کردن حرکت از عالم خارج به ساحت ذهن، گره اصلی شبهه اتمیستها را باز نمیکند.
در این جایگاه، ملاعبدالله بهابادی یزدی به عنوان داور این مباحث وارد شد و ضمن پذیرش اصل خیالی بودن حرکت قطعیه، نقدهای روشنگر و دقیقی بر آرای پیشین وارد ساخت. یزدی در پاسخ به دشتکی، تمایز ذاتی میان ذهن و خارج را روشن کرد و توضیح داد که امتناعِ گرد هم آمدن اجزای حرکت، تنها مخصوص عالم خارج است؛ زیرا اجزای حرکت در جهان عینی اموری سیال و ناپایدارند و همزمان با یکدیگر جمع نمیشوند، اما قوه خیال این توانایی منحصربهفرد را دارد که اجزای متوالی و پشتسرهم را به صورت تصویری پیوسته و یکپارچه در کنار هم حفظ کند؛ چنانکه اگر این توانایی خیال نبود، اساساً هیچ تصوری از حرکت قطعیه در ذهن پدید نمیآمد. یزدی در چارچوب حکمت مشاء، صورت خیالی را یک کیفیت نفسانی دانست و میان احکام نفسالأمر، جهان خارج و عوارض ادراکی مرز روشنی کشید. سپس او در پاسخی بنیادین به شبهات سهگانه متکلمان—که برای اثبات جزء لایتجزی به «نقطه در مسافت»، «حرکت حاضر در ضمن قطعیه» و «آن در زمان» استناد میکردند—نظریه «حدود عرضی نامنقسم» را مطرح کرد. یزدی نشان داد که ثبوت نقطه، لحظه و حد حرکت، ناشی از متناهی بودن اجسام و حرکات است؛ این امور صرفاً مرزها و پایانههای عرضی و نامنقسمی هستند که بر امتداد پیوسته جسم یا زمان عارض میشوند، درست مانند نقطه پایانی یک خط که خودش تقسیمناپذیر است بدون آنکه خود خط از اجزای تقسیمناپذیر ساخته شده باشد؛ بنابراین وجود یک مرز و حد تقسیمناپذیر، هرگز دلیلی بر تجزیهناپذیری خودِ جسم یا حرکت نخواهد بود.
در پایان، دستاورد این پژوهش نشان میدهد که جلالالدین دوانی با انتقال قطعی حرکت قطعیه از جهان خارج به ساحت خیال، پایههای استدلال متکلمان در اثبات جزء لایتجزی را باطل کرد و مسیر بحث را از محدوده طبیعیات محض به سوی تحلیلهای ژرف معرفتشناختی و وجودشناختی سوق داد. از سوی دیگر، ملاعبدالله یزدی با نقد فرضیه زمانمندی خیال و صورتبندی استوار قاعده «حدود عرضی نامنقسم ناشی از تناهی»، تبیین مکتب شیراز را به اوج تکامل و انسجام رساند و بستری منسجم فراهم آورد که زمینهساز ورود به مناقشات متأخر در حکمت صدرایی گردید.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: