عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- گاهی یک دیپلمات، بیش از آنکه با بیانیهها و دیدارهای رسمی در خاطر بماند، با یک تصویر از خودش در حافظه مردم ثبت میشود، تصویری که اتفاقاً هیچ شباهتی به کلیشههای مرسوم دیپلماسی ندارد. تسوکادا تاماکی، سفیر ژاپن در ایران، حالا در پایان مأموریتش چنین تصویری از خود به جا گذاشته است. سفیری با فلوت، در کنار یک ارکستر ایرانی، که به جای سخنرانی رسمی، با موسیقی از مردم ایران خداحافظی میکند.
این شیوه خداحافظی، اگرچه در ظاهر یک اتفاق فرهنگی است، اما میتوان آن را فراتر از یک اجرای موسیقی دید. موسیقی در اینجا فقط هنر نیست، زبان ارتباط است. زبانی که ظاهراً نیازی به مترجم ندارد و میتواند فاصله میان دو فرهنگ را کوتاه کند. آن هم در شرایطی که یک دیپلمات قرار است مأموریتش را در کشوری به پایان برساند که بخش مهمی از تجربه حضورش را نه در اتاقهای دیپلماتیک، بلکه در مواجهه با فرهنگ و هنر آن گذرانده است.
تاماکی پیشتر نیز با نواختن موسیقی «اوشین» در کنار ارکستر «ایستگاه»، نشان داده بود که نسبتش با فرهنگ ایران صرفاً یک علاقه تشریفاتی نیست. انتخاب «اوشین» هم خود معنای جالبی داشت. مجموعهای که برای چند نسل از ایرانیان فقط یک سریال ژاپنی نبود، بلکه بخشی از خاطرات جمعی و تصویری از ژاپن در ذهن مخاطب ایرانی بود.
حالا در پایان مأموریت، انتخاب موسیقیهای هایائو میازاکی، این رابطه فرهنگی را به شکلی دیگر ادامه میدهد؛ از نوستالژی «اوشین» به جهان خیالانگیز انیمههای میازاکی.این انتخابها را میتوان نشانهای از نوع مواجهه او با جامعه میزبان دانست: شناختن مردم از مسیر علاقههای فرهنگیشان. یک سفیر وقتی میخواهد با مردم یک کشور ارتباط برقرار کند، الزاماً نباید فقط درباره روابط سیاسی و اقتصادی سخن بگوید. گاهی کافی است چیزی را پیدا کند که در حافظه عاطفی مردم آن کشور جا دارد. موسیقی یکی از همین چیزهاست؛ هنر میتواند پیش از آنکه نماینده دولتها باشد، نماینده تجربه مشترک انسانها باشد.
از این منظر، شاید مهمترین وجه خداحافظی تاماکی این باشد که او نخواست پایان مأموریتش صرفاً یک خروج اداری باشد. او به جای آنکه فقط از ایران برود، کوشید خاطرهای از رفتنش بسازد؛ خاطرهای که در آن خودش نیز بخشی از یک اجرای هنری ایرانی است. این تفاوت کوچکی نیست.
دیپلماسی فرهنگی دقیقاً در همین نقطه اتفاق میافتد: جایی که «دیگری» دیگر صرفاً یک مقام خارجی نیست و برای لحظاتی در جهان فرهنگی جامعه میزبان حضور پیدا میکند. البته نباید از یک اجرای موسیقی تصویری بیش از اندازه آرمانی ساخت. هنر بهتنهایی نمیتواند همه پیچیدگیهای روابط میان دو کشور را حل کند. اما میتواند چیزی را ممکن کند که سیاست رسمی معمولاً از انجامش عاجز است: ساختن خاطرهای انسانی از رابطه میان ملتها.
در واقع خداحافظی تاماکی با فلوت، معنایی فراتر از یک اجرای موسیقی پیدا میکند. او با سازش میرود، اما در عوض تصویری از خود به جا میگذارد که با تصویر معمول یک دیپلمات متفاوت است؛ تصویری از سفیری که بخشی از فرهنگ مردم میزبانش را شنیده، دوست داشته و تلاش کرده با زبان همان هنر با آنها ارتباط برقرار کند.و چه خداحافظیای صمیمانهتر از این؟ اینکه کسی وقتی میرود، به جای آخرین سخنرانی، آخرین نتهایش را برای مردمی بنوازد که مدتی خانه دوم او بودهاند.
ارزش چنین خداحافظییی در همین سادگی است. اینکه یک مقام رسمی، لحظه رفتن را به فرصتی برای قدردانی از تجربه زیستهاش تبدیل کند. تاماکی با فلوتش نه فقط موسیقی ژاپنی، که خاطرهای از سالهای حضورش در ایران را اجرا کرد؛ خاطرهای که در آن فرهنگ، دوستی و هنر به هم گره خوردهاند. شاید سفیر ژاپن در پایان مأموریتش خواسته باشد بگوید ایران را فقط از پشت میزهای دیپلماتیک نشناخته، بلکه آن را از مسیر موسیقی و مواجهه با مردمش تجربه کرده است. بعضی رفتنها پایان یک رابطه نیستند، تبدیل یک رابطه به خاطرهای ماندگارند. موسیقی، یکی از بهترین شکلهای به یاد سپردن همین خاطره است...
_______________________________
* عصر ایران: البته یکی از همکاران ما معتقد است بعد از تحریم های آمریکا و کاهش روابط تجاری و اقتصادی ایران با کشورهایی که به صورت سنتی با آنها رابطه داشتیم و از تنش دور بودیم ( مانند همین ژاپن یا کره و هند) سفیران آنها برای حفظ رابطه در عین تبعیت از آمریکا رو به کارهای فرهنگی آوردند تا به زبان بی زبانی به ما بگویند دوست داریم رابطه داشته باشیم و برای شما و فرهنگ شما احترام قایل ایم اما نمی توانیم بین شما و آمریکای ترامپ شما را انتخاب کنیم و مثل شما هزینه بپردازیم! بنا بر این همین ابراز علایق فرهنگی و احساسات هنری ما را عجالتا بپذیرید تا بعد که باز نوبت به اقتصاد و تجارت برسد! این تفسیر قابل تأمل است ولی این نکته هم قابل یادآوری است که این رویه را سفیر پیشین انگلستان هم در پیش گرفته بود یا سفیر سابق آلمان که فارسی را خوب و روان صحبت می کرد و به ادبیات ما علاقه داشت در حالی که می دانیم انگلستان و آلمان رودربایستی ها و ملاحظات ژاپن و هند و کره را ندارند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: